X
تبلیغات
سایکولوژی

سایکولوژی

اختلال هويت جنسي فقط يك بيماري است

 

اختلال هويت جنسي فقط يك بيماري است

سالانه نزدیک هشتاد نفر با مجوز پزشكي قانوني در كشور با انجام عمل جراحي تغيير جنسيت مي دهند كه 90 درصد آن ها تغيير جنسيت از مرد به زن بوده است/ شيوع اين پديده نادر در جنس مذكر، بيشتر از جنس مؤنت است،/ مريم 25 ساله که چند ماهي است، تبديل به ماهان 25 ساله شده، درد دل خود با خبرنگار ما را اين گونه آغاز مي کند ...

عادت كرده ايم به تلگرافي حرف زدن و زود رد شدن از موضوعاتي كه يا باب دلمان نيست و يا خوشايند احوالمان، شايد با همين جمله بتوان مصداق بي توجهي به گروهي از شهروندان را يافت كه جرمشان بيمار بودنشان است؛ آنها بيماران داراي اختلال هويت جنسي هستند و به اشتباه دو جنسي خوانده مي شوند.

جراحي آخرين راه علاج آنهاست؛ هرچند مشكلات اجتماعي شان، پیش و پس از عمل فرق چنداني نمي كند و مشكلات جسماني عمل جراحي نيز تا آخر عمر دست از سرشان برنمي دارد، اغلب آنها به اين كار اصرار دارند، چون در اين صورت خيالشان راحت تر است و تكليف خود را مي دانند.

هر چند شمار آنها، ترس از اپيدمي را تداعي نمي كند، وجودشان را هم نمي توان ناديده گرفت.

اختلال در هويت جنسي كه به اختصار T.S ناميده مي شود، تا اوايل قرن بيستم از لحاظ علمي تعريف نشده بود. تحقيقات بيشتر نشان داد اين بيماران با وجود گرايش جنسي و عاطفي به جنس موافق و گرايش نداشتن جنسي و عاطفي به جنس مخالف با همجنس گرايان تفاوت هاي عمده اي دارند، مشكل اصلي تي. اس ها، جنسيت متضاد آن هاست. اين تفاوت محققان را بر آن داشت تا تحقيقات گسترده اي درباره منشأ اين بيماري انجام دهند.

در سال 1996 ميلادي، پزشكان هلندي با كالبد شكافي مغز شش بيمار T.S دريافتند در اين بيماران بخش قدامي غده هيپوتالاموس مغز كه در برگيرنده خصوصيات جنسي انسان است، شبيه جنس مخالف است.

* صدور نخستين فتواي تغيير جنسيت توسط حضرت امام خميني (ره)

امام خميني در سال 1363 با صدور فتوايي، عمل تغيير جنسيت را مجاز اعلام كرد، اين فتوا در پي آنی صادر شد كه مريم ملك آرا، يكي از ايرانياني بود كه تغيير جنسيت داد.

* سالانه هشتاد تغيير جنسيت در كشور با مجوز پزشكي قانوني

سالانه نزدیک هشتاد نفر با مجوز پزشكي قانوني در كشور با انجام عمل جراحي تغيير جنسيت مي دهند كه 90 درصد آنها تغيير جنسيت از مرد به زن بوده است.

افرادي كه دچار ابهام هويت جنسي هستند، مي توانند با درخواست انجام عمل جراحي از دادگاه، پرونده آنها بررسي و با ارجاع پرونده به پزشكي قانوني عمل جراحي روي آنان انجام شود.

از سال 82 تاكنون، سازمان پزشكي قانوني، بيش از هفتصد مورد بيمار T.S را پذيرش كرده كه 75 تا 80 درصد آن ها را مردان تشكيل داده اند.

* چهار هزار نفر، آمار غيررسمي بيماران مبتلا به T.S در كشور

بر پایه آمارهاي رسمي در كشور، شمار افراد مبتلا به بيماري T.S يك هزار نفر اعلام شده، اين در حالي است كه آمارهاي غيررسمي، تعدادي نزدیک بيش از چهار برابر يعني چهار هزار نفر برآورد می شود.

* كمك يك تا پنج ميليون توماني بهزيستي به بيماران T.S

سازمان بهزيستي، با در اختيار داشتن بودجه اي محدود، تنها مي تواند مبلغ بين يك تا پنج ميليون تومان را براي عمل جراحي بيماران مبتلا به T.S پرداخت كند، اين در حالي است كه ميانگين هزينه جراحي بين 15 تا 25 ميليون تومان است.

* خودكشي 40 تا 60 درصد بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي

شيوع اين پديده نادر در جنس مذكر، بيشتر از جنس مؤنت است. بنا بر آمار موجود ـ كه از سوي سازمان بهداشت جهاني اعلام شده ـ از هر صد هزار پسر متولد شده، يك نفر و از هر چهارصد هزار دختر متولد شده، يك نفر داراي اين اختلال است.

بر پایه آمارهاي موجود در سطح جهان، بين 40 تا 60 درصد از بيماران مبتلا به تي. اس به دليل فشار ناشي از تضاد جسم و روح خود، دست به خودكشي مي زنند و بقيه بيماران هم يا با انجام عمل جراحي تغيير جنسيت مي دهند و يا به افسردگي هاي شديد مبتلا مي شوند.

با اين مقدمه طولاني، به سراغ وضعيت بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي مي رويم؛ بيماراني كه در عين مظلوميت زير بار نگاه ديگران استخوان خرد مي كنند و دم نمي زنند.

در اين گزارش تلاش می‌شود تا با بررسي وضعيت اين بيماران و نظر كارشناسان، گره اي از مشكلات اين فراد را بگشايد تا آن ها نيز در پناه امنيت جامعه زندگي آرام و بدون دغدغه اي را تجربه كنند.

* يك تي. اس هميشه يك تي. اس مي ماند حتي پس از جراحي

مريم خاتون ملك آرا، مدير انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي (تي. اس) ريشه اصلي اين بيماري را در خانواده و جامعه دانست و افزود: نبود فرهنگ سازي درست براي خانواده ها، باعث شده که پدر و مادرها تي اس را قبول نکنند و در نتيجه بيماران مبتلا به تي اس يا از سوي خانواده طرد شده و يا از خانه فرار مي کنند.

وي هدف اصلي خود از راه اندازی انجمن را آشنايي عموم مردم با اين اختلال به عنوان مشکلي که نياز به مداخله و درمان دارد، بيان کرد و يادآور شد، علاوه بر آن قصد داريم با شناسايي موارد جديد، بانک اطلاعاتي اين اختلال را کامل کنيم.

ملک آرا با اشاره به اينکه قصد نااميد کردن تي اس ها را ندارد، گفت: به نظر من جنسيت را نمي شود عوض کرد. مي توان با جراحي يکسري مسائل روحي و جسمي را تغيير داد.

* عمل جراحي پايان کار نيست بلکه آغاز مشکلات است

مريم 25 ساله که چند ماهي است، به ماهان تغییر هویت داده، درد دل خود با خبرنگار ما را اين گونه آغاز مي کند: ما کار خطايي نکرده ايم. فقط مشکلي داريم که بايد براي آن کار شود، برخی از همسانان من بر اثر فشار جامعه يا معتاد مي شوند و يا دست به خودکشي مي زنند. پس از عمل همواره در پي آن هستيم که کسي متوجه گذشته ما نشود، چراکه در صورت اطلاع پيدا کردن با نگاه پرسشگرانه افراد روبه رو مي شويم.

ماهان در ادامه مي گويد: متأسفانه بيماري تي اس، هنوز در جامعه ما و در بين مردم حل نشده و خيلي ها ما را به چشم يک منحرف نگاه مي کنند. اين نگاه زجر آور بوده و تحمل آن از مرگ سخت تر است.

* همه افراد تمايل به رفتارهاي دوگانه زنانه يا مردانه دارد

دکتر رئوفي روانشناس گفت: همه ما روزي که به دنيا مي آييم، تمايل به رفتارهاي دوگانه زنانه يا مردانه داريم. در آغاز نوجواني يعني سن 12 يا 13 سالگي اين بحران شديد است حوادث و جريان هاي زندگي است که مي تواند هر يک از ما را مرد مرد يا زن زن کند اما مبتلايان به اختلال هويت جنسي بين جنسيت خودشان و احساس ذهني در مورد انتخاب سبک زندگي مردانه يا زنانه با کشمکش عجيبي روبه رو مي شوند.

* آماده سازي بيمار تي اس از نظر روحي شش تا ده ماه است

دکتر شهريار کهن زاد، جراح کليه و فوق تخصص بيماري جنسي، نگاه جامعه به اين افراد را يکي از مشکلات اصلي تي اس ها برشمرد و تصريح کرد: بسياري از خانواده ها، نسبت به فرد مبتلا به اين بيماري ـ که در خانواده دارند ـ رفتار مناسبي نداشته و اغلب آنها را طرد کرده يا مورد آزار و اذيت قرار مي دهند.

وي با اشاره به اين که براي آماده سازي بيمار از نظر روحي براي انجام عمل بين شش تا ده ماه زمان لازم است، اظهار داشت: اگر اين مدت پشت سر گذاشته نشود، بيمار از لحاظ روحي آماده عمل جراحي نيست و در صورت انجام عمل جراحي، پیامدهای بدي در انتظار بيمار خواهد بود، زيرا برخي افراد پس از انجام عمل جراحي احساس پشيماني مي کنند و چون ديگر راه برگشتي نیست، خودکشي مي کنند و گاه در برخي موارد نيز دیده شده که فرد از انجام عمل منصرف شده و راه هاي ديگر همچون درمان با دارو و يا روان درماني را انتخاب مي کند؛ البته اين افراد، کسانی هستند که از ابتدا هم مشکل آنها حاد نبوده است.

* براي حمايت از تي اس ها بايد قانون وضع شود

برخی از کارشناسان بر این باورند که براي حمايت از افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي بايد دست به دامان قانون شد که به صورت کامل و دقيق مشخص باشد؛ بنابراين بايد قانوني تعريف و تهيه شود که تمام وجوه زندگي، کار، درمان، تحصيل، برخوردهاي قانوني، شناسنامه و هويت جامعه تي اس ايران را در بر بگيرد.

* تيري بر قلب بيماران مبتلا به تي اس

شايد همه آنهايي که اين روزها عکس ها، بلوتوث و سي دي ها و دي وي دي هاي بيماران اختلال هويت جنسي را دست به دست مي چرخانند، ندانند که منتشر شدن اين ها تيري است بر قلب بيماران مبتلا به تي اس؛ تيري است بر قلب فرهنگ ايراني، بازي با زندگي افرادي که آنقدر گرفتار مشکلات روحي و جسماني خود هستند، جنايتي هولناک است.

اميدواریم تا روزي جامعه، مسئولان و قانون کشور، بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي را به عنوان يک شهروند عادي در جامعه پذيرا باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:40  توسط سید یزدان هاشمی  | 

چرا برخی از مردم هیچ‌گاه افسرده نمی‌شوند؟

 

چرا برخی از مردم هیچ‌گاه افسرده نمی‌شوند؟

رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می‌شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟

فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روان‌پزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند.

آن طور که دکتر ربکا الیوت، روانشناس از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.

او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچ‌گونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط) کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته‌اند اما همچنان مثبت و خوش‌بین باقی مانده‌اند."

به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.

اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می‌توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می‌توانیم آن را به دست بیاوریم؟

متأسفانه جواب همه این سؤال‌ها مشابه است. ما حقیقتاً نمی‌دانیم. اما دوست داریم و نیاز داریم که بدانیم، زیرا طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بیل دیکین، پروفسور روان‌پزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می‌شوند."

چیزی که باعث نگرانی می‌شود این است که به نظر او در حال حاضر تعداد بیشتری از افراد نسبت به گذشته دچار افسردگی می‌شوند و علاوه بر آن تأثیر افسردگی بر روی جوانان نیز این روزها بیشتر شده است.

بیل دیکین، ربکا الیوت و دیگر همکارانشان تحت حمایت شورای پژوهش پزشکی، با بررسی دقیق مغز انسان، تلاش می‌کنند تا منشأ و ماهیت این خاصیت مقاومت را درک کنند.

آنها معتقدند درک بهتر این مسئله ممکن است به نفع کسانی تمام شود که دارای این خاصیت نیستند.

کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته‌اند عمداً از سطوح مختلف انتخاب شده‌اند. بعضی‌ها گاه به گاه دچار افسردگی شده‌اند، بعضی‌ها بیش از حد معمول با فراز و نشیب‌های زندگی دست و پنجه نرم کرده‌اند و بعضی از آنها زندگی نسبتاً بهتری داشته‌اند.

دکتر بیل دیکین می‌گوید این تحقیقات آنها را متوجه عملکرد مغز در این خصوص کرده است. وی از جمله به " درک انعطاف پذیر" - قابلیت انسان در تطبیق با شرایط مختلف زندگی - و همین‌طور میزان توانایی مغز برای پردازش و به یاد آوردن خاطرات و موضوعات شادی بخش اشاره کرد.

حافظه عاطفی

افرادی که در این تحقیقات شرکت کردند به چهار گروه مختلف تقسیم شدند. گروه‌ها عبارتند از افرادی با استرس زیاد، استرس کم، دارای افسردگی و بدون افسردگی.

نمونه ای از آب دهان همه آنها برای اندازه‌گیری میزان هورمون استرس، آزمایش شده است. فعالیت‌های مغزی بسیاری از آنها نیز اسکن می‌شود تا نشان دهد که هنگام فعالیت‌های گوناگون کدام بخش‌های مغز فعال می‌شوند.

ربکا الیوت می‌گوید: "در یکی از آزمایش‌ها به آنها تصاویری با بار احساسی نشان می‌دهیم. آنها باید این تصاویر را به خاطر بسپارند. مدت کمی بعد این تصاویر همراه با تصاویر دیگر دوباره به آنها نشان داده می‌شود. آنها باید از میان همه، آن تصاویر را تشخیص دهند. از این طریق ما می‌توانیم قابلیت انسان‌ها در به یاد آوردن موضوعات عاطفی را اندازه گیری می‌کنیم."

خانم الیوت می‌گوید که تحقیقات هنوز کاملاً نشده است و به عنوان مثال هنوز نمی‌توان گفت که تفاوت عملکرد مغز بین گروه های مختلف دقیقاً چیست.

اما نشانه‌هایی که موجب دلگرمی است، وجود دارد. ارتباطی که بین میزان خاصیت ایستادگی مغز افراد با چگونگی عملکرد آنها در آزمون‌های مختلف وجود دارد، یکی از نشانه های دلگرمی است.

دکتر ربکا الیوت در این باره می‌گوید: "مثلاً نتایج اولیه تحقیقات نشان داده است افرادی که خاصیت ایستادگی بیشتری دارند، احتمال آنکه تصاویری حاوی صورت‌های شاد به یادشان بماند بیشتر است تا تصاویری با صورت‌های غمگین."

هنوز مشخص نیست که چگونه پزشکان از تحقیقات اخیر در دانشگاه منچستر می‌توانند استفاده کنند. چیزی که از آن به عنوان خاصیت ایستادگی مغز یاد می‌شود، به مخلوطی از فعل و انفعالات بین ژن‌های انسان، مواد شیمیایی بدن، شبکه اعصاب در مغز و تجربه های زندگی ما بستگی دارد.

اما به طور کلی پژوهشگران امیدوارند تا با درک فعالیت‌های مغزی که نشان دهنده خاصیت ایستادگی و مقاومت آن است، به درمان‌های تازه و یا شیوه های جدید درمان اختلالات عصبی دست یابند.

دارویی برای ایجاد خاصیت ایستادگی؟

بیل دیکین می‌گوید که با استفاده از اسکن‌های مغزی می‌توان "نمایه علمی عصبی" مشکلات یک شخص را ترسیم کرد. این اطلاعات می‌تواند به تصمیم‌گیری در خصوص بهترین روش معالجه، کمک کند.

ممکن است مریضی دارای قابلیت "درک انعطاف پذیر" باشد اما به یاد آوری افکار و خاطره های غمگین گرایش بیشتری داشته باشد.

بیل دیکین می‌گوید: "درک این مطلب به ما فرصت می‌دهد تا با ایجاد یک برنامه درمانی برای شخص مورد نظر مانع از افسردگی او در آینده شویم." به گفته او در مرحله اول، این درمان به احتمال زیاد نوعی گفتار درمانی خواهد بود.

اما ربکا الیوت در پاسخ به این سؤال که آیا می‌شود دارویی ساخت که با استفاده روزانه از آن فعالیت مغز را تحت تأثیر قرار داد و خاصیت مقاومت آن را بیشتر کرد، می‌گوید: "به نظرم ساخت چنین دارویی از نظر تئوری امکان پذیر است اما مطمئن نیستم مردم تا چه حد تمایل به استفاده از آن را داشته باشند."

اما هرچه باشد پیدا کردن راهی برای تقویت خاصیت مقاومت مغز ارزش آن را دارد. فقط کافی است پای صحبت پولین، یکی از افرادی که در تحقیقات دانشگاه منچستر شرکت کرد بنشینید.

پولین در دوره ای که بیکار بود و با مشکلات مالی درگیر بود، باید سه فرزندش را به تنهایی بزرگ می‌کرد، دچار افسردگی شدیدی شد و کاملاً منزوی شده بود.

پولین می‌گوید: "احساس انزوا می‌کردم و دلم می‌خواست روی تختم بنشینم و گریه کنم. زمانی آنقدر حالم بد شده بود که دیگر نمی‌خواستم با بچه‌هایم باشم. آن زمانی بود که به دکتر مراجعه کردم."

هنوز دارویی برای ایجاد قابلیت مقاومت در وجود ندارد ولی شاید روزی پزشکان بتوانند برای پولین این دارو را تجویز کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:38  توسط سید یزدان هاشمی  | 

افسردگی:چرا و چگونه؟

نشانه‌های افسردگی را می‌توان در هر سن و سالی دید. واقعیتی كه ربطی به احساسات جوانی و دلتنگی‌های بچگی ندارد؛ حال آن‌كه نمودش در جوانان نیز اغلب درك نمی‌شود و بدتر از آن با بیانات نادرست و رنج‌آور همراه می‌ شود؛ كنشی كه آنان را بیشتر و عمیق‌تر در آغوش كپك‌زده این بلای جان و روان غرق می‌كند.


افسردگی از نظر روانپزشكی، احساس غم، پایین‌آمدن اعتماد به نفس، بی‌علاقگی و از دست‌دادن انگیزه‌ها، احساس تنهایی، نداشتن هدف و دربردارنده تمام مشخصه‌هايی چون ملال، سكوت، دوری از جمع یا انجام كارهای روزمره است.



گاهی چنان شدید می‌شود كه بخشی یا تمام زندگی فرد را دربرمی‌گیرد و بر شغل و اطرافیان و روابط و حتی خوردن و خوابیدن وی اثرات محسوس می‌گذارد. از نظر پزشكی ممكن است دلایل ژنتیك داشته باشد.

اختلال در سروتونین یا نوروترانسمیترهای سیناپس‌های مغز از دوره آغازین زندگی در فرد شكل می‌گیرد و هر چه سن بالاتر می‌رود شمایل آن نمود بیشتری پيدا مي​کند.

ممكن است به سبب مصرف داروهای مهار فشار خون یا قرص‌های پیشگیری از بارداری یا مصرف پیاپی مسكن‌ها رخ دهد یا در نتیجه بیماری‌هایی مثل سرطان، كم‌كاری تیروئید و حتی آلزایمر و مانند آن.

از نظر جامعه‌شناسی نیز عواملی چون استرس و اضطراب، مسائل اجتماعی یا خانوادگی مثل نارضایتی یا نوع ارتباطات، شكست‌های بزرگ و كوچك یا پیاپی، مرگ عزیزان و... همگی در بروز آن اثرگذار است.

هر چه هست، وقتی مغز كه مسوولیت كنترل روحیات و خلقیات و اعمالی اعم از خواب، اشتها، رفتار و احساسات را دارد به سبب تغییر یا تحلیل فعل و انفعالات شیمیایی بدرستی نوع رفتار و روابط را تنظیم نكند، كنش‌های حاصل از این رفتار، باعث افسردگی می‌شود.

افسردگی در زنان، بویژه پیش از رسیدن به دوران یائسگی ، دو برابر مردان برآورد شده و اگر عمیق‌تر باشد، حداقل یك بار فكر خودكشی را در ذهن اغلب مبتلایان به آن را بارور می‌كند؛ هر چند بسته به افكار و رفتاری كه با فرد پیش گرفته می‌شود، فكر خودكشی در این افراد معمولا به مرحله عمل نمی‌رسد؛ اما طبق برخی بررسی‌ها پس از دوران بازنشستگی، این مردانند كه به سبب فشارهای ناشی از تغییر رفتارها، تأمین هزینه‌ها و مخارج، حتی برخورد زن و فرزند، عنوان تعداد بیشتر افسردگان را نصیب خود می‌كنند.

در دوران كودكی و نوجوانی ابراز دردهای جسمی، توهم در شنوایی، ترس و استرس، علاقه‌مند شدن به مصرف مواد، در پیش گرفتن برخی رفتارهای هنجارگریز، فرار از مدرسه، ناتوانی و درماندگی از حل مشكلات، بی‌اعتنایی به بهداشت شخصی، سر باز زدن از خورد و خوراك، تحریك‌پذیری و ناامیدی به عنوان ویژگی‌های آن قلمداد می‌شود و در دوره سالمندی، حواس‌پرتی، نسیان و فراموشی، رفتارهای گیج و گنگ، تصور مداوم مرگ، ابراز دردهای بی‌دلیل و ناگهانی، رنجش‌های گاه‌به‌گاه، بی‌اشتهایی و تمایل نداشتن به مصرف داروهای خود و مانند آن را می‌توان در این اشخاص دید.

گاهی چنان پیش می‌رود كه سردرد، یبوست، اختلال در سیستم گوارش و ادرار یا حتی بیماری‌های قلبی را نیز با خود پدید می‌آورد.

در قدم‌های اول، حمایت عاطفی از افراد مبتلا به افسردگی، بخصوص سالمندان بسیار كارساز است. سعی كنید با صبر و حوصله به صحبت‌هایشان گوش دهید. از هر گونه صحبت احساسات‌برانگیز یا سرزنش خودداری كنید.

پیاده‌روی و قدم‌زدن بخصوص برای سالمندان و ترغیب به تفریح مورد علاقه بویژه برای جوانان تا حدود زیادی مؤثر است.

هر چه فكر و جسم درگیر انجام فعالیتی باشد كه وی را از غرق شدن یا به یاد آوردن موارد منفی باز دارد، اثرات دوری از افسردگی نمود بیشتری می‌یابد.

به سبب آن‌كه ابتدا دلایل بروز افسردگی باید مشخص شود (اختلالی عاطفی‌، فصلی يا ژنتیكي است یا اجتماعی، پس از زایمان رخ داده یا...)، شایسته است شیوه درمان بهتر از متخصصان پرسیده شود.

مراجعه به روان‌شناسان و پزشكان، درمان‌های دارویی، روان‌درمانی، ورزش، تماشای فیلم‌های شاد و خنده‌دار، تغییر تغذیه و نوع رژیم غذایی نیز زیر نظر متخصصان مؤثر است.

جام جم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:14  توسط سید یزدان هاشمی  | 

انواع خانواده ها از نظر تربیت فرزتد

انواع خانواده ها از نظر تربیت فرزتد

از نظر نحوه تربيت كودك و نحوه مدیریت خانواده و تعامل بین بزرگترها و کوچکترها، خانواده به 4 دسته تقسیم می شود ...


انواع خانواده ها از نظر تربیت کودک

 


به طور خلاصه از نظر نحوه تربيت كود ك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از :


الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد )

ب - خانواده سهل گير و آسان گير


ج - خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان )


د - خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم )




به علت مهم و مبسوط بودن اين مبحث ، هر يك از اين 4 دسته خانواده را در يادداشتي جداگانه شرح خواهيم داد.


و اما اينك دسته اول :


الف - خانواده خشك و سخت گير:


1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.


2 - تصميم گيري با يكي از والدين ( خصوصا پدر )‌ انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.

3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.


4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.


5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.


6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.


7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.


8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.


9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.


10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.


11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند.


13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.


14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.

15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.


16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.


17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند.


18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.

19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.


20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.

21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.


22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.





ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير

1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.


2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.


3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.


4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.


5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.


6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.


7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.


8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).


9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.


10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.


11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.


12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند.


13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.


14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.


15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.



ج ) خانواده گسسته (‌خانواده پريشان )


1 - در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد.


2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد.


3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)


4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است.


5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند.


6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد.


7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند.


8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است.


9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند .


10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند.


11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است.


12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند.


13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند.


14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است.


15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند.

16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند.


17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند.


18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند.


19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود.


20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند.


21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است.


22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.

23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست.

24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود.


25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند.


26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود.


27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند.


۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است.




د - خانواده سالم ( خانواده دمکرات)


1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است.


2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند.


3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد.


4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند.


5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند.


6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط.


7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران.


8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد.


9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده .


10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي.


11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند.


12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند.


13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند.


14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است.


15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند.


16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند.


17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند.


18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند.


19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد.


20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد.


21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند.


22 - اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد.


23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند.


24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند.


25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند.




خلاصه :


گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.


مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.




خانواده آشفته :


1 - در خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.


2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.


3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.


4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.




خانواده سالم يا بالنده


1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.


3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.


4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.




اميدواریم خانواده سالمي را داشته باشيد . و یا خانواده سالمي را در آينده تشكيل دهيد ...





+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:10  توسط سید یزدان هاشمی  | 

20 تا 30 درصد جمعیت کشور دچار مشکلات روانی هستند

 
20 تا 30 درصد جمعیت کشور دچار مشکلات روانی هستند


سلامت نیوز :دکتر علیرضا مصداقی نیا گفت: طبق مطالعات در سال 90 تا 94 حدود 20 تا 30 درصد از جمعیت کشور تا اندازه ای از نظر مشکلات روانی دچار مشکلاتی می شوند که باید برای این مسئله مهم فکری کرد.

وی افزود: به علت چند سازمانه بودن مسائل مربوط به سلامت روان جامعه هنوز نتوانسته ایم به یک سند قابل توجه برای ساماندهی کارها در این بخش برسیم.به گزارش سلامت نیوز به نقل از مهر ؛ معاون وزیر بهداشت ادامه داد: این سند باید مبتنی بر شواهد بوده و بتواند به تصویب مرجعی که قابل اعتنای همه دستگاههاست، مثل شورای عالی سلامت، برسد تا ضمانت اجرایی خوبی داشته باشد.مصداقی نیا گقت: از سال 90 بر روی سلامت روان جامعه تحقیقات پیمایشی خوبی انجام شده است که نتایج آن در این سند انعکاس خواهد یافت.وی تاکید کرد: پس از تدوین و تایید نهایی این سند در شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت مابقی امور مربوط به تصویب و ابلاغ آن مشخص خواهد شد.



بیشتر:سلامت نیوز 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:53  توسط سید یزدان هاشمی  | 

مرز هوشیاری و روان پریشی

مرز هوشیاری و روان پریشی

سلامت نیوز :پژوهش ها نشان می دهد كه بین خلاق بودن و شخصیت شیز و تایپال یعنی شكل ملایم تری از «اختلال» شخصیت ارتباطی وجود دارد. شخصیت شیز و تایپال به شكل های مختلفی می تواند دیده شود، این اشخاص ممكن است تفكر جادویی داشته باشند.

این افراد ممكن است تجربه های ادراكی غیرمعمول داشته باشند به این صورت كه اعوجاج در ادراك دارند، مثل «دیكنز» كه فكر می كرد شخصیت های داستان هایش دنبالش می كنند. این افراد ممكن است از اجتماع اجتناب كنند و فعالیت های انفرادی را ترجیح بدهند، در این دسته بسیاری از نوابغ مثل «امیلی دیكینسون»، «نیكلاتسلا» و «ایزاك نیوتن» قرار می گیرند كه كار تنهایی را بر فعالیت های اجتماعی ترجیح می دادند.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه کیهان ؛ آنها حتی ممكن است، سوءظن شدید داشته باشند، یعنی اعتقاد داشته باشند كه مردم یا محیط و اشیا در حال توطئه برای آسیب رساندن به آنها هستند، مثل «هیوز» كه به دیگران اعتماد نداشت. توجه كنید كه هر شخصی كه شخصیت شیز و تایپال دارد، اختلال شخصیت ندارد. خیلی از این افراد روشنفكرند و عملكرد بالایی دارند.نتایج چندین پژوهش نشان می دهند كه افراد خلاق، معمولا وقتی به پرسشنامه های مربوط به شخصیت شیز و تایپال پاسخ می دهند، نمره بیشتری كسب می كنند. براساس پژوهش «كارسون»، دانشجویان خلاق احتمال دارد كه بیشتر تفكر جادویی یا تجربه های ادراكی عجیب داشته باشند.
براساس تحقیقی كه او با یكی از همكارانش در هاروارد انجام داد، آن دسته از دانشجویان كه كارهای خلاقانه تری ارایه كرده بودند، بیشتر محتمل بود كه تفكرات جادویی مثل اعتقاد به ارتباط تله پاتی، رویای انتقال به آینده یا خاطرات زندگی های قبلی را داشته باشند. آنها همچنین بیشتر گرفتار تجربه های ادراكی مثل «دژاوو» یا شنیدن زمزمه و پچ پچ می شدند.
«شلی كارسون» نویسنده كتابی با عنوان «مغز خلاق شما: هفت گام برای توسعه تخیل، ابتكار و خلاقیت در زندگی شما» است. او به شواهدی در این مورد اشاره كرده است: «آلبرت اینشتین» برای پیپ اش از سیگارت استفاده می كرد، «هوارد هیوز» تمام روز را روی یك صندلی در یك سوئیت خالی در هتلی در بورلی هیلز سر می كرد، «رابرت شومان» (آهنگساز نامی) اعتقاد داشت كه آثارش از طریق بتهوون و سایر هنرمندان متوفی از قبرهایشان به او دیكته می شود و «چارلز دیكنز» هم در بسیاری اوقات هنگام قدم زدن در خیابان های لندن با چترش با شیطان های تخیلی درحال جدال بود.

اینها به معنی آن نیست كه اگر كسی مشكل شیز و تایپال داشته باشد، بیشتر خلاق خواهد بود. قضیه پیچیده تر از این حرف هاست. در واقع مكانیسم شناختی خاصی به نام بازداری زدایی شناختی ممكن است در زیر پوسته نامتعارف بودن وجود داشته باشد. وقتی كسی دچار بازداری زدایی شناختی می شود كه نتواند از اطلاعات بی ربط یا فرعی صرف نظر كند.در شرایطی كه ما هر روز و هر دقیقه با انبوهی از اطلاعات بمباران می شویم، غیرممكن است كه بتوانیم به همه آنها توجه كنیم. خوشبختانه ما فیلترهای ذهنی داریم كه از رسیدن اطلاعات نامربوط به سطح هوشیار ذهنمان جلوگیری می كنند و مواظبمان هستند. یكی از این فیلترها بازداری نهفته نامیده می شود كه عبارت است از ظرفیت متغیر مغز برای غربال كردن محرك هایی كه قبلا طبق تجربه هایش، آنها را بی ربط ارزیابی كرده است.

مقدار فیلتری كه هر شخص اعمال می كند با دیگری متفاوت است. هر چقدر بازداری نهفته كمتر باشد، میزان استعداد به شیزوفرنی (روان پریشی) یا اختلالات دیگر بیشتر می شود؛ چرا كه با كاهش بازداری نهفته، مقدار محرك های فیلتر نشده كه به خودآگاه می رسند، بیشتر می شود و همین اطلاعات به تفكرات و هذیان گویی منجر می شوند.
درواقع این مشكل توضیح می دهد كه چرا افراد بسیار خلاق نمی توانند بر فعالیت های روزمره تمركز كنند، چرا كه مجبور می شوند بر دنیای درونی انباشته از اطلاعات خود به قیمت صرف نظر كردن از دنیای بیرونی یا حتی نیازهای شخصی خود مثلا بهداشت و نظافت تمركز كنند. البته باز هم باید تأكید كنیم كه هر شخص عجیب و غریب، خلاق نیست؛ چرا كه یافته ها نشان می دهند كه افراد خلاق باید ضریب هوشی و ظرفیت حافظه بالایی هم داشته باشند، یعنی بازداری نهفته پایین توأم با ضریب هوشی بالاست كه به خلاقیت منجر می شود.بررسی مغز افراد خلاق با نوار مغز نشان داده است كه آنها ضمن انجام كار، امواج آلفای كمتری دارند كه می تواند مترادف با كاهش فعالیت هوشیارانه و توجه غیرمتمركز ارزیابی شود. این مسئله می تواند نشان دهنده تمركز بیشتر این افراد بر دنیای درونی خودشان باشد. اما این افراد به خاطر ضریب هوشی و ظرفیت حافظه بالا دچار بیماری روانی نمی شوند.


منبع:سلامت نیوز
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:52  توسط سید یزدان هاشمی  | 

۳۴ درصد تهراني‌ها اختلالات روانی دارند

۳۴ درصد تهراني‌ها اختلالات روانی دارند                                                                        به گزارش اختصاصی به نقل از ایلنا،عباسعلی ناصحی گفت: این سند ۱۰ موضوع کلیدی و ۴۰ مداخله درمانی دارد و بهبود وضعیت خدمات و ارتقای سواد سلامت روان جامعه در آن لحاظ شده است به گونه‌ای که ۱۴ مداخله در آن پیگیری سطح اول بهبود وضعیت سلامت روان است.

وی افزود: در سال ۹۰ سه سند ارتقای سلامت روان جامعه به صورت کشوری تهیه شده است که یک سند برنامه راهبردی کاهش اعتیاد و سوء مصرف مواد است و یک سند نیز سیاست ارتقای سلامت اجتماعی جامعه در سطح کشوری است.

وی با اشاره به اینکه در تدوین سند ارتقای سلامت روان جامعه تمام موضوعات مربوطه احصا و چکش کاری شده است، گفت: از تمام معاونت‌های وزارتخانه و دانشگاه‌های علوم پزشکی نماینده‌ای در شورای تنظیم این سند وجود داشته است.

وی ادامه داد: این سند یک سند کتابخانه‌ای نیست و مبتنی بر اسناد بالادستی کشور و به صورت کاملا «اجرایی تهیه شده است.

دکتر ناصحی با اشاره به اینکه بیشترین بار بیماری‌ها بعد از حوادث عمدی و غیرعمدی و اختلالات رفتاری و قلبی در مردان و زنان مربوط به اختلالات روانی است، بیان داشت: شیوع اختلالات روانی در جهان و کشور بالاست به طوری که مطالعه سال ۸۸ در شهرداری تهران نشان می‌دهد ۳۴ درصد مردم اختلالات روانی دارند و در سال ۹۰ نیز مطالعه شهرداری همین رقم را نشان می‌دهد.

به گفته مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت تا سال ۲۰۳۰ اختلالات افسردگی ناتوان کننده‌ترین بیماری جهان خواهد بود.                                                                          منبع:اختصاصی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:34  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع كنكور انستيتو روانپزشكي

منابع كنكور انستيتو روانپزشكي

رشته امتحاني
دروس مربوط
نام مراجع معرفي شده
مولفين و مترجمين
ضرايب
روانشناسي باليني
آمار و روشهاي تحقيق
آمار و روشهاي تحقيق در علوم رفتاري
دكترعلي دلاور

2
روانشناسي باليني
روانشناسي مرضي(2جلد)
نظريه‌هاي مشاوره و روان درماني
ساراسون و ساراسون
دكتر شفيع‌آبادي، ناصري
4
روانشناسي عمومي
زمينه روانشناسي هيلگارد(جلد 1و2)
ترجمه دكتر براهني و همكاران
2
روانشناسي رشد
روانشناسي رشد و شخصيت كودك
پاول هنري ماسن
ترجمه مهشيد ياسايي
2
روانپزشكي عمومي و فرهنگي
خلاصه روانپزشكي
كاپلان و سادوك
ترجمه دكتر پور افكاري
2
زبان عمومي
Upper intermediate
2
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:18  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع پیشنهادی کارشناسی ارشد و دکترای روانشناسی بالینی

منابع پیشنهادی کارشناسی ارشد و دکترای روانشناسی بالینی

کارشناسی ارشد:

متون تخصصی روانشناسی: ضریب ۲
۱) زبان تخصصی روانشناسی سید یحیی سید محمدی-انتشارات ارسباران
۲) متون روانشناسی کیانوش هاشمیان


▪ امار و روش تحقیق:ضریب ۱
۱) امارواحتمالات دکتر دلاور
۲) روش تحقیق دلاور
۳) روش تحقیق در علوم رفتاری (سرمد -حجازی -بازرگان)
۴) امار دکتر هومن
۵) پایه های پژوهش در علوم رفتاری هومن
۶) استنباط اماری در پژوهش رفتاری هومن
۷) مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی(دلاور)
۸) روشهای اماری پاشا شریفی


▪ علم النفس:ضریب ۱
۱) علم النفس از دید دانشمندان اسلامی (احدی و بنی جمالی)
۲) علم النفس (ایروانی و صبحی)
۳) علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی (دکتراحمدی)
۴) روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی(احمدی)


▪ روانشناسی عمومی:

در عمومی ضریب ۲ و در سایر رشته ها صفر
۱) زمینه روانشناسی هیلگاردجلد ۱و۲ تزجمه براهنی و همکاران
۲) روانشناسی عمومی دکتر گنجی


▪ روانشناسی رشد:ضریب ۲
۱) روانشناسی رشد ج ۱و۲ سید یحیی سید محمدی
۲) روانشناسی رشد ژنتیک ج ۱و۲ محمود منصور
۳) پیشگامان روانشناسی رشد(ویلیام سی کرین)
۴) روانشناسی رشد وشخصیت کودک (پاول هنری ماسن ترجمه مهشید یاسایی)
۵) روانشناسی رشد ج ۱و۲ لطف ابادی
۶) روانشناسی رشد (جمعی از مولفان)
۷) روانشناسی رشد(شعاری نژاد)
۸) مفاهیم بنیادی در روانشناسی رشد کودک (احدی و بنی جمالی)


▪ روانشناسی بالینی:در عمومی صفر ودر بالینی ۳
۱ روانشناسی بالینی (شریفی و شاملو)
۲) روانشناسی بالینی(منصور ودادستان)
۳) روانشناسی بالینی (حسین ازاد)
۴) ازمونهای روانی (گنجی و براهنی)
۵) روانشناسی بالینی (ترجمه فیروز بخت و وحید عرفانی)


▪ روانشناسی مرضی و کودکان استثنایی:ضریب ۲
۱ ) روانشناسی مرضی ج ۱و۲ (ساراسون ترجمه نجاریان)
۲) روانشناسی مرضی ج ۱و۲ (دادستان)
۳) اسیب شناسی روانی ج ۱و۲ دیوید روزتهان و سلیگمن ترجمه سید محمدی
۴) روانشناسی کودکان استثنایی (بهروز میلانی فر)
۵) کودکان استثنایی (کافمن ترجمه نجاریان و جوادیان)
۶) مقدمه ای بر روانشناسی و اموزش و پرورش کودکان استثنایی (افروز)


▪ روانشناسی فیزیولوژیک وانگیزش و هیجان:ضریب ۱
۱) انگیزش و هیجان (سید محمدی)
۲) انگیزش و هیجان (ادوارد موری ترجمه براهنی)
۳) انگیزش و هیجان(خداپناهی)
۴) انگیزش و هیجان(مارشال ریوترجمه سید محمدی)
۵) روانشناسی فیزیولوژیک(خداپناهی)
۶) روانشناسی فیزیولوژیک(ترجمه اردشیر ارضی و همکاران)
۷) روانشناسی فیزیولوژیک(جیمز کالان )
۸) روانشناسی فیزیولوژیک(کارلسون ترجمه مهرداد پژمان)

منبع: سایت دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی


منابع پیشنهادی دکتری روان شناسی بالینی:

الف- آمار و روش تحقیق

1- احتمالات و آمار كاربردي، دلاور، انتشارات رشد

۲- روش تحقیق در علوم رفتاری، سرمد، بازرگان و حجازی

۳- روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی، دکتر دلاور ، نشر ویرایش

ب - بنیا دهای بیو لوژیک و فیزیولوژیک

۱- فصل مغز و رفتار از كتاب خلاصه روانپزشكي كاپلان

۲- روانشناسي فيزيولوژيك، جیمز کالات، ترجمه سید محمدی

۳- مباحث فیزیولوژیکی مربوط به تمام فصل های ۳ جلد کاپلان

۴- فصل ۳۶ جلد ۳ کاپلان بخصوص قسمت های پایانی همین فصل - ترجمه رضاعی ۲۰۰۷

ج- آزمون های روانی

۱- راهنماي سنجش رواني - جلد 1 و 2 - تاليف : مارنات - ترجمه : دكتر حسن پاشا شريفي و دكتر نيكخو

۲- آصول مصاحبه بالینی بر مبانی DSM-IV ، اتمر و اتمر. ( بویژه فصول ۱، ۲، ۳ و ۴ ).

۳- فصول ۱، ۵ و ۳۷ خلاصه روانپزشکی کاپلان

د- روانشناسی رشد

۱-روانشناسی رشد، لورا ای برک، ترجمه یحيی سید محمدی، ج 1 و 2، انتشارات ارسباران

۲- فصلهای ۲-۴ و ۶ جلد ۱ کاپلان + فصل های ۳۷ تا ۵۱ کاپلان جلد ۳ کاپلان - ترجمه رضاعی ۲۰۰۷

و- نظریه های شخصیت و روان درمانی

۱- نظریه رواندرمانی پروچاسکا ترجمه یحیی سید محمدی

۲- نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی، کری، ترجمه یحیی سیدمحمدی

۳- نظریه های شخصیت فیست و فیست، ترجمه یحیی سیدمحمدی

۴- فصول مربوط به نظریه های شخصیت، خلاصه روانپزشکی کاپلان

ه - آسیب شناسی رواني

خلاصه روانپزشكي كاپلان، ترجمه رضاعی ۲۰۰۷ (3 جلد)

علاوه بر منابع فوق مطالعه سوالات آزمون های گذشته و منابع انگلیسی نیز توصیه می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:16  توسط سید یزدان هاشمی  | 

7 روش براي كاهش نگراني و داشتن زندگي عاري از اضطراب

7 روش براي كاهش نگراني و داشتن زندگي عاري از اضطراب

تلاش كنيد از هفت راه براي كاهش نگراني، داشتن زندگي عاري از اضطراب و افزايش خوشبختي تان استفاده كنيد.

به گزارش ايسنا نگراني براي رسيدن به اهداف مي تواند تعادل در سيستم عصبي ما را مختل كند و براي سلامتي زيان آور است.

روانشناسان امريكايي هفت راهكار را براي دوركردن نگراني از خود را مطرح كرده‌اند كه شامل موارد زير مي شود:

* فراموش كردن مواردي كه نمي توانيد تغيير دهيد اتفاقاتي كه در گذشته باعث نگراني شما شده است را فراموش كنيد. خاطرات بد گذشته براي سلامتي بسيار زيانبار است.

* نوشتن يک ليست نگراني تمام مواردي كه شمارا نگران مي كند ليست كنيد. سپس آنها را از يک تا 10 اولويت گذاري كنيد، بعد از آن شما مي توانيد ليست نگراني خود را به ليست عمل تبديل كنيد. يعني مواردي كه باعث نگراني شما مي شود را از بين ببريد. اينك احساس آرامش را بعد از زماني که تيک انجام مورد نگران كننده را بزنيد تجربه مي كنيد كه راهي مطمئن براي افزايش شادي و رفع نگراني ها است.

* افکار خود را نظم دهيد تمام موارد منفي را از ذهن خود پاك كنيد و موارد مثبت را جايگزين اين مساله بكنيد. تبديل منفي ها به مثبت ها يک راه بسيار سازنده براي برخورد با افکار است.

* منحرف کردن ذهن از طريق تمركز اعصاب. هنگامي که ما نگران هستيم، مغز ما معمولا در جستجوي پيداکردن يک راه حل منطقي براي مشکلات است. در اين موارد از طريق بيني، تنفس و از طريق دهان نفس خود را خارج كنيد. پس از چند دقيقه آرامش را بدست مي آوريد و نگراني از بدن خارج مي شود و در اين حالت شما موقعيت بهتري براي مقابله با مشکل با ايده بهتري داريد.

* بحث با دوستان و خانواده يک مشکل وقتي با ديگران مطرح شود نصف مشکل حل شده است. با خانواده، دوستان و يا يک دکتر كه شما با آنها رابطه خوبي داريد صحبت كنيد. گاهي اوقات مشکلات خود را با صداي بلند گفتن هم مي‌تواند كارگشا باشد. با کساني که به شما نزديک اند، هر اندازه كه دوست داريد بخنديد و گريه و زاري كنيد و اين يك راه سالم براي از بين بردن استرس است.

* مقابله با اين مشکل برخي از نگراني ها را نمي توان از طريق صحبت کردن با ديگران از بين برد و بايد با آن مشکل برخورد شود. گاهي اوقات، چيزهاي زيادي در ذهن ما است که ما نمي دانيم چطور با آنها برخورد كنيم. تصميم گيري براي آن مشکل و پيدا كردن راه براي از بين بردن آن بهترين راه حل است.

* قراردادن مسائل در چشم انداز خود را غرق مسائل كوچك نكنيد و به مسائل مهمتر بينديشيد. هميشه اين احتمال وجود خواهد داشت که بسياري از مردم مشكل بدتر از ما دارند. آيا شما هنوز هم براي يك مورد در چند هفته يا ماهها نگران مي شويد؟ اگر پاسخ منفي باشد، پس آن مورد واقعا ارزش نگراني را ندارد.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:20  توسط سید یزدان هاشمی  | 

سایه سنگین «افسردگی» بر سر زنان ایرانی

سایه سنگین «افسردگی» بر سر زنان ایرانی

امروزه با پیشرفت جوامع بشری و حضور بیشتر زنان در بیرون از خانه، این مسئولیت زنان به کل افراد جامعه تعمیم یافته است و زنان به یک نیروی کار اصلی و ارزان قیمت تبدیل شده‌اند؛ اما آیا به همان اندازه منزلت فردی، حقوقی و اجتماعی آنان تامین شده است؟

درد و دل برخي زنان افسرده با ايسنا در آستانه «روز زن»
برخی صاحب‌نظران پیرامون تعریف «سلامت روان» می‌گویند که فرد باید بتواند فعالیت‌های روزمره خود را به خوبی انجام داده و با افراد خانواده و محیط خود ارتباط مناسب برقرار کند و رفتار نامناسب از منظر فرهنگ و جامعه خود نداشته باشد؛ اما امروزه با پیشرفت جوامع بشری و حضور بیشتر زنان در بیرون از خانه، این مسئولیت زنان به کل افراد جامعه تعمیم یافته است و زنان به یک نیروی کار اصلی و ارزان قیمت تبدیل شده‌اند؛ اما آیا به همان اندازه منزلت فردی، حقوقی و اجتماعی آنان تامین شده است؟

به نظر می‌رسد، همچنان توقع از زنان به سبب ماهیت وجودی‌شان از لحاظ جسمی و عاطفی بالاست که این خود منجر به افزایش فشارهای روانی و اجتماعی بر زنان می‌شود و تمام ابعاد سلامت (فیزیکی، روانی و اجتماعی) را در این گروه تحت تاثیر قرار می‌دهد و تمام اینها بیان کننده اهمیت سلامت، خصوصا سلامت روان در زنان است.

خبرنگار ایسنا، منطقه دانشگاه علوم پزشکی تهران در آستانه «روز زن» پای صحبت برخی از زنان که از مشکلات روحی رنج می‌برند نشست و از مهمترین دغدغه‌هایشان جویا شد.

به اندازه یک پلاستیک قرص اعصاب دارم


اقدس 53 ساله و خانه‌دار از زندگی خود می‌گوید: شوهرم بد دهن است، من را خیلی کتک می‌زند و توان مقابله با او را ندارم، چرا که به لحاظ خانوادگی پشتوانه محکمی ندارم و زمانی که از او کتک می‌خورم دردهای بدنم را با خوردن قرص اعصاب آرام می‌کنم و به اندازه یک پلاستیک پر در خانه قرص اعصاب دارم.

این زن گفت: من صاحب 5 فرزند هستم که در حال حاضر یک دختر در خانه دارم که ازدواج نکرده است و با این پدری که او دارد برایش ناراحت هستم و تعداد خوردن قرص‌های اعصابم را بیشتر می‌کند.

اقدس ادامه داد: شوهرم بسیار کثیف است و به لحاظ ظاهری و شغل شوهرم طوری است که شاید یک ماه به خانه نیاید و وقتی از خانه بیرون می‌رود من و فرزندم خوشحال می‌شویم و می‌گوییم تا یک ماه از او راحت هستیم.

یک روانپزشک: 25 درصد زنان دچار انواع حالات اضطراب و افسردگی هستند

دکتر مجید صادقی ـ روانپزشك ـ با اشاره به این مطلب که امروزه مسئولیت‌های متعدد در اجتماع و خانه، سلامت روان زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، گفت: البته مطالعات نشان می‌دهد که زنان شاغل به ویژه زنانی که تحصیلات بالاتری دارند قدرت تطابق و سازگاری بیشتری داشته و از سلامت روان بالاتری نسبت به زنان با تحصیلات پایین و شرایط اجتماعی و اقتصادی نامناسب‌تر برخوردارند، اما در زنانی که تمایل به پیشرفت اجتماعی دارند و در عین حال حفظ نقش سنتی زنانه برایشان مهم است، چالش روانی بیشتر است.

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با بیان این مطلب که در ایران همانند سایر کشورهای جهان به ویژه در کشورهای در حال توسعه انواع حالات اضطراب و افسردگی در زنان شایع‌تر از مردان است، افزود: آمار این اختلالات در زنان حدود 25 درصد و در مردان بین 10 تا 12 درصد است.

وی تفاوت‌های فیزیولوژیک بین دو جنس زن و مرد و نیز نقش‌های اجتماعی آنها را از مهم‌ترین علت‌های افزایش افسردگی در بین زنان دانست و اظهار كرد: عدم امنیت اقتصادی از بعد اجتماعی و جسمانی و تفاوت‌های فیزیولوژیک مانند دوران قاعدگی، بارداری، زایمان و تغییرات هورمونی که رخ می‌دهد، می‌تواند زنان را بیشتر مستعد ابتلا به اختلالات روانی کند.

صادقی با بیان اینکه نادیده گرفتن سلامت روانی مادر تاثیر مستقیم بر فرزندان و خانواده فرد می‌گذارد، اذعان کرد: زن و مادر در خانواده نقش ستون اصلی را ایفا می‌کند که هر گونه اختلال در آن می‌تواند منجر به فروپاشی کل سیستم خانواده شود.

اين روانپزشك ادامه داد: مادر سالم به ویژه از نظر بهداشت روان، فرزندان سالم‌تری را تربیت خواهد کرد. مادری که نتواند نیازهای عاطفی کودک خود را به نحو صحیح برآورده کند مسلما هم خود دچار مشکلات جدی روان شده و هم فرزند او شرایط رشد و نمو مناسبی را تجربه نخواهد کرد و برای او که الگوی مناسبی مانند یک مادر سالم در پیش نداشته است، انتظار بروز انواع مشکلات روانی را در آینده خواهد داشت.

تغذیه و ورزش از مهمترین راهکارهای ارتقاء سلامت روان زنان


زنان به دلیل ترس از برچسب و انگ بیماری روانی مراجعه به روانپزشک را به تاخیر می‌اندازند

این متخصص روانپزشک ارتقاء سطح بهداشت عمومی، تغذیه و فعالیت‌های جسمانی مانند همه گیر شدن ورزش بانوان را از راهکارهای مهم ارتقاء سلامت روان زنان دانست و بیان کرد: آموزش و آگاهی بیشتر دادن در مورد مسایلی مانند بهداشت دوران بلوغ، همسر گزینی و روش‌های فرزندپروری بسیار مفید است.

صادقی افزود: آموزش پیرامون علایم هشدار دهنده اختلالات روانپزشکی شایع در بانوان مانند انواع افسردگی و حالات اضطرابی به نحوی که افراد مبتلا در همان مراحل اولیه و پیش از پیشرفت بتوانند به روانپزشک مراجعه کنند، کاملا محسوس است.

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران اظهار كرد: با توجه ویژه به مشکلات روانی زنان به ویژه در مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌های جمعی مانند مطبوعات، رادیو و تلویزیون پیشرفت‌های خوبی در سال های اخیر حاصل شده است، اما جای کار و پیشرفت همچنان ادامه دارد.

این روانپزشک خاطر نشان کرد: متاسفانه زنان به دلیل ترس از برچسب و انگ بیماری روانی مراجعه به روانپزشک را به تاخیر می‌اندازند که در این زمینه اطلاع رسانی و آموزش از سوی رسانه‌های جمعی موثر است.

همسرم من را از نظر روانی درك نمی‌کند

به گزارش ايسنا، خانم شهلا.ی 31 ساله و کارمند می‌گوید: سال 86 به زیر یک سقف رفتیم، اما او عاشق این بود که من درس بخوانم و شرایط را از همه لحاظ برایم مهیا کرد تا بتوانم درس بخوانم و تمام امور منزل را انجام می‌داد تا زمانی که من درسم را تمام کردم و با رتبه دو فارغ‌التحصیل شدم.

وی ادامه داد: زمانیکه فرزندمان به دنیا آمد تمام محبت‌ها نصف شد و کمک کردن او در منزل و نگهداری فرزندمان و مهر و علاقه او نسبت به من کم شد.

این زن کارمند با بیان اینکه همسرم من را از نظر روانی بسیار کم درک می‌کند، اظهار كرد: بیشترین مشکلی که با همسرم دارم ادامه تحصیلم است که فقط و فقط به خواست همسرم است به طوری که انتظار او از من خیلی بیشتر شده که چرا من به او توجه زیادی ندارم، در حالی که احساس من این است که او مرا درک نمی‌کند.

شوهرم مرا کتک می‌زند

سمیه 27 ساله و کارمند با اشاره به اینکه شوهرم دست بزن دارد و معتاد است، بیان کرد: اگر هیچ گونه مخالفتی با رفتارش نکنم دیوانه وار مرا دوست دارد، اما وقتی بر سر رفتارهایش بحث می‌کنم عصبانی می‌شود و مرا جلوی فرزند 3 ساله‌ام كتك می‌زند.

وی ادامه داد: رفت و آمدم را با خانواده بسیار محدود کرده‌ام و همین امر باعث شده که خودم بسیار افسرده شوم و فرزندم هم گوشه گیر و به سوء تغذیه دچار شده است.

سمیه خاطر نشان کرد: بهترین آرزویی که دارم این است که هرچه زودتر طلاقم را بگیرم و خودم و فرزندم زندگی جدیدی را آغاز کنيم.


«فقر» مهمترین عامل اجتماعی موثر بر سلامت روانی زنان



زنان بی‌سرپرست نیاز به حمایت شغلی دارند


به گزارش ايسنا، دکتر حامد محمدی کنگرانی ـ متخصص روانپزشکی ـ نيز فقر را از مهمترین عوامل اجتماعی موثر بر سلامت روانی زنان دانست و گفت: مهمترین آسیب‌های فراروی زنان سرپرست خانوار احساس نبود پشتوانه‌های اقتصادی و اجتماعی برای زنان است که منجر به تضعیف روحیه مشارکت در برخی از امور اجتماعی می‌شود.

وی در ادامه نابسامانی‌های روحی را از دیگر مشکلات زنان بی‌سرپرست دانست و اظهار كرد: عمدتا علائم بیماری‌های روانی از جمله افسردگی، اضطراب، وسواس، پرخاشگری و بدن درد در آنها به وضوح دیده می‌شود.

این متخصص روانپزشک توجه نهادهای کاریابی دولتی و غیردولتی به زنان بی‌سرپرست جویای کار را کم توصیف کرد و افزود: با توجه به اینکه بیشتر زنان بی‌سرپرست از مشکلات اقتصادی رنج می‌برند، لازم است، برای کاهش مشکلات این دسته از زنان جویای کار امتیازات خاصی برای آنان با توجه به مهارت‌هایي که دارند در نظر گرفته شود.

بعد از فوت همسرم از شدت افسردگی گرایش به خوردن پیدا کردم

روشنک که سال 89 با همسرش ازدواج کرده است می‌گوید: همسرم در اثر تصادف فوت کرد و دچار افسردگی شدیدی شدم و به خوردن گرایش پیدا کردم به طوری که دائم میل شدید به خوردن دارم و سیر نمی‌شوم.

این زن 25 ساله گفت: کم کاری تیروئید هم دارم که از آن زمان آن را بدون درمان رها کردم و همه این عوامل دست به دست هم داد و باعث چاقی من شد.

وی با بیان اینکه بعد از فوت همسرم به یک روانپزشک مراجعه نکردم، افزود: فقط برای درمان تیروئید به متخصص غدد مراجعه کردم و با مصرف دارو از 100 کیلوگرم به 94 کیلوگرم رسیدم.

روشنک ادامه داد: امسال از نظر روحی حال مناسب‌تری دارم و صبح‌ها در پارک و بعدازظهر در باشگاه ورزش می‌کنم، اما الان کمی از معده درد اذیت می‌شوم که امیدوارم این معده دردم خوب شود.

صفورا ورداسبی ـ کارمند دانشگاه تهران ـ که 4 سال است همسرش فوت کرده است نيز می‌گوید: بعد از فوت ناگهانی همسرم دچار خلاء و ناامیدی شدم چرا که به همسرم بسیار وابسته بودم.

وی ادامه داد: بعد از مرگ همسرم سعی مي‌کردم عواطف و احساساتم را جلوی فرزندم بروز ندهم و در تنهایی گریه می‌کردم. الان کمی احساس خلاء می‌کنم، اما به کمک خداوند این موضوع را برای خودم حل کردم و الان تنها دغدغه‌ای که دارم، ازدواج پسرم است.

به گزارش ايسنا، در هر حال توجه به نیازهای روحی و مادی زنان با توجه به نقش مهمی که در تربیت نسل آینده دارند، بسیار با اهمیت است و نباید مورد غفلت واقع شود و آنچه در این خصوص می‌توان اشاره کرد این است که نباید توجه به این مسائل را تنها به برخی نام‌گذاری‌ها و مناسبت‌ها منوط کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:3  توسط سید یزدان هاشمی  | 

از ملاتونین چه می دانید؟

 از ملاتونین چه می دانید؟
سلامت نیوز :ملاتونین یکی از جمله مکمل های غیر تجویزی است که امروزه به صورت برچسب خاصیت خود را اعمال می کند. به این ترتیب که با ایجاد پالس های ضعیف از طریق پوست به محل کنترل هورمون در طول روز منجر به تنظیم ساعت خواب می شود.
بسیاری از کارخانجات تولیدی و مراکز فروش مدعی هستند که ملاتونین یک داروی خواب آور طبیعی است زیرا به طور طبیعی چرخه خواب و هوشیاری را تنظیم می کند.
توزیع فراوان این مکمل در بازار مردم را متقاعد کرده است که این مکمل سالم و بدون خطر است. اما آیا واقعا چنین است؟
خوب، پاسخ این سوال متضمن توضیحاتی است. باید گفت که ملاتونین چرخه خواب را در بسیاری از افراد به طور موثری تنظیم می کند و در این زمینه کمک بزرگی به حساب می آید اما مانند سایر تولیدات بشر دارای مزایا و معایبی نیز می باشد.
به گزارش سلامت نیوز مکانیسم دقیق ملاتونین در بدن به درستی شناخته نشده است. ما می دانیم که ملاتونین تنها تنظیم کننده خواب و بیداری نیست. بلکه مطالعات نشان داده است که به تنظیم چرخه باروری زنان نیز کمک می کند و شروع دوران بلوغ را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. باید گفت که مصرف ملاتونین در دوران کودکی منجر به تعویق در توسعه جنسی آنها می شود.

جنسیت بر میزان تاثیر ملاتونین تاثیر می گذارد.
از دیگر نقش های ملاتونین تنظیم جریان خون می باشد. به خصوص در انقباض رگ های کرونری موثر است.
و در نهایت باید گفت که این مکمل احتمال ابتلا به افسردگی را در افراد مستعد افزایش خواهد داد.
ملاتونین یک هورمون است و داروی ساخته شده توسط سازمان غذا و دارو نمی باشد. هیچ هورمونی مثل این نمونه بدون تجویز پزشک به فروش نمی رسد.
نیمه عمر ملاتونین کوتاه است و زیاد طول نمی کشد.این می تواند برای افرادی که شغل آنها به صورت شیفتی است بسیار مفید و کارساز باشد به خصوص زمانی که بدن آنها مایل به تولید ملاتونین نمی باشد.
این برچسب روی افرادی که در طول روز استراحت می کنند و برعکس شب ها فعالیت می کنند امتحان شده است. به خاطر همین می توان گفت که این مکمل برای افرادی که برنامه فعالیتشان با ساعت های شبانه روزی متضاد است می تواند مفید باشد، برای مثال خلبانان، کارمندان بیمارستان و .....
اما با این حال توصیه می شود که تا حد امکان از سایر روش های کنترل و تنظیم خواب که سالم تر است استفاده کنید. با ایجاد تغییراتی کوچک در روال زندگی بدون نیاز به این برچسب می توانید از استراحت کافی برخوردار شوید.


بیشتر: .::سلامت نیوز 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:55  توسط سید یزدان هاشمی  | 

تشویق و تنبیه؛ دو مولفه اساسی تغییر رفتار در کودک

 
تشویق و تنبیه؛ دو مولفه اساسی تغییر رفتار در کودک


سلامت نیوز : دکتر محمد ذوالعدل اظهار کرد: تنبیه یکی از شیوه‌های تربیتی است که در سال‌های اخیر با توجه به آموزش عمومی، تا حدودی به شکل صحیح خود مورد استفاده قرار می گیرد، اما شیوه‌های غلط آن نیز هم‌چنان رواج دارد که ‌باید در این زمینه اطلاع‌رسانی شود.وی اضافه کرد: فلسفه اصلی تنبیه آگاه نمودن فرد نسبت به خطای خود تعریف می شود، که هم اکنون به دست فراموشی سپرده شده است و در مواردی ابراز خشم و پرخاشگری جایگزین این شیوه تربیتی می‌شود.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از وب دا ؛ این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج، در رابطه با شرایط صحیح به کارگیری تنبیه در تربیت کودکان توصیه کرد: لازم است فرآیند تنبیه به شیوه‌ای باشد که کودک از خطای خود آگاه شود و بداند به چه علت مورد تنبیه قرار گرفته است، که این امر به مرور زمان به رفع رفتار غلط کودک می‌انجامد.ذوالعدل با بیان اینکه لازم است عامل تنبیه در تربیت، همیشگی باشد، اضافه کرد: مولفه همیشگی بودن در روش تنبیه، بدین معنی است که همواره برای هر خطایی فارغ از شرایط شخصی و روحی والدین، همان میزان تنبیه اعمال شده و تفاوت در میزان تنبیه برای یک خطا مانعی در مقابل تاثیر مثبت تنبیه شناخته شده است.وی افزود: علم روانشناسی، تنبیه جسمی را کاملا مردود می‌داند و ثابت شده است این شیوه، پس از مدتی اثرات خود را از دست داده و نمی‌تواند از رفتار اشتباه کودک جلوگیری کند.


بیشتر:سلامت نیوز
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:38  توسط سید یزدان هاشمی  | 

انواع روابط والدین و فرزندان از نگاه دین

انواع روابط والدین و فرزندان از نگاه دین

آموزه های اسلامی و متون دینی نیز ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضاء خانواده و از جمله رابطه والد فرزند توصیه می کند. زیرا در فرهنگ اسلام آنچه در اختیار انسان است، از جمله فرزندان، امانت الهی اند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است.

همانطور که امام سجاد(ع) در رساله حقوق خود می فرماید:

«فانّک مسئول عما ولّیته»

«تو مسئول آنچه که در اختیارت قرار داده اند، هستی».

بنابراین همانطور که فرزندان وظایف و مسئولیت های زیادی در برابر والدین خود دارند و چندین بار در قرآن به اطاعت از والدین و نیکی به آنها دستور داده شده است، پدران و مادران نیز در برابر تعلیم و تربیت فرزندان خود و رشد و کمال آنها مسئول و مکلف هستند و به آنها اجازه داده نمی شود که فرزندان خود را در یک آزادی مطلق و بی عنان رها کنند و آنچنان سهل گیر و اهل تساهل و تسامح شوند که فرزندان بتوانند به هر کاری که مایلند دست زنند و بدون هر گونه مراقبت و نظارتی به هر کجا که می خواهند سرکشی کنند و به هر اقدامی که دلشان بخواهد، مبادرت ورزند.

این نکته را می توان از این آیه شریفه قرآن به خوبی دریافت، آنجا که می فرماید:

«. . . قوا و اهلیکم ناراً»

یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگهدارید.

«نگهداری خود» به معنی ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و «نگهداری خانواده» به معنی تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی در فضای خانه و خانواده می باشد. این برنامه ای است که باید در تمام مراحل زندگی و از لحظه نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی ازدواج و مقدمات آن و سپس در زمان تولد فرزند و در دیگر مراحل تربیت با برنامه ریزی صحیح، با نهایت دقت تعقیب شود.

نکته قابل توجه اینکه تعبیر قرآن به کلمه «قوا» یعنی «نگهدارید»، اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش می روند، این شما هستید که باید آنها را از سقوط و انحراف از خط مستقیم الهی حفظ کنید و موظف و مکلف به نظارت و مراقبت از فرزندان و اهل خانواده خود هستید و نباید به بهانه تأمین و توجه به نیازهای مختلف، آنها را رها کرد.

بنابراین اگر فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند، باید پدران و مادران در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنان را به حال خود رها نکنند.

ذکر یک نکته از روایات:

در اینجا ضرورت دارد به روایتی اشاره کنیم که دوران تربیت را به سه دوره تقسیم کرده است و می فرماید: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین»

دوران هفت سال اولِ کودک، دوران سیادت و آقایی اوست، دوران، هفت سالِ دوم او، «دوران اطاعت» است و هفت سالِ سوم او دوران وزارت است.

دوران سیادت (هفت سال اول) : اگر در این روایت هفت سال اول را «دوران سیادت» نامیده اند، بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هرکاری که خواست انجام دهد و در برابر او هیچ محدودیتی ایجاد نشود و والدین وظیفه ای نسبت به اعمال و رفتار او نداشته باشند. بلکه به این معنا می باشد که در این دوران، کودک وظیفه و تکلیف مسئولیت آوری ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مؤاخذه و سؤال قرار گیرد.

به همین خاطر اسلام آموزش های رسمی را در هفت سال دوم برای او طرح کرده است و در مرحله اطاعت از او می خواهد به بعضی دستورات توجه کند و در غیر اینصورت والدین باید از او بازخواست کنند.

دوران اطاعت( هفت سال دوم): اگر دوران هفت سال دوم را دوران اطاعت نامیده است، بدین معنا نیست که والدین می توانند با دیکتاتوری مطلق همه چیز را بر او تحمیل کنند و یا فرزند مجبور است آنچه والدین می گویند با اجبار و اکراه به اجرا درآورد و دستورات آنها را جامه عمل بپوشاند و در یک فضای سخت و خشن و دور از هر گونه عاطفه و صمیمیت، فرامین آنها را اطاعت کند.

بلکه چون در این دوران کودک وارد مرحله برهان پذیری می شود، استدلالهای منطقی والدین و مربیان خود را درک نموده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا کرده و با قوانین و مقررات و اصول اخلاقی و رفتاری آشنا شده است، در واقع فرزندان در این دوران (دوران اطاعت) به تدریج به پذیرش قانون و رعایت مقررات آگاه می شوند و استقلال طلبی آنها در دوران اول جای خود را به اجتماع طلبی در دوران دوم می دهد.

گذر از مرحله اول به مرحله دوم تحت تأثیر رفتار والدین و در فضای عاطفی مثبت خانواده ایجاد می شود، کودک می تواند قانون پذیری و اجتماعی شدن را یاد گیرد و با استدلالهای منطقی و قانع کننده ای که والدین برای او ارائه می کنند، زمینه بروز افراط و تفریط ها را در آینده از بین ببرد.

بررسی ها نشان می دهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، از آزادی های زیاد و بی حساب برخوردار بوده اند، در آینده دچار تندروی و افراط کاریهای زیاد شده اند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کرده اند.

و به همین جهت است که اسلام این مرحله را، دوران اطاعت و عبد بودن فرزند نسبت به والدین، معرفی کرده است و اگر محدودیت هایی برای او ایجاد می شود، اولاً موجب پاکی و تهذیب نفس او می باشد و از خطرات احتمالی آینده جلوگیری می کند، ثانیاً وقتی که به همراه استدلال و منطق صحیحی باشد، برای فرزند کاملاً قابل قبول و پذیرش است و احساس سلب آزادی نخواهد کرد.

دوران وزارت( هفت سال سوم): دوران هفت سال سوم که «دوران وزارت» نامیده شده است، باید بر اساس تفاهم هر چه بیشتر بین والدین و فرزندان شکل گیرد و انس و صفا و صمیمیت و خیرخواهی بر روابط بین آنها حکومت کند، زیرا شرایط این دوره به گونه ای نیست که بتوان بر او سخت گیری کرد و یا به گونه ای رفتار نمود که فرزند احساس محدودیت و استبداد و دیکتاتوری کند که در آن صورت به طغیان و ایستادگی در برابر والدین و یا فرار و گریز از خانواده منجر خواهد شد.

بلکه باید بیشتر از گذشته با او هم سخن و هم شور و همراز شد و او را همچون یک وزیر و معاون و همکار به رسمیت شناخت و به او بها و ارزش مناسب داد و با این روش از او مراقبت کرده و بر اعمال و رفتارش نظارت نمود و در نهایت بطور معقول و صحیح او را کنترل کرد تا هم به غرور جوانی او لطمه وارد نشود و هم او را کاملاً آزاد و رها نگذاشت.

مجله کتاب زنان، شماره 15، احمدی، محمد رضا

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:33  توسط سید یزدان هاشمی  | 

فرافکنی و خود شناسی

فرافکنی و خود شناسی

فرافكنيفرافكنی در معنای لفظی بر پرتاب كردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد و ...

به فرایند یا اسلوبی اشاره دارد كه افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی‌شان تحمیل می‌كنند.فرافکنی یکی از دفاع های روانی است،درست مانند پادتن ها که دفاع از بدن را به عهده دارند. فرافکنی به معنای نسبت دادن غیرارادی رفتار ناهشیارانه خود به دیگران است. به طوری که انگار این ویژگی ها صرفا در دیگری یا دیگران وجود دارد.

در ادبیات غنی ما نیز فرافکنی در این جمله آورده شده است:"کافرهمه رابه کیش خود پندارد"برای مثال:اگرکسی در درون خویش احساس حقارت و خودکم بینی کند ممکن است این ویژگی را به دیگران فرافکنی کندو به این نتیجه برسدکه دیگران او را تحقیر می کنندو رفتار درستی با او ندارند.یا فردی که نسبت به دیگران بدبین است ممکن است رفتار و گفتار دیگران را بد تعبیرکند و به این نتیجه گیری نادرست برسدکه دیگران قصد صدمه زدن به او را دارند یا در پی این هستند که (اصطلاحا) زیرآب او را بزنند.

در فرافکنی ما فقط آنچه را که خودمان هستیم دردیگران می بینیم..برای مثال : اگر خشم را در خود انکار کنید افراد تند خو را جلب می کنید چون احساس خشم سرکوب شده سبب می شود تندخویی اطرافیان را ببینید یا نسبت به افراد تندخو واکنش های بسیار شدیدی از خود نشان دهید چون فکر می کنید شما فرد خشمگینی نیستید و هیچ گونه خشمی در درون تان نیست . اگر از تکبر کسی می رنجید شاید به آن دلیل است که تکبر را در وجود خود نمی پذیریدو آن را انکار می کنید . البته بدین معنا نیست که ما نسبت به ویژگی های منفی در خود یا دیگران بی تفاوت باشیم. طبیعی است که ویژگیهای منفی مانند حسد، تکبر، پرخاشگری، رقابت جویی خصمانه و مانندآن، واکنش های منفی در ما برمی انگیزد، اما اگراین ویژگیها در خودمان باشد و از آن بی خبر باشیم، مطمئنا واکنشهای منفی ما بسیار شدیدتر از کسانی خواهد بود که نسبت به این ویژگی های منفی وجود خود، آگاهی دارند.

علت استفاده از فرافکنی: فرافكنی یكی از مكانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه علیه اضطراب محسوب می‌شود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های غیر قابل پذیرش كه با شناخت آنها در "خود"، ممكن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود.

با این وسیله دفاعی، فرد می‌كوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله دفاعی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌كند. مثلاً فرد خسیس دیگران را متهم به خسیس بودن می‌كند. انتقاد و سرزنش مداوم از دیگران و نسبت دادن صفات و خصوصیاتی به افراد دیگر، غالباً ناشی از وجود این كیفیات در فرد نسبت‌دهنده است. اینگونه فرافكنی، اساساً نوعی دلیل‌تراشی است. پسری كه در حال دعوا و كتک‌كاری با دیگری است، معمولاً او را برای شروع دعوا مورد سرزنش قرار می‌دهد. هرچند فرافكنی بسیار متداول بوده و بی‌شك در كاهش دادن تنش‌ها در فرد ناراحت و ناكام مؤثر است؛ اما استفاده مداوم از آن برای فرد، خنثی می‌شود؛ زیرا در درجه نخست هیچ‌گونه كمكی به حل مشكل اساسی فرد نمی‌كند و در درجه دوم، استفاده مداوم از این وسیله دفاعی ممكن است فرد را در اوهام و تخیلات فرو برده و نهایتا با عدم شناخت مسئله راهکاری اشتباه برای حل آن اتخاذ کند.

از سوی دیگر معمولا رنجش ما از دیگران به سبب جنبه های حل نشده خودمان است . بنابراین ، بیشتراوقات مطالبی را که به عنوان قضاوت یا راهنمایی به دیگران می گوئیم ، در واقع به "خودمان" می گوییم. مانقطه ضعف های خود را به دیگران نسبت می دهیم و مطالبی را به دیگران می گوییم که در درون خود ماست . هنگامی که در باره دیگران پیش داوری می کنیم ، در حقیقت در باره خود پیش داوری کرده ایم . به علاوه ، در بسیاری از موارد توصیه هایی که به دیگران می کنیم نشانه این است که خودمان به آن توصیه ها نیاز داریم و بخشی از درون ما تشنه این توصیه هاست و آن را می طلبد .خصلت های فرافکنی شده به دیگران خصلت هایی است که در سایه ما به سر می برند و سایه آن بخشی از روان است که در اعماق خودآگاهی یا بین آگاهی و ناخودآگاهی قرار دارد.تا هنگامی که وجود برخی جنبه ها را در خودانکار می کنید ، به این افسانه تداوم می بخشیدکه، سایرین ویژگیهایی دارند که شما ندارید.هنگامی که کسی را تحسین میکنید این فرصت را پیدا می کنید که یکی از جنبه های خود و او را پیدا کنید.

می گویند روزی حکیمی با ملانصرالدین قراری داشت تا با هم به مناظره بنشینند هنگامی که حکیم به خانه ملا رسید او را در خانه نیافت و بسیارخشمگین شد . تکه گچی برداشت و بر درخانه ملا نوشت :"نادان ابله ". ملانصرالدین به خانه آمد و این نوشته را دید و با شتاب به منزل حکیم رفت و به او گفت :"قرارمان را فراموش کرده بودم مرا ببخشید تا به منزل آمدم و اسم شما را بردرمنزل دیدم به یاد قرارمان افتادم"

فرافکنی مثبت و منفی:علاوه بر فرافکنی های منفی باید به فرافکنی های مثبت نیز توجه کنیم، آنها نیز یادآور جنبه هایی در ما هستند. اگر شجاعت یک قهرمان را تحسین می کنید، به این دلیل است که میزان شجاعتی راکه می توانید در زندگی ابراز کنید در او می بینید. بیشتر افراد عظمت خود را فرافکنی میکنندو اگر شما عظمتی را مشاهده می کنید، در واقع عظمت خودتان را می بینید.چشمانتان را ببندید و به این نکته بیندیشید، اگرعظمت فرد دیگری را تحسین میکنید،آنچه می بینید عظمت خودتان است و اگر آن را نداشتید نمی توانستیدآنرا دردیگری تشخیص دهید. شاید شما به شیوه ای متفاوت این ویژگی را نشان میدهید. بنابراین ، می توان گفت وقتی به کسی عشق می ورزید در واقع به دلیل خصلت هایی است که آن فرد دارد و این خصلت ها جایی در تاریک خانه وجود شما پنهان شده اند. کافی است چشمانتان را باز کنید و به خود بنگرید.البته چون نمی توانیم خودمان را بنگریم، به آینه ای نیاز داریم . شما آینه من هستید و دیگران آینه شما. بزرگان دین به ما گفته اند که مومن آینه مومن است. مطمئنا چیزهایی که در خودتان دوست دارید یا ندارید در دیگران می بینید. با شناسایی ودرآغوش کشیدن این جنبه های خود، می توانید با خود و دیگران ارتباط بهتری برقرار کنید.به قول دوست عزیزم آقای فرخی درکتاب و وبلاگ جاودانه ها ۱:اگر با صداقت بدی هایت را دیدی ، بسياري از دغدغه هايت حل مي شوند. یا آنجایی که می گوید:اگرانسان ها در گفتن عیوب یکدیگر غرض ورزی نکنند، خیلی زود همه اصلاح می شوند. یا اینکه : اگر اهل آموختن ادب از بی ادبان باشید بی ادب ترین دردرون شما نشسته است.

اکنون بهتر است چند تمرین ساده اما مستمررا انجام دهیم:

- اگر متوجه شدید که نسبت به رفتار دیگران واکنش شدیدی از خود نشان می دهید، می توانید از خود بپرسید خوب، درست است که فرد الف رفتارهای نامناسبی دارد، ولی چرا من باید تا این اندازه نسبت به او حساسیت نشان دهم و از او متنفر باشم. پس حتما اشکالی در من وجود دارد که تا این اندازه حساس هستم و از طرفی اگر دیگران را افرادی در حال رشد ببینید، به جای نشان دادن واکنش های منفی شدید با انها مدارا خواهید کرد و با خود خواهید گفت رفتارهای نامناسب آنها از تاریخچه زندگی آنها بر می خیزد و اگر زندگی فرصت های مناسبی در اختیار آنان قرار دهد، مطمئنا اصلاح خواهند شد.

- به مدت یک هفته خود را زیر نظر بگیریم، اگر از کسانی رنجیده ایم، دلایل رنجش و رفتاری که باعث این رنجش شده را یادداشت کنیم. سپس برگذشته خود مرور کنیم - آیا تاکنون این رفتارها یا ویژگی های منفی در ما دیده شده است یا خیر؟

- نظر خود را در باره نزدیکان، دوستان ، افراد خانواده و همکاران بنویسیم و در صورت امکان از آنها نیز نظر خواهی کرده یالااقل قبل از قضاوت قطعی کمی به افشای واقعیت فرصت دهیم تا حقیقت روشن شود.

- برای بهتر شدن زندگی، به دیگران چه توصیه ای می کنیم؟ فهرستی از پندارها - قضاوتها و توصیه هایی که به دیگران می کنیم ، تهیه کنیم. آیا تمام تصورات و قضاوتهایمان نسبت به دیگران صحیح هستند؟ آیا این توصیه ها برای خودمان مناسب نیستند؟ شاید این توصیه ها برای ما نیز مفید باشند. پس کافی است به توصیه هایی که به دیگران می کنیم ابتدا خود عمل کنیم تا به نتیجه مثبت فرافکنی دست یابیم.

احمد فلاح - كارشناس ارشد روانشناسي شخصيت

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:30  توسط سید یزدان هاشمی  | 

آلبرت آلیس-خطا های شناختی

آلبرت آلیس-خطا های شناختی

خطاهاي شناختيالیس(Ellis) اضطراب و اختلالات رفتاری را زاده طرز تفکر خیالی و بی معنی انسان میداند که در این نوشته به یازده خطای شناختی(فکری)غیر منطقی از دیدگاه الیس اشاره خواهد شد:

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین است. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها باشد...

به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت، پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.

آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است.انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است، در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.


خطای اول: تفکر همه یا هیچ
در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند. به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند. این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

خطای دوم:تعمیم مبالغه آمیز
افرادی که این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .

خطای سوم: فیلتر ذهنی
افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید، تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید.
خطای چهارم: بی توجهی به امر مثبت
افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد.

خطای پنجم :نتیجه گیری شتابزده
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کند. پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هر گونه بررسی می گویید« آبرویم خواهد رفت، از عهده انجام این کار برنخواهم آمد». و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».

خطای ششم: درشت نمایی
از یک سو در باره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر ، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود را نسبت به دیگران دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا ، این اشتباه خود را خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی آن اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود را می بیند و به او سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام او را به گرمی جواب نمی دهد. او از این مسئله ناراحت می شود و این واقعه را برای خود فاجعه تلقی می کند. این درحالی است که شاید دلایل مختلفی برای سرد برخورد کردن وجود داشته باشد. از طرفی این قدر هم مهم نباشد ولی ساعتها این مسئله ذهن فرد را درگیر خود می کند.

خطای هفتم: استدلال احساسی
افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم».

خطای هشتم: باید ها
انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند.
خطای نهم: برچسب زدن
برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

خطای دهم : شخصی سازی و سرزنش
در این خطا، فرد خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کند که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته است. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت « این نشان می دهد که من مادر بدی هستم» و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. شخصی سازی منجر به احساس گناه ، خجالت و نا شایسته بودن می شود . بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند « علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست». سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

1-اعتقاد فرد به اینکه لازم وضروری است که تمام افراد دیگر جامعه وی را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند.
2-اعتقاد فرد به اینکه لازمه احساس کفایت و ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت،کمال و فعالیت شدید است.
3-اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم بد،شرور و بد ذات هستند وباید به شدت تنبیه و مذمت شوند.
4-اعتقاد فرد به اینکه اگر تمامی حوادث و پیشامدها آنطور نباشند که او می خواهد،نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود.
5-اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیله عوامل بیرونی به وجود می آیند و انسان توانایی کنترل غم و اندوه خود را ندارد و یا اینکه توانائیش در این مورد کم است واین در حالی است که فشارها و حوادث خارجی،معمولا ماهیتی روانی دارند و نمی توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد،تحت تاثیر آنها قرار گیرد.
6-اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی و اضطراب می شوند و فرد دائما باید در تلاش باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تاخیر اندازد.
7-اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری گزیدن شخص از برخی از مشکلات زندگی و مسئولیتهای شخص برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست.
8-اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتری تکیه نماید.
9-اعتقاد فرد به اینکه تجارب وحوادث گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و تاثیر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ عنوان نمی توان نادیده انگاشت.
10-اعتقاد فرد به اینکه انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملا برآشفته و محزون شود و این در حالی است که مشکل دیگران ربطی به ما ندارد و بنابراین نباید شدیدا نگران آنان باشیم.
11-اعتقاد فرد به اینکه برای هر مساله و مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل،فقط یک راه حل،وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد،بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

الیس معتقد است که توسل شخص به این عقاید یازده گانه به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می شود. وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل می جوید،در نگرش و برداشت های خویش شدیدا بر اجبار،الزام و وظیفه تاکید دارد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند. بنابراین،اگر فرد خود را از این قیود رها سازد، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد.

منبع:

شفیع آبادی،عبدالله و ناصری،غلامرضا.نظریه های مشاوره و روان در مانی ،تهران،مرکز نشر دانشگاهی،1375.

گردآورنده: علی کاکاوند قلعه نوئی

 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:29  توسط سید یزدان هاشمی  | 

روانشناسی بالینی چیست ؟

روانشناسی بالینی چیست ؟

Clinical psychology is an integration of science, theory and clinical knowledge

مقدمه


روانشناسی بالینی شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به درک، پیش بینی و درمان نابهنجاری، اختلالات روانی ، ناتوانی و آشفتگی‌های شناختی، هیجانی، زیست شناختی، روان شناختی، اجتماعی و رفتاری کمک می‌کند و در گستره وسیعی از جمعیتهای در جستجوی درمان کاربرد دارد. (رزنیک، ۱۹۹۱)

نقش‌های شش گانه آن عبارت است از: ارزیابی و تشخیص، مداخله و درمان، مشاوره، آموزش و نظارت بر کار رواندرمانگرها، پژوهش و مدیریت. غالب کارهای روانشناس بالینی در راستای درمان و تشخیص، آموزش و پژوهش است (دادستان و منصور، ۱۳۶۶)

از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روان شناسی به اندازه روان‌شناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.

گذشته آن به زمان انسان اولیه می‌رسد. بشر اولیه امراض روانی پدیده‌ای ماورءالطبیعه می‌دانست.روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور می‌شد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجه‌های دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد.

پیدایش و تکامل روان‌شناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشته‌اند. حد فاصل میان روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشته‌اند.

وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسه‌ای که روان شناسی در آن کار می‌کند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.

دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان می‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمی‌تواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.

روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده می‌کنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.
روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار می‌برند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی , روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوه‌های درمانی بهره می‌برند.

چهار مرحله تاریخی برجسته برای روانشناسی بالینی در جهان وجود دارد:

* آغاز حرفه ۱۸۹۲-۱۹۱۴
* فرا رسیدن عصر روانشناسی بالینی ۱۹۱۶-۱۹۵۴
* یکپارچگی و حرفه‌ای گرائی ۱۹۵۴-۱۹۷۸
* خود مختاری و تعهد اجتماعی ۱۹۷۹-...


روان‌شناسی بالینی در گذشته

تکامل روان‌شناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روان‌شناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روان‌شناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روان‌شناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود 90 سال می‌گذرد تاریخ آن با تکامل روان‌شناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه می‌رسد. بشر اولیه امراض روانی پدیده‌ای ماورءالطبیعه می‌دانست.

روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور می‌شد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجه‌های دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت.

عوامل موثر در پیدایش روان‌شناسی بالینی

پیدایش و تکامل روان‌شناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشته‌اند. حد فاصل میان روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشته‌اند.


روان شناسی بالینی در ایران

در جریان تاریخ نود ساله روان شناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی ساله‌ای دارد. اولین درس در این رشته از روان شناسی در سال 1344 شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روان شناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال 1345 شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روان شناسی در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد.

در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روان شناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روان شناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامه‌ای به نام فوق لیسانس روان شناسی بالینی ایجاد شد.

در ایران از اوایل دهه ۱۳۵۰ اولین دوره کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی در بیمارستان روزبه گشایش یافت (شاملو ۱۳۷۰، ص ۲۳).از سال ۱۳۶۵ و به دنبال تعطیلی دوره فوق انستیتو روانپزشکی تهران عهده دار آن شد و در ۱۳۸۰ انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران در آن دایرشد.

اولین دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی ایران در ۱۳۸۱ از انستیتو فارغ التحصیل شد (احمدرضامحمدپور، ۱۳۸۳، خبرنامه انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران ص، ۱۲-۲۲).اولین فارغ التحصیل دکترای روان‌شناسی بالینی ایران و از اولین گروه دانشجویان ورودی کشور در این دوره دکتر نورمحمد بخشانی( خبرنامه انجمن علمی روان‌شناسی بالینی ایران ۱۲-۲۲ مجله اندیشه و رفتار ۱۳۸۱) دانشیار فعلی گروه روانپزشکی و روان‌شناسی بالینی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان است.


ویژگیهای روان شناسی بالینی

وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسه‌ای که روان شناسی در آن کار می‌کند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.


انواع روان شناسی بالینی

چهار نوع روان شناسی بالینی وجود دارد: دسته‌ای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی می‌کنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه می‌کنند. دسته بعد روان شناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روان شناسی می‌کنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام می‌دهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان می‌پردازند.

دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان می‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمی‌تواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.


تشخیص در روان شناسی بالینی

روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده می‌کنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.


درمان در روان شناسی بالینی

روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار می‌برند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوه‌های درمانی بهره می‌برند

روان‌شناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود ۳۰ - ۲۰ بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در ۲۰ سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روان شناسی به اندازه روان‌شناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.

? What is Clinical Psychology

According to the American Psychological Association, "clinical psychology integrates science, theory, and practice to understand, predict, and alleviate maladjustment, disability, and discomfort as well as to promote human adaptation, adjustment, and personal development.

Clinical Psychology focuses on the intellectual, emotional, biological, psychological, social, and behavioral aspects of human functioning across the life span, in varying cultures, and at all socioeconomic levels."

Clinical psychology is an integration of science, theory and clinical knowledge for the purpose of understanding, preventing, and relieving psychologically based distress or dysfunction and to promote subjective well-being and personal development.[1][2] Central to its practice are psychological assessment and psychotherapy, although clinical psychologists also engage in research, teaching, consultation, forensic testimony, and program development and administration.[3] In many countries, clinical psychology is a regulated mental health profession.

The field is often considered to have begun in 1896 with the opening of the first psychological clinic at the University of Pennsylvania by Lightner Witmer. In the first half of the 20th century, clinical psychology was focused on psychological assessment, with little attention given to treatment. This changed after the 1940s when World War II resulted in the need for a large increase in the number of trained clinicians. Since that time, two main educational models have developed—the Ph.D. scientist-practitioner model (focusing on research) and the Psy.D. practitioner-scholar model (focusing on clinical practice). Clinical psychologists are now considered experts in providing psychotherapy, and generally train within four primary theoretical orientations—psychodynamic, humanistic, behavior therapy/ cognitive behavioral, and systems or family therapy.

link : http://en.wikipedia.org/wiki/Clinical_psychology

Clinical Psychology Career Advice & Information
This section of the clinical psychology page contains information links for anybody interested in becoming a clinical psychologist, or anybody wanting to find out more about what clinical psychologists do.

This information will relate predominately to the practice of clincial psychology in the USA & UK; however, I hope to include related information from other countries in due course.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:25  توسط سید یزدان هاشمی  | 

فوبي يا ترس اجتماعي چيست؟

فوبي يا ترس اجتماعي چيست؟  

فوبيفوبي، ترس مفرط و غيرمنطقي از يك شئ، فعاليت يا موقعيت است كه شخص مبتلا، خود چنين ترسي را بسيار افراطي و غيرمنطقي تشخيص مي‌دهد...

در مورد فوبي اجتماعي يا ترس اجتماعي نيز مي‌‌توان گفت اين نوع فوبي اساسا ترس از مورد نظاره ديگران واقع شدن است. اين نوع ترس ممكن است تا حدودي ذاتي بوده باشد، اما اغلب نگاه خيره چه واقعي و چه با تصور فرد (خيالي) در موقعيت‌هاي خاص ناراحتي فوق‌العاده در شخص ايجاد مي‌كند.

فوبي، ترس مفرط و غيرمنطقي از يك شئ، فعاليت يا موقعيت است كه شخص مبتلا، خود چنين ترسي را بسيار افراطي و غيرمنطقي تشخيص مي‌دهد. اصطلاح فوبي معمولا در توصيف ترس‌هاي بيمارگونه به كار مي‌رود و بسياري از افراد مبتلا در مورد فوبي خود احساس شرمساري كرده و حتي آن را از اطرافيان خود پنهان مي‌كنند.
در مورد فوبي اجتماعي يا ترس اجتماعي نيز مي‌‌توان گفت اين نوع فوبي اساسا ترس از مورد نظاره ديگران واقع شدن است. اين نوع ترس ممكن است تا حدودي ذاتي بوده باشد، اما اغلب نگاه خيره چه واقعي و چه با تصور فرد (خيالي) در موقعيت‌هاي خاص ناراحتي فوق‌العاده در شخص ايجاد مي‌كند. در واقع تنها نگراني بيمار مبتلا به فوبي اجتماعي مورد تماشاي ديگران واقع شدن است. به همين دليل اين فرد معمولا از غذا خوردن در رستوران‌ها، انجام وظيفه در صورت مورد توجه بودن، صحبت يا عملكرد در حضور ديگران اجتناب مي‌كند و از ازدحام به دليل ترس از نگاه انتقادآميز ديگران دوري مي‌كند.


تمام اين تجربه‌ها احساس شرم شديد و ميل به گريز را در شخص به وجود مي‌آورند مثلا كسي كه از خوردن در حضور ديگران مي‌ترسد با مشاهده غذا احساس خفگي مي‌كند، در بعضي موارد نيز فوبي اجتماعي به خاطر آن است كه مبادا ديگران ترس او را (مانند سرخ شدن يا لرزش اندام) ببينند. طبق تحقيقات انجام شده اكثر فوبي‌هاي اجتماعي در نوجواني يا اوايل دهه سوم عمر شروع مي‌شوند و ظاهرا هر دو جنس (زن و مرد) را به يك اندازه تحت تاثير قرار مي‌دهد. در دوران ميانسالي بتدريج از شدت اين فوبي‌ها كاسته مي‌شود.
فوبي اجتماعي مانند يك اضطراب اجتماعي شديد و دست و پاگير است. شخصي كه به آن مبتلاست از اين كه به كساني كه او را مي‌بينند يا مخاطب‌هايش، ضعف‌هاي خود را مانند سرخ شدن،‌ لرزيدن، عرق كردن يا قابليت‌هايش را مانند اين كه خيلي باهوش و با فرهنگ است، نشان ‌دهد، مي‌هراسد. به اين دلايل، موقعيت‌هاي اجتماعي كه در آنها شخص احساس ضعف مي‌كند سرچشمه يك رنج بزرگ مي‌شوند و بيشتر مواقع، فرد از موقعيت‌ها دوري مي‌كند. خارج شدن از خانه و رفتن به خريد مي‌تواند ترس را در فرد مضطرب شديدتر كند و رفتن به اجتماع براي پيدا كردن يك شغل، كاري غيرممكن مي‌شود. از طرفي هم براي افراد مبتلا به فوبي اجتماعي،‌ بيكاري يك فاجعه است. بيشتر مواقع آنها قادر نيستند حتي مرحله مصاحبه استخدامي را بگذرانند. شدت فوبي اجتماعي بستگي به عوامل آن، اهميت و تعداد موقعيت‌هاي وحشتناك دارد. اگر اين ترس فقط مربوط به كاركردها و موقعيت‌هاي علمكرد باشد مانند حرف زدن در ميان يك گروه يا انجام يك كار در مقابل عموم، اختلال به صورت خفيف باقي مي‌ماند. ولي اگر به صورت رد و بدل‌هاي روزانه با همنوع‌هاي خود باشد، وجود بيماري فوبي اجتماعي رو به كاهش مي‌رود، ولي از طرفي هم بيش از پيش آن را مشكل مي‌كند.
حالت فوبي اجتماعي عمومي شده نيز با اين علامت مشخص مي‌شود كه بيشتر موقعيت‌هاي اجتماعي حتي عادي‌ترين آنها براي بيمار اضطراب‌ ايجاد مي‌كند. شخص هر كاري كه مي‌كند، احساس مي‌كند مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. كساني كه به اين نوع فوبي (فوبي اجتماعي عمومي شده) مبتلا هستند، بيشتر مواقع شخصيتي دارند كه به آن اجتناب‌كردني گفته مي‌شود.
آنها نسبت به قضاوت ديگران فوق‌العاده حساسند. در روابط اجتماعي فقط موقعي وارد مي‌شوند كه مطمئن باشند آن‌طور كه هستند پذيرفته مي‌شوند و خودشان را پايين‌تر از ديگران مي‌بينند. فوبي‌هاي اجتماعي ديگري هستند كه انتخابي ناميده مي‌شوند كه در برگيرنده تعداد محدودي از موقعيت‌ها هستند مانند حرف زدن در مقابل عموم. www.migna.ir
فوبي‌هاي اجتماعي انتخابي را نبايد با يك ترس عادي و ساده اشتباه گرفت. بيشتر مردم قبل از حرف زدن در مقابل عموم، ترس و وحشت را حس مي‌كنند. ولي همين كه شروع به حرف زدن كردند ترسشان از بين مي‌رود. در مورد فوبي اجتماعي، برعكس، اضطراب سر جاي خودش باقي مي‌ماند يا حتي در زمان سخنراني شدت هم پيدا مي‌كند و فقط موقعي پايان مي‌پذيرد كه جايش را به خجالت و شكست بدهد و بالاخره بعضي از انواع فوبي‌هاي اجتماعي، نبرد ناميده مي‌شوند. كساني كه از آن رنج مي‌برند با وجود وحشتشان در موقعيت‌هاي اجتماعي كه در آنها مي‌هراسند هميشه در حال مقابله و آزمايش هستند. به همين علت، اين بيماران مي‌توانند مسووليت‌هاي اجتماعي را انجام بدهند و بيشتر مواقع رفتار سردي نسبت به ديگران يا يك خشونت نسبي را انتخاب مي‌كنند كه به آنها امكان مي‌دهد فاصله خود را با اطرافيانشان حفظ كنند. اين بي‌تفاوتي و سردي نسبت به ديگران ظاهري است، زيرا در پس آن وحشت شديدي وجود دارد. بعضي از پژوهش‌ها نشانگر اين امر است كه افراد مبتلا به اين فوبي‌هاي اجتماعي (روبه‌رو شدن با ديگران)‌، به طور غيرطبيعي اختلالات شديد قلبي ناشي از نگراني دارند.


شايع‌ترين فوبي‌هاي اجتماعي
ـ ترس از سخنراني براي عموم: بسياري از سخنرانان، خواننده‌ها، بازيگران تئاتر و سينما معتقدند وجود اندكي تشويش براي بهترين عملكرد لازم است. اما وحشت شديد از صحنه، چيز ديگري است. اين ترس موجب اجتناب از صحنه مي‌گردد و چه‌بسا سبب شود فرد به دليل اين ترس شديد، بسياري از شانس‌هاي زندگي خود را از دست بدهد.
ـ ترس از غذا خوردن در جمع: گاهي ترس از غذا خوردن يا نوشيدن در حضور ديگران به اين دليل است كه شخص مي‌ترسد وقتي چنگال يا فنجان را به دهان مي‌برد، دست‌هايش دچار لرزش گردد.
ترس از ريختن نوشيدني يا غذا در واقع ترس از عملكرد است، يعني ميل به اجتناب از جلب توجه در مورد يك ضعف خيالي.
ـ ترس از عملكرد ج ن س ي : اختلال كنش ج ن س ي معمولا فوبي شمرده نمي‌شود، اما بعضي از انواع اختلالات كنشي ج ن س ي در مفهوم فوبي اجتماعي مي‌گنجند. شخص از انجام عمل مي‌ترسد، زيرا كسي ناظر عملكرد اوست و همين اضطراب عملكرد خود موجب افزايش احتمال شكست مي‌گردد. انزال زودرس، ناتواني ج ن س ي در مرد و سردمزاجي در زن، شايع‌ترين انواع فوبي‌هاي اجتماعي ـ ج ن س ي هستند.
نكته: اين دسته از كودكان تا مدت‌ها پس از سني كه ترس از غريبه‌ها طبيعي است، از روبه‌رو شدن با افراد ناشناس اجتناب مي‌ورزند. هنگام حضور ساير كودكان يا بزرگسالان سرخ مي‌شوند، سكوت مي‌كنند، به والدينشان مي‌چسبند يا سعي مي‌كنند مخفي شوند
ـ ترس از نگاه ديگران هنگام كار كردن: ترس از نگاه (زل زدن) ديگران وقتي به ناتواني فرد منجر شود، يك فوبي واقعي است. اين فوبي ممكن است به هر نوع كار مكانيكي مربوط شود. خلاصه‌برداري، نوشتن روي تخته سياه، دوختن، بافتن يا حتي بستن دگمه كت در هنگامي كه كسي دارد نگاه مي‌كند.
ـ ترس از ازدحام: شخص مبتلا به فوبي اجتماعي از ازدحام ممكن است فعاليت‌هاي شخص را به گونه‌اي محدود كند كه فقط بتواند ساعاتي را كه افراد معدودي بيرون هستند براي خريد از خانه خارج شود.
ـ ترس از گل انداختن صورت
ـ ترس از لمس شدن


كودكان مبتلا به فوبي اجتماعي
اين دسته از كودكان تا مدت‌ها پس از سني كه ترس از غريبه‌ها طبيعي است، از روبه‌رو شدن با افراد ناشناس اجتناب مي‌ورزند. هنگام حضور ساير كودكان يا بزرگسالان سرخ مي‌شوند، سكوت مي‌كنند، به والدينشان مي‌چسبند يا سعي مي‌كنند مخفي شوند. خردسالان مبتلا به اين نوع فوبي، علاوه بر اضطراب شديدشان در موقعيت‌هايي كه اغلب مردم در آن موقعيت مضطرب مي‌شوند (مانند صحبت كردن در حضور ديگران)‌، ممكن است در پيش‌پاافتاده‌ترين فعاليت‌ها نيز مضطرب شوند. اگر آنها در حضور جمع صحبت كنند، مي‌ترسند در ميان صحبت‌هايشان تپق بزنند. آنها فكر مي‌كنند چنانچه سوالي را مطرح كنند، ممكن است احمق به نظر برسند. مي‌ترسند اگر در حضور جمع غذا بخورند، غذا را روي زمين بريزند يا اگر وارد اتاقي شوند، ممكن است پايشان به جايي گير كند و روي زمين بيفتند و دست و پاچلفتي به نظر آيند. جاي تعجب نيست كه اين كودكان در حضور مراجع قدرت يا همسالاني كه وضعيت اجتماعي بالايي دارند، مضطرب شوند.
كودكان مبتلا به فوبي اجتماعي به احتمال قوي از مدرسه، صحبت در جمع، قرمز شدن يا خوردن و نوشيدن در حضور ديگران هراس دارند. ترس از شيوه عملكرد به نحوي كه موجب خجالت يا تحقير شود در اين گروه از كودكان آنقدر فراگير است كه به طور جدي در فرصت‌ها و فعاليت‌هاي اجتماعي ديگر آنها اخلال ايجاد مي‌كند و غالبا منجر به تنهايي و رنج مي‌شود.
اگرچه كودكان مبتلا به فوبي اجتماعي مايلند مورد علاقه ديگران باشند، اما نگراني دائم درباره در معرض ديد ديگران قرار گرفتن يا پرداختن به كارهايي كه آنها را احمق جلوه دهد، مانع شكل‌گيري هر گونه رفتاري مي‌شود كه دوست دارند با ديگران داشته باشند. چنانچه ديگران سعي كنند اين كودكان را به موقعيت‌هاي اجتماعي تشويق يا وادار كنند، آنها ممكن است گريه كنند، قشقرق به راه بيندازند يا حتي بيشتر عقب‌نشيني كنند. در موارد خيلي شديد، كودكان به فوبي اجتماعي فراگير مبتلا مي‌شوند. اين كودكان از اغلب موقعيت‌هاي اجتماعي هراس دارند، از ملاقات يا صحبت با اشخاص جديد مي‌ترسند، از تماس با هر فردي خارج از نظام خانواده خود اجتناب مي‌ورزند و حضور در مدرسه و مشاركت در فعاليت‌هاي تفريحي، در مجموع برايشان خيلي دشوار است.
اضطراب مربوط به فوبي اجتماعي به قدري شديد است كه موجب بروز فعاليت‌هايي نظير سرخ شدن چهره، لكنت زبان، تعريق، دل‌درد، افزايش ضربان قلب، لرزش يا حمله وحشت‌زدگي كامل مي‌شود. نوجوانان مبتلا به فوبي اجتماعي همواره ‌عقيده دارند كه واكنش‌هاي جسماني مشهودشان موجب مي‌شود تا احساس بي‌لياقتي نهفته آنها‌ در معرض ديد ديگران قرار گيرد و باعث تحقيرشان شود. حتي اين ديدگاه كه سايرين از ناآرامي آنها كاملا آگاه هستند، موجب اضطراب بيشتر در اين كودكان مي‌شود. كودكان مبتلا به فوبي اجتماعي در يك دور باطل، منتظر بروز مشكل ناراحتي يا عملكرد ضعيف خود هستند، انتظاري كه با نزديك شدن به موقعيت ترسناك، اضطراب بيشتري را در آنها برمي‌انگيزد و اين تنها به افزايش دلشوره و تشديد بيشتر نشانه‌هاي جسماني آنها در آن موقعيت مي‌انجامد. در نتيجه اين كودكان از موقعيت‌ها يا فعاليت‌‌هاي اجتماعي از قبيل تماس تلفني با يك همكلاسي براي تكميل تكليف‌هاي ناقص، درخواست از معلم براي توضيح مطالب درسي و جواب دادن به تلفن اجتناب مي‌ورزند. اگرچه اضطراب اجتماعي و كمرويي گذرا به عنوان بخشي از رشد بهنجار تلقي مي‌شوند، نوجوانان مبتلا به فوبي اجتماعي‌ دچار اضطرابي ماندگار مي‌شوند. اغلب، اضطراب‌هاي آنان با تمركز برخود همراه است كه به افزايش انتقاد از خود مي‌انجامد و نشانه‌هاي هيجاني را تشديد مي‌كند. اين فرآيند نزولي مارپيچي به بروز مشكلاتي جدي در كفايت اجتماعي و برقراري روابط دوستانه با ديگران منجر مي‌شود.
براي كمك كردن به كودكان مبتلا به فوبي اجتماعي (بخصوص ترس از صحبت كردن در جمع) والدين مي‌‌توانند از راهكارهاي ذيل استفاده نمايند.
ـ اولين قدم،‌ آموختن روشي است كه واكنش‌هاي بدني اضطراب را كنترل مي‌كند. روي روش‌هاي كنترل تنفس بيشتر تاكيد كنيد. سپس كودك را مجبور كنيد تا آرام تنفس كند، بدنش را شل كند و پس از آن بايستد و شروع به صحبت كند.
ـ‌ عامل ترس كودك را پيدا كنيد. آيا از اين كه تپق بزند نگران است يا اين كه احمق يا عصبي به نظر برسد؟
ـ با افزايش اعتماد به نفس كودك و تقويت توانايي‌هايش به او كمك كنيد تا بر اين ترس غالب شود.
ـ براي صحبت كردن، فرصت‌هايي را در اختيار كودك قرار دهيد. از همان سنين كم، از او بخواهيد سرميز شام چيزي را براي ديگران تعريف كند.
ـ او را از پيش براي تپق‌ها آماده كنيد. به او بگوييد در صورتي كه مطلبي را فراموش كند و دستپاچه شود، چكار كند.
ـ بكوشيد حساسيت او را به اشتباهات گفتاريش كاهش دهيد و توجه او را به اشتباهات گفتاري ديگران جلب كنيد.

نويسنده : معصومه اسدي
منبع : روزنامه جام جم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:23  توسط سید یزدان هاشمی  | 

راز ضدسرطاني بودن شيرمادر

راز ضدسرطاني بودن شيرمادر

 
 
راز ضدسرطاني بودن شيرمادر

جام جم آنلاين: محققان با كشف مقادیر زیادی ماده ضدسرطان در شیر مادر، اعلام كردند شیر مادر، نوزاد را در برابر اشكال مختلف سرطان محافظت می كند.

به گزارش روز چهارشنبه جام جم آنلاين به نقل از ایندین اكسپرس، اكنون محققان در مطالعه جدیدی میزان زیادی پروتئین ضد سرطان «TRAIL» را در شیر مادر كشف كردند كه می تواند منبع خاصیت ضدسرطانی شیر انسان باشد.

محققان از آغوز (نخستین شیر مادر برای نوزاد) و همچنین شیر عادی مادر نمونه برداری كردند. آنها همچنین از زنان سالم خون گرفتند و شیرخشك های مختلف را بررسی كردند.

پژوهشگران آغوز، شیر عادی مادر، خون و شیرخشك را برای بررسی میزان پروتئین ضد سرطان «TRAIL» آزمایش كردند.

محققان دریافتند آغوز و شیر عادی مادر به ترتیب 400 و 100 برابر بیش از خون، ماده ضد سرطان «TRAIL» دارند.

این در حالی است كه در شیر خشك اصلا ماده «TRAIL» وجود نداشت.

نقش مهم تغذیه نوزاد با شیر مادر در پیشگیری از ابتلا به سرطان های خاص دوره كودكی مانند سرطان خون لنفوبلاستیك، بیماری هادكین و نوروبلاستوم پیش از این مشخص شده بود.

بااین حال «اندوژن» محلول «TRAIL» دلیل خوبی برای توضیح تاثیر بیولوژیك تغذیه نوزاد با شیر مادر در برابر سرطان است.

مادران حاضر دراین مطالعه هیچ یك نشانه ای از عفونت و بیماری نداشتند و نوزاد خود را سالم به دنیا آورده بودند.

این نخستین بار است كه میزان ماده ضدسرطان «TRAIL» در آغوز و شیر مادر بررسی می شود.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 10:56  توسط سید یزدان هاشمی  | 

بیشترین علت مرگ و میر مادران باردار

بیشترین علت مرگ و میر مادران باردار

مدیر کل اداره سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت گفت: بیشترین مرگ و میر مادران باردار به علت خونریزی بارداری است و بیشترین بیماریهایی که مادران باردار به آنها مبتلا می شوند فشار خون، دیابت، بیماریهای قلبی، کلیوی و اکلامپسی و پره اکلامپسی است.

به گزارش مهر، دکتر محمد اسماعیل مطلق اظهارداشت: در سی و سه سالی که از انقلاب اسلامی گذشته است فعالیتهای بسیاری در جهت کاهش مرگ و میر نوزادان و مادران صورت گرفته و نتایج خوبی به دنبال داشته است.

وی افزود: میزان مرگ مادران در سال 1357 حدود 240 نفر در هر 100هزار نفر بود و با استقرار شبکه های بهداشتی و انجام مراقبتها در طول سالهای انقلاب، اکنون به 24 نفر در هر 100هزار تولد زنده رسیده است.

مطلق گفت: برنامه ریزیها و اقدامات صورت گرفته مبتنی بر این است که تا پایان برنامه پنجم توسعه، میزان مرگ مادران در هنگام تولد به 15 نفر در هر تولد زنده برسد.

وی ادامه داد: مهمترین مداخلاتی که در جهت کاهش مرگ مادان صورت گرفته، آموزش و تدوین پروتکلهای آموزشی برای دستیاران، پزشکان عمومی و ماماها، افزایش سطح مراقبت از مادران از زمان بارداری تا زایمان و 42 روز پس از زایمان، هستند.

مطلق اظهار داشت: در بیمارستانهایی که حداقل 4 پزشک متخصص زنان دارند باید حتما یک پزشک مقیم داشته باشند و بیمارستانهایی که کمتر از 4 متخصص دارند باید اقداماتی انجام دهند که در صورتی که به پزشک نیاز بود، مدت زمانی که پزشک به بالین بیمار می رسد کمتر از نیم ساعت باشد.

مدیر کل دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت در خصوص میزان مرگ و میر نوزادان گفت: در اوایل انقلاب میزان مرگ و میر نوزادان 140 در هر هزار تولد زنده بوده است اما با اقدامات صورت گرفته امروزه به 11.8 نفر در هر هزار تولد زنده رسیده است و قرار است تا پایان برنامه پنجم توسعه به 9 نفر در هر هزار تولد زنده برسد.

وی گفت: اکنون مرگ کودکان زیر یک سال 18 نفر در هر هزار تولد زنده و در کودکان زیر 5 سال 20 نفر در هر هزار تولد زنده است که در پایان برنامه پنجم باید به 15 نفر در هر هزار تولد زنده برسد.

 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:58  توسط سید یزدان هاشمی  | 

هموفيلي، بيماري مخصوص مردان Hemophilia

هموفيلي، بيماري مخصوص مردان Hemophilia

هموفیلی یا خون‌تَراوی نوعی بیماری ارثی است که در آن خون در محل بریده شده بند نمی‌آید و جز در موارد استثنایی این بیماری فقط در افراد مذکر دیده می‌شود. عارضه خونریزی در هموفیلی می‌تواند بسته به شدت اختلال ژنتیکی درجات مختلفی از نظر شدت داشته باشد.

Hemophilia


در كودكان مبتلا به هموفیلى به دلیل کمبود فاكتورهاى انعقادى خون و یا فقدان كامل این فاكتورها، توانایى بندآمدن خونریزى وجود ندارد. فاكتورهاى انعقادى، پروتئین هاى خاصى هستند كه وجود آنها براى لخته شدن خون ضرورى است. لخته شدن درست و به موقع خون، از خونریزى شدید جلوگیرى مى‌ کند.

انواع هموفیلی

فاكتورهاى زیادى در خون وجود دارند كه در ایجاد لخته و توقف خونریزى نقش دارند. كودك مبتلا به هموفیلى فاقد یكى از فاكتورهاى مورد لزوم براى لخته شدن خون است یا مقدار كمى از آن را دارا می باشد.

از جمله فاكتورهاى موثر در انعقاد خون، فاكتورهاى هشت و نه هستند. هموفیلى بر اساس شدت نیز دسته بندى مى شود. هموفیلى مى تواند با توجه به سطح فاكتورهاى انعقادى خون، ملایم، متوسط یا شدید باشد.


هموفیلی A و B اختلالات انعقادی وابسته به کروموزوم جنسی هستند که به ترتیب بر اثر جهشهایی در ژنهای F۸C و F۹ ایجاد می‌شوند. جهشهای F۸C موجب کمبود یا اختلال عملکرد عامل انعقادی ۸ ( فاکتور هشت )و جهشهای ژن F۹ باعث کمبود یا اختلال عملکرد عامل انعقادی ۱۱ می‌شوند. هموفیلی نوعی اختلال در تمام نژادها و بدون ترجیح نژادی است. میزان شیوع هموفیلی A از هموفیلی B بیشتر است. هموفیلی نوع C یک نوع اختلال ژنتیکی اتوزومال است که به علت کمبود فاکتور یازده خونی می باشد.


فاكتورهاى زیادى در خون وجود دارند كه در ایجاد لخته و توقف خونریزى نقش دارند. كودك مبتلا به هموفیلى فاقد یكى از فاكتورهاى مورد لزوم براى لخته شدن خون است یا مقدار كمى از آن را دارا می باشد.

از جمله فاكتورهاى موثر در انعقاد خون، فاكتورهاى هشت و نه هستند. هموفیلى بر اساس شدت نیز دسته بندى مى شود. هموفیلى مى تواند با توجه به سطح فاكتورهاى انعقادى خون، ملایم، متوسط یا شدید باشد.


سه نوع اصلى هموفیلى شامل موارد زیر است:

هموفیلى نوع A: به دلیل فقدان فاكتور هشت ایجاد مى شود. تقریباً 85 درصد مبتلایان به هموفیلى، به هموفیلى نوع A مبتلا هستند.

هموفیلى نوع B: به دلیل كمبود فاكتور نُه ایجاد مى‌ شود.

بیمارى فون ویلبراند: سطح خونى بخشى از فاكتور هفت به نام فاكتور "فون ویلبراند" یا "كوفاكتور ریستوستین"، كاهش یافته است. فاكتور فون ویلبراند به پلاكت ها(سلول هاى خونى كنترل كننده خونریزى) كمك مى كند كه به دیواره سیاهرگ یا سرخرگ بچسبند. در غیاب این فاكتور، زمان خونریزى افزایش مى یابد، زیرا پلاكت ها نمى توانند به دیواره رگ بچسبند و براى توقف خونریزى، تشكیل لخته دهند.

شرح بیماری
این بیماری از طریق مادر به پسرانش منتقل شده و مردان نمی‌توانند بیماری را به پسرانشان منتقل کنند. هموفیلی در ۸۵ درصد موارد ناشی از کمبود فاکتور انعقاد خون شماره ۸ است و این نوع هموفیلی موسوم به هموفیلی A یا هموفیلی کلاسیک است. در ۱۵ درصد دیگر بیماران هموفیلیک، تمایل به خونریزی بر اثر کمبود فاکتور انعقادی ۱۱ بوجود می‌آید. هر دوی این فاکتورها بطور ژنتیکی از طریق کروموزوم X به صورت یک خاصیت مغلوب انتقال می‌یابند.

بنابراین تقریباً هیچگاه یک زن مبتلا به هموفیلی وجود نخواهد داشت زیرا لااقل یکی از کروموزومهای جنسی او دارای ژنهای سالم خواهند بود. اگر یکی از کروموزومهای جنسی زن معیوب باشد وی یک ناقل هموفیلی خواهد بود و این بیماری را به نیمی از فرزندان پسر خود منتقل خواهد کرد و حالت ناقل بیماری بودن را به نیمی از دختران خود انتقال خواهد داد.


این بیماران معمولاً به التهاب مفاصل روبرو هستندبه همین دلیل در هنگام بروز درد و التهاب از راه رفتن عاجز میشوند.

Severe Case of Hemophilia

علایم شایع
علایم اولیه هموفیلی خونریزیهای طولانی پس از خراشهای کوچک است. البته عقیده عمومی بر این است که اینگونه خونریزیهای کوچک ولی طولانی باعث مرگ شخص مبتلا نمی‌شود ولی به تدریج بیماری پیشرفت نموده علایم شدیدتری از قبیل خونریزیهای دردناک داخل مفصلی مانند مفصل زانو ایجاد خواهد کرد.

اینگونه حوادث با کوچک‌ترین تحریکی پیش می‌آید و احتمالاً یک پسر بچه را از انجام بازی محبوبش یعنی فوتبال و یا انجام هر کار کوچک دیگری که احتمال دارد زانو دچار پیچیدگی شود باز می‌دارد. تجمع خون در مفاصل ممکن است باعث خشک شدن مفصل شده و کودک را بطور کامل فلج کند و یا خونریزیهای غیر منتظره‌ای در ماهیچه‌ها به وقوع بپیوندد.

از آنجایى كه هموفیلى، بیمارى انعقاد خون است، شایع ترین علائم آن، خونریزى زیاد و غیر قابل ‌كنترل است.

خونریزى زیاد


خونریزى در مبتلایان به هموفیلى نسبت به افراد سالم با سرعت بیشترى اتفاق نمى افتد، بلكه زمان آن طولانى تر است. شدت هموفیلى با مقدار فاكتورهاى انعقادى خون مشخص مى ‌شود.

بیمارانى كه سطح خونى فاكتورهاى انعقادى در خون آنها، در حدود ده درصد باشد (در افراد سالم میانگین سطح خونى فاكتورها صد درصد است) تنها در جراحى هاى بزرگ یا در زمان كشیدن دندان، دچار خونریزى مى ‌شوند.

حتى ممكن است در این افراد، قبل از وقوع عوارض جراحى، هموفیلى تشخیص داده نشده باشد.

زمانى كه سطح خونى فاكتور هشت یا نه كمتر از یك درصد باشد، شدت هموفیلى بالا خواهد بود.

در این افراد، با كمترین فعالیت روزمره، خونریزى اتفاق مى ‌افتد و همچنین ممكن است جراحت خونریزى دهنده نامشخص باشد. خونریزى غالباً در مفاصل و سر اتفاق مى افتد.

تمایل به خونریزى:


احتمال خونریزى با ضربه هاى كوچك به بینى، دهان و لثه ها وجود دارد. همچنین مسواك زدن، و یا كارهاى دندانپزشكى، سبب خونریزى زیادى مى شود.

خونریزى مفصلى:

همارتروز(خونریزى درون مفصل) مى تواند درد، خشكى و بى حركتى مفصل و در نهایت بد شكل شدن مفصل را در صورت عدم درمان مناسب و به موقع، سبب شود.

مفصل زانو شایع ترین محل عوارض ناشى از خونریزى هموفیلى است. خونریزى هاى مفصلى مكرر مى تواند منجر به آرتریت مزمن دردناك، بدشكل شدن مفصل و لنگیدن شود.

خونریزى عضلانى:


خونریزى درون عضلات مى تواند ورم، درد، و قرمزى را سبب شود. خونریزى زیاد در این محل ها مى تواند با افزایش فشار بر روى بافت‌ها و اعصاب منطقه، آسیب و بدشكل شدن دائمى را به همراه داشته باشد.

خونریزى مغزى:


خونریزى درون مغز مى تواند با ضربه به سر و یا به طور خود به خودى اتفاق افتد كه شایع ترین علت مرگ در كودكان مبتلا به هموفیلى و جدى ترین عارضه این بیمارى است. خونریزى مغزى مى تواند حتى با یك ضربه كوچك به سر و یا بر اثر زمین خوردن كودك روى دهد. خونریزى هاى كوچك در مغز مى تواند باعث كورى، عقب افتادگى ذهنى و انواع نقایص عصبى و در صورت عدم تشخیص و درمان فورى، منجر به مرگ شود.

كبودشدگى:

كبودشدگى و كوفتگى مى تواند با تصادفات و ضربه هاى كوچك روى دهد و مى تواند هماتوم هاى (خون مردگى یا تجمع خون در زیر پوست كه تولید ورم مى‌كند) بزرگ ایجاد كند. به همین دلیل در بیشتر موارد، تشخیص بیمارى در سنین دوازده تا هجده ماهگى انجام مى شود، یعنى زمانى كه فعالیت كودك افزایش یافته است.


خونریزى از سایر نقاط بدن:

وجود خون در ادرار و مدفوع كودك نیز مى تواند علامت هموفیلى باشد.

علائم هموفیلى مى‌تواند با سایر اختلالات و اشكالات خونى مشابه باشند. لذا همیشه براى تشخیص بیمارى با پزشك كودكتان مشورت كنید.

تشخیص هموفیلى

پزشك كودك شما ممكن است علاوه بر گرفتن یك شرح حال كامل و انجام معاینات بالینى، آزمایش هاى خونى متعددى را شامل اندازه گیرى مقدار فاكتورهاى انعقادى خون، شمارش كامل سلول های خونی (CBC)، اندازه گیرى زمان خونریزى، و یا تست DNA تجویز نماید. همچنین ممكن است جزئیاتى را در مورد سابقه خانوادگى كودكتان سئوال نماید.


فنوتیپ و سیر طبیعی
موفیلی معمولاً بیماری مردان است هر چند ندرتا خانمها هم به علت انحراف غیر فعال شدن کروموزوم ایکس از حالت طبیعی مبتلا می‌شوند. از نظر بالینی این دو نوع هموفیلی غیر قابل افتراق هستند. هر دوی اینها با خونریزی به داخل بافتهای نرم، ماهیچه‌ها و مفاصل متحمل وزن مشخص می‌شوند. خونریزی ظرف چند ساعت تا چند روز پس از تروما رخ می‌دهد و اغلب تا چند روز یا چند هفته ادامه می‌یابد.

آنهایی که بیماری شدیدی دارند معمولاً در دوره نوزادی به علت هماتوم شدید سر یا خونریزی طولانی از زخمهای ناف یا محل ختنه تشخیص داده می‌شوند. افراد دچار بیماری متوسط اغلب تا زمانی که شروع به خزیدن یا راه رفتن نکنند دچار هماتوم نمی‌شوند و لذا تا آن زمان بیماری آنها تشخیص داده نمی‌شود.


علت هموفیلی

هموفیلى نوع A و B از طریق ژنى كه روى كروموزوم X است، به ارث مى رسند. دختران، دو كروموزوم X دارند، در حالی که پسرها داراى یك كروموزوم X و یك كروموزوم Y هستند.

زن ناقل هموفیلى، فقط یك ژن هموفیلى بر روى یكى از كروموزوم هاى X خود دارد و در صورت باردار شدن، یك احتمال پنجاه درصدى براى انتقال ژن به جنین وجود دارد. در صورتى كه جنین، پسر باشد، ابتلاى وى به هموفیلى قطعى خواهد بود. حال آن كه انتقال ژن مادر ناقل به فرزند دختر، وى را ناقل بیمارى خواهد كرد. اگر پدر مبتلا به هموفیلى باشد، اما مادر ناقل ژن نباشد، هیچ یك از پسران دچار این بیمارى نخواهند شد، ولى همه دختران ناقل مى شوند.

تقریباً در میان یك سوم كودكان مبتلا به هموفیلى، سابقه خانوادگى ابتلا به این بیمارى وجود ندارد. اعتقاد بر این است كه در این موارد، بیمارى مى تواند با یك ژن جهش یافته مرتبط باشد.

شیوه‌هاى آزمایشگاهى جهت بررسى ناقلین احتمالى وجود دارد كه تعیین مى ‌كند كه آیا آنها در واقع ناقل ژن غیرطبیعى هستند یا خیر.

سطح خونى فاكتورهاى انعقادى در ناقلین هموفیلى معمولاً طبیعى است، اما ممكن است این افراد مستعد كبودشدگى باشند و در زمان جراحى و كارهاى دندانپزشكى بیشتر خونریزى كنند، و یا از خونریزى هاى مكرر بینى یا خونریزى شدید قاعدگى شاكى باشند.

در بیمارى فون ویلبراند، ژن مسئول كمبود پروتئین( فاكتور فون ویلبراند) بر روى كروموزوم جنسی قرار ندارد، بلكه جایگاه آن یك كروموزوم غیرجنسى است. بنابراین دختران و پسران به یك نسبت به بیمارى مبتلا مى شوند. ژن عامل بیمارى، "اتوزومى مغلوب" است. این بدان معناست كه اگر یكى از والدین، آن را دارا باشد، احتمال انتقال آن به هر یك از فرزندان، پنجاه درصد خواهد بود.

كودكان مبتلا به فون ویلبراند مى توانند این بیمارى را از والدین به ارث برده باشند، اما داروهاى خاص، اختلالات خودایمنى، اشكالات كلیوى و برخى سرطان ها نیز مى توانند این بیمارى را ایجاد كنند.



درمان
اگر چه کار آزماییهای فعلی ژن درمانی بسیار امیدوار کننده به نظر می‌رسند، هیچ درمانی علاج دهنده‌ای بجز پیوند کبد برای هموفیلی A و B وجود ندارد. هر گاه شخص مبتلا به هموفیلی دچار خونریزی شدید و طولانی شود تقریباً تنها درمانی که واقعا موثر است تزریق فاکتور انعقادی شماره ۸ خالص است. قیمت این فاکتور بسیار گران بوده و زیاد نیز در دسترس نیست زیرا اولا این فاکتور فقط می‌تواند از خون انسان و آنهم فقط به مقادیر فوق‌العاده اندک بدست آورد. فاکتور ۸ به روش مهندسی ژنتیک نیز تهیه شده و بنام ادویت (Advate) و برای مصرف انسانی در دسترس بیماران قرارگرفته است. بسیاری از بیماران پس از مدتی بدلایلی مانند تولید آنتی بادیهای خنثی کننده قادر به ادامه مصرف فاکتور هشت انسانی نیستند و باید از نوع حیوانی آن استفاده کنند یا اینکه از فاکتور هفت نوترکیب انسانی استفاده کنند که هم اکنون یک شرکت دانمارکی با نام تجاری نوووسون (Novoseven) آنرا تولید میکند. به دلیل گرانی فوق العاده زیاد بسیاری از کشورها و افراد قادر به تهیه این داروهای نوترکیب نیستند. نوع بیوژنریک یا بیوسیمیلار این دارو توسط شرکت آریوژن تولید شده و بنام آریوسون در اختیار بیماران هموفیلی قرارگرفته است.

درمان خاص هموفیلى توسط پزشك و بر اساس موارد زیر تعیین مى شود:

* سن كودك، سلامت عمومى و تاریخچه پزشكى وى

* گستردگی، نوع و شدت بیمارى

* تحمل كودك نسبت به داروها، درمان ها و روش هاى خاص

* انتظارات درباره سیر بیمارى

* دیدگاه و یا انتخاب شما

هدف از درمان هموفیلى، پیشگیرى از عوارض بیمارى و در وهله اول عوارضى است كه در مفاصل و مغز ایجاد مى كند. درمان مى تواند شامل موارد زیر باشد:

* مى توان از والدین خواست كه اسباب بازى هاى نرم با گوشه هاى گرد براى كودكان كم سن خریدارى كنند.

* در مورد كودكانى كه تازه راه رفتن را یاد گرفته اند و یا فعال تر شده اند مى توان از كلاه ایمنى و لباس هاى پنبه دوزى شده استفاده كرد.

* امكان انجام ورزش هایى كه احتمال برخورد و تصادم در آنها زیاد است، در دوران مدرسه، باید به دقت ارزیابى شود.

* در زمان واكسیناسیون می‌توان از تزریق زیرجلدى به جاى تزریق عضلانى استفاده كرد تا از خونریزى عمیق عضلانى جلوگیرى شود.

* خونریزى‌ هاى مفصلى ممكن است به جراحى و یا بى ‌حركت نگه داشتن مفصل نیاز پیدا کند. بازتوانى مفصل آسیب دیده مى ‌تواند شامل درمان فیزیكى و ورزش جهت تقویت عضلات اطراف مفصل باشد.

* قبل از جراحى و كارهاى دندانپزشكى، ممكن است پزشك كودك شما تزریق داخل وریدى فاكتورها را تجویز نماید تا سطح خونى فاكتورهاى انعقادى خون افزایش یابد. همچنین ممكن است تزریق فاكتورهاى خاصى را در حین جراحى یا پس از آن انجام دهند تا فاكتورهاى انعقادى در سطح مطلوب باقی بمانند و از خونریزى پس از جراحى پیشگیرى گردد و به بهبود زخم كمك شود.

همچنین ممكن است پزشك كودك شما، قطع آسپیرین یا داروهاى حاوى آسپیرین را قبل از جراحى توصیه كند، زیرا این فرآورده ها احتمال خونریزى را تشدید مى كنند.

* در صورت از دست دادن خون به مقدار زیاد، ممكن است نیاز به انتقال خون باشد.

* رعایت بهداشت دهان و دندان یك عامل پیشگیرى كننده از بروز خونریزی است.

چشم انداز بلندمدت
هموفیلى یك بیمارى مادام العمر و همیشگی است. با پیشرفت هایى كه در زمینه ساخت فاكتورهاى انعقادى خون انجام شده است، پیشگیرى و درمان خونریزى رو به بهبود است.

با درمان مناسب، اتخاذ تصمیمات آگاهانه و تشخیص به موقع عوارض، بسیارى از كودكان مبتلا به هموفیلى از طول عمر طبیعى و زندگى نسبتا سالمی بهره مند خواهند شد.


خطر توارث
اگر خانمی سابقه خانوادگی هموفیلی داشته باشد با تجزیه و تحلیل پیوستگی یا شناسایی دو ژن جهش یافته F۸C و F۹ تجمع یافته در خانواده می‌توان وضعیت حامل بودن او را تعیین کرد. تشخیص افراد حامل با سنجش آنزیمی دشوار می‌باشد و همه جا مقدور نیست. اگر مادری حامل باشد هر یک از پسرانش به احتمال ۵۰ درصد ژنهای جهش یافته را به ارث خواهند برد. اگر مادری دارای پسری مبتلا به هموفیلی باشد اما هیچ خویشاوند مبتلای دیگری نداشته باشد احتمال حامل بودن او ۲ در ۳ است. '

خلاصه ای از نحوه ی انتقال هموفیلی از نسلی به نسل دیگر

هر فردی از والدین خود دو کروموزوم جنیست به نام های X و Y می گیرد. جنس مونث دارای دو کروموزوم X است که یکی را از مادر و دیگری را از پدر دریافت می کند. در جنس مذکر یک کروموزوم X از مادر و یک کروموزوم Y از پدر وجود دارد.

هموفیلی بیماری است که روی کروموزوم X حمل می شود. در بعضی موارد، هموفیلی در بین نسل ها به صورت نهفته باقی می ماند و ظهور نمی کند، یعنی فرد حامل ژن هموفیلی به شکل نهفته است. در این موارد، ژن هموفیلی به وسیله ی جنس مونث از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و بیماری پنهان می ماند، زیرا جنس مونث جفت درگیر کروموزوم را دارد که سالم و طبیعی است و دستور ساخت فاکتورهای انعقادی را صادر می کند.


هموفيلي، بيماري مخصوص مردان
بيماران هموفيلي بيشتر در معرض ابتلا به هپاتيت C قرار دارند


يک متخصص بيماري‌هاي خوني معتقد است: هپاتيت C مهمترين عاملي است که بيماران هموفيلي را تهديد مي‌کند و اکثر اين بيماران با آن مواجه مي‌شوند و برايشان مشکل آفرين مي‌شود.

دکتر محمدرضا منقچي در گفت وگو با ايسنا ، گفت: بيماري هپاتيت C از طريق فرآورده‌هاي خوني که به بيماران هموفيلي تزريق مي‌شود، انتقال مي‌يابد و عامل خونريزي داخل مفصلي است که مي‌تواند به تدريج موجب از کارافتادگي مفاصل بيماران شود.

رييس درمانگاه هموفيلي بيمارستان امام خميني(ره) با اشاره به علت اصلي داشتن اين بيماري اظهار کرد: بيماري هموفيلي يک بيماري ارثي است که به دليل نقص در کروموزوم ايکس رخ مي دهد که البته اين بيماري بسيار نادر است.

وي در ادامه بيماري هپاتيت را به دو دسته بيماران گروه A و B تقسيم و تصريح کرد: در بيماران هموفيلي متوقف شدن خونريزي با تعويق صورت مي‌گيرد و اين بيماران خونريزيشان تا زماني که فاکتورهاي خوني لازم به بدنشان نرسد متوقف نمي‌شود.

دکتر منقچي درخصوص تعداد مبتلايان به اين بيماري گفت: بيماران هموفيلي نوع A از هر 10هزار نفر يک نفر به آن مبتلا مي‌شود اما در نوع B از هر پنج هزار نفر يک نفر مبتلا مي‌شود. اين متخصص بيماري‌هاي خوني در ادامه افزود: اين بيماران به فاکتورهاي انعقادي نياز دارند که اين فاکتورها از پلاسماي افراد سالم گرفته مي‌شود و نوع ديگري که استفاده مي‌شود، فاکتورهاي آزمايشگاهي ( ريکامبيننت) است که به اين بيماران تزريق مي‌شود.

رييس درمانگاه هموفيلي بيمارستان امام خميني(ره) با اشاره به انواع تزريق‌هايي که در بيماران هموفيلي صورت مي‌گيرد، گفت: تزريق فاکتورها به اين بيماران به دو صورت، تزريق بلافاصله بعد از خونريزي (آنديمند) و تزريق پيشگيرانه (هفته‌اي دو نوبت) که سطح خون بدن را بالا و به حد متعادل مي‌رساند، وجود دارد. 95 درصد بيماران هموفيلي از درمان نوع اول که تزريق بلافاصله بعد از خونريزي است بهره مي برند. دکتر منقچي درمورد درمان پيشگيرانه اظهار داشت: اگر درمان پيشگيرانه در مورد بيماران هموفيلي صورت بگيرد، تنها نيمي از آنها مي‌توانند فاکتورها را دريافت کنند و درصد بالايي از افراد نمي‌توانند پلاسماي لازم را داشته باشند و اين مقدار فاکتور براي بيماران هموفيلي کافي نيست.

اين متخصص بيماري‌هاي خوني در مورد چگونگي استفاده از اين مواد کمک درماني اظهار داشت: بيماران هموفيلي براي تسکين درد خود از داروهاي متادون، مورفين و پتادين استفاده مي‌کنند که اگر در هنگام درد باشد، اعتيادي را به وجود نمي آورد.

وي تصريح کرد: اگر استفاده از اين داروها کنترل شده باشد اعتيادي ايجاد نمي‌کند و اگر درد واقعي باشد و بيمار تظاهر به درد نکند، خطري براي معتاد شدن اين بيماران وجود ندارد. دکتر منقچي در ادامه گفت: در همه سنين اين بيماري وجود دارد و از نوزاد دو ماه تا سالمند 80 ساله ممکن است به اين بيماري مبتلا شوند.

اين متخصص بيماري‌هاي خوني با اشاره به تاثير جنسيت اظهار کرد: اين بيماري مخصوص مردان است و زنان کمتر به اين بيماري مبتلا مي‌شوند و زنان تنها ناقل اين بيماري هستند و ژن اين بيماري را منتقل مي‌کنند. رييس درمانگاه هموفيلي بيمارستان امام خميني(ره) با اشاره به حضور اين بيماران در جامعه گفت: اين بيماران تقريبا مي‌توانند شبيه مردم عادي باشند و در جامعه زندگي عادي داشته باشند و البته اميد به زندگي در اين افراد بسيار افزايش يافته است.

دکتر منقچي در پايان توصيه کرد: اين بيماران بايد از مفاصل خود به دقت مراقبت کنند و حتما تعدادي فاکتور خوني در منزل داشته باشند.


دكتر زهرا عباسپور - همشهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:20  توسط سید یزدان هاشمی  | 

دارویی که مردان را دچار ناتوانی جنسی می کند

 
دکتر محمد گلشنی:
دارویی که مردان را دچار ناتوانی جنسی می کند



سلامت نیوز :دبیر انجمن متخصصین پوست ایران تاکید کرد:«عوارض مصرف داروی فیناستراید که در درمان طاسی مردانه تجویز می شود موقتی بوده و با قطع مصرف دارو مشکلات بوجود آمده برطرف می شود.»
دکتر محمد گلشنی در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«طاسی مردانه نوعی از ریزش مو در مردان است که برای درمان آن داروی فیناستراید استفاده می شود و عوارضی موقتی دارد و مصرف کنندگان این دارو نبایستی نگران مصرف آن باشند.»
این متخصص پوست و مو ادامه داد:«از جمله عوارض این دارو کاهش اسپرم در مردان و کاهش میل جنسی و ناتوانی جنسی بوده و در هر 100 نفر یک نفر ممکن است دچار آن شود اما تاکید می شود که با تمام شدن دوره درمان با این دارو و بلافاصله با قطع مصرف این دارو مشکلات بوجود آمده در مردان برطرف می شود.
مصرف این دارو در زنانی که دچار طاسی تیپ مردانه شده اند نیز با عوارضی همچون دردناک شدن و بزرگ شدن سینه ها همراه است.»
وی افزود:«تاکنون موردی در خصوص اثرات سوء این دارو بر پوست و یا موی مصرف کنندگان آن گزارش نشده است.»



بیشتر: .::سلامت نیوز
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:9  توسط سید یزدان هاشمی  | 

نشجویان فرصت دارند حداکثر تا جلسه دوم درس سمینار موضوع خود را قطعی کنند.

دانشجویان فرصت دارند حداکثر تا جلسه دوم درس سمینار موضوع خود را قطعی کنند.

حداکثر زمان ارایه برای هر موضوع 25 دقیقه می باشد.استفاده از اسلاید(پاورپوینت) هنگام ارایه الزامی است.70 درصد امتیاز درس سمینار به نحوه ارایه دانشجو تعلق می گیرد و بقیه به گزارش پایانی.

فیلمبرداری از جلسه سمینار با هماهنگی قبلی امکان پذیر است.

گزارشهایی که جدید و مفید باشند و دارای منابع در کتابخانه دانشگاه نگه داری می شوند.

استفاده از منابع جدید و مناسب در ارایه و گزارش امتیاز دارد.

دانشجویانی که در یکی از نشریات محلی یا کشوری مقاله ای با نام خودشان و مشخصات رشته و دانشگاه مرتبط با موضوع روان شناسی و کاربردی برای عموم مردم و در عین حال علمی چاپ کنند امتیاز کامل درس سمینار را دریافت می کنند.

نحوه منبع نویسی در گزارش پایانی در کتاب "راهنمای اجرا و نگارش پایان نامه در علوم رفتاری(APA)" ارایه شده استدانشجویان لازم است سی دی اسلاید خود را به همراه گزارش مکتوب(شامل مطالب کامل مرتبط با موضوع و ذکر منابع) در جلسه آخر درس سمینار تحویل دهند.تایپ کردن گزارش درس سمینار هیچ امتیازی ندارد.مطالب گزارش پایانی روی کاغذ A4 و یک رو نوشته شود.فقط صفحه اول گزارش تایپی باشد( که به ترتیب از بالای برگه شامل:آرم دانشگاه ، نام دانشگاه،نام درس، موضوع، استاد راهنما، دانشجو،سال تحصیلی،).دانشجویانی که مطالبشان را تایپ کرده اند می توانند گزارش خود را ایمیل کنند.

هر دانشجو لازم است حداقل 3 روز قبل از ارایه موضوع خود (که در کلاس زمان ارایه هر دانشجو مشخص می شود) فراخوان موضوع خود را (شامل: موضوع ، زمان و مکان ارایه ، ارایه دهنده ، دعوت به حضور برای کلیه علاقه مندان)در بورد آزمایشگاه روان شناسی نصب نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:33  توسط سید یزدان هاشمی  | 

تیپ های روانشناختی از دیدگاه یونگ

تیپ های روانشناختی  از دیدگاه یونگ                                           یونگ براساس تعاملهای دو نگرش و چهار کارکرد، هشت تیپ روان شناختی را معرفی کرد.۱ -تیپ برونگرای متفکر:دقیقا مطابق با نقررات جامعه زندگی می کند.این افراد گرایش دارند احساسها وهیجانات را سرکوب کنند،درتمام جنبه های زندگی واقع بین باشند وتعصب فکری و عقیدتی دارند.ممکن است به صورت آدم های خشک و سرد برداشت شوند. آنها دانشمندان خوبی می شوند زیرا تمرکز آنها بر آگاه شدن از دنیای بیرونی و استفاده از قواعد منطقی برای توصیف کردن آن است.۲-تیپ برونگرای احساسی :گرایش دارد شیوه متفکر بودن را سرکوب کند و بسیار هیجانی باشد. این افراد از ارزشهای سنتی و اصول اخلاقی که آموخته اند پیروی می کنند. آنها به طرز غیر معمولی نسبت به عقاید وانتظارات دیگران حساس هستند. آنها از لحاظ عاطفی حساس بوده و به راحتی رابطه دوستی برقرار میکنند، وآدمهای معاشرتی وسر زنده ای هستند. یونگ معتقد بود که این تیپ در بین زنان بیشتر از مردان یافت می شود.۳-تیپ برونگرای حسی :بر لذت و خشنودی و بر جستجو کردن تجربیات تازه تمرکز دارد. این افراد عمیقا به سمت دنیای عملی گرایش دارند و با انواع مختلف افراد و شرایط متغییر سازش پذیر هستند. چون آنها به درونگری عادت ندارند،گرایش دارند به اینکه معاشرتی باشند و قابلیت زیادی برای لذت بردن از زندگی دارند.۴-تیپ برونگرای شهودی :به خاطر توانایی زیادی که در بهره جستن از فرصتها دارد،موفقیت را در کار و کاسبی وسیاست می یابد. این افراد مجذوب اندیشه های تازه هستند  و به خلاق بودن گرایش دارند.آنها می توانند در موفق شدن و پیشرفت کردن الهام بخش دیگران باشند. آنها به تغییر بودن نیز گرایش دارند طوری که از یک فکر یا کار مخاطره آمیز به سراغ دیگری می روند و بیشتر به جای تامل،برپایه شم تصمیم گیری می کنند. با این حال،تصمیمات آنها احتمالا درست از آب در می آید.۵-تیپ درونگرای متفکر : با دیگران خوب کنار نمی آید و در انتقال دادن عقاید مشکل دارد. این افراد به جای احساسات بر فکر تاکید دارند و از قضاوت علمی ضعیفی بر خوردار هستند. آنها که عمیقا خلوت گزین هستند،ترجیح می دهند به موارد انتزاعی و نظریه ها بپردازند و روی شناختن خودشان به جای دیگران تمرکز کنند.دیگران آنها را به صورت آدمهای یکدنده،عزلت گزین،متکبر، و بی ملاحظه برداشت می کنند.۶-تیپ درونگرای احساسی : تفکر منطقی را سرکوب می کنند. این افراد هیجان عمیق دارند ولی از ابراز علنی آن خودداری می کنند. آنها مرموز و دستنیافتنی  به نظر می رسند و به ساکت بودن،متواضع بودن،و بچه گانه بودن گرایش دارند.آنها به احساسات و افکار دیگران اهمیت زیادی نمی دهندو منزوی،سرد، و از خود مطمین به نظر می رسند.۷-تیپ درونگرای حسی : منفعل،آرام، و جدا از دنیای روزمره به نظر می رسند.این افراد اغلب فعالیتهای انسان رابه دیده نیکخواهی و مسرت می نگرند. آنها از لحاظ هنر شناختی حساس هستند و خود را در قالب هنر یا موسیقی ابراز می کنند و به ابراز کردن شهود خود گرایش دارند. و ۸-تیپ درونگرای شهودی : به قدری عمیق بر شهود تمرکز دارد که افراد دارای این تیپ تماس کمی با واقعیت دارند. این افراد ژرف اندیش و خیالپرداز،کناره گیر، و بی اعتنا به مسایل عملی بوده و دیگران آنها را خوب درک نمی کنند. آنها که عجیب و غریب و نا متعارف به نظر می رسند،در کنار آمدن با زندگی روزمره و برنامه ریزی برای آینده مشکل دارند.نویسنده سیدیزدان هاشمی منبع :نظریه های شخصیت شولتز،شولتز

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:3  توسط سید یزدان هاشمی  | 

حافظه و انواع آن

حافظه و انواع آن

چنان که در رابطه با ثبت حسی دیدیم، تنها بخش کوچکی از اطلاعات وارد شده به آن که مورد توجه قرار می گیرد به حافظه کوتاه مدت می رسد و بقیه اطلاعات از این حافظه حذف می شود. اطلاعاتی که در ثبت حسی مورد توجه قرار می گیرند به الگوهای تصویری یا صوتی (یا سایر رمزهای حسی) تبدیل می شوند و به حافظه کوتاه مدت انتقال می یابند.

در حافظه کوتاه مدت، اطلاعات به صورت رمز در می آیند. (رمزگردانی می شوند).

در حافظه کوتاه مدت، اطلاعات عمدتاً به شکل صوتی یا شنیداری رمزگردانی می شوند، اما این حافظه از رمزهای دیگری چون رمزهای دیداری و معنایی نیز استفاده می کند. رمز شنیداری وابسته به صدا و رمز دیداری مبتنی بر نوعی تصویر ذهنی از محرک است.

حافظه کوتاه مدت را می توان حافظه هشیار آدمی دانست، زیرا ما از تمام محتوای آن آگاهیم و هر یک از اطلاعات موجود در این حافظه را می توانیم به سادگی به یاد آوریم و بر اساس آن پاسخ بدهیم هر گونه اطلاعاتی را که بخواهیم مورد استفاده قرار دهیم ابتدا باید آن را به حافظه کوتاه مدت بفرستیم. یعنی اطلاعات موجود در حافظه درازمدت نیز برای تبدیل به پاسخ باید ابتدا وارد حافظه کوتاه مدت بشوند.

اطلاعات برای مدت بسیار کوتاهی (حداکثر 30 ثانیه) در حافظه کوتاه مدت باقی می مانند و اگر تکرار نشوند فراموش می گردند.

ویژگی مهم دیگر حافظه کوتاه مدت گنجایش اندک آن است.

در بعضی افراد گنجایش حافظه کوتاه مدت 2 + 7 ماده اطلاعاتی برآورد کرده اند (بزرگسالان) در حالی که در بعضی افراد 2 + 7 9 ماده اطلاعاتی در حافظه کوتاه مدت نگه می دارند.


حافظه درازمدت

حافظه درازمدت تمامی عمر ما حافظه درازمدت نام دارد. این حافظه هر آنچه را که ما در طول زندگی فرا می گیریم در خوی جای می دهد. برای اینکه اطلاعاتی از حافظه کوتاه مدت یک مرحله فراتر رفته و به حافظه درازمدت انتقال یابد باید رمزگردانی بشوند. منظور از رمزگردانی شکل دادن و بازنمایی اطلاعات از صورتی به غیر از صورت اولیه است.

اطلاعات برای ذخیره سازی در حافظه درازمدت به سه صورت عمده رمزگردانی می شود:

1) حافظه دیداری 2) حافظه معنایی 3) حافظه روندی

دانش های قابل ذخیره در حافظه درازمدت به دو نوع تقسیم بندی می شوند:

دانش کلی و دانش خاص: منظور از دانش کلی دانشی است که در تکالیف مختلف مورد استفاده قرار می گیرد و در موقعیت های متفاوت به کار بسته می شود.
دانش بیانی، دانش روندی، دانش شرطی
دانش بیانی دانشی درباره چه چیزی امور و دانش روندی دانش چگونه انجام دادن کارهاست. دانش شرطی هم شامل چه چیزی و هم چگونه انجام دادن است.


گنجایش و طول مدت نگهداری اطلاعات در حافظه درازمدت

حافظه درازمدت حفظ اطلاعات از چند دقیقه پس از یادگیری تا تمامی طول عمر شخص را شامل می شود و برای گنجایش آن هیچ محدودیتی وجود ندارد و نظریه های تازه تر خبرپردازی


نظریه های تازه تر خبرپردازی

نظریه سطوح پردازش: بنابراین این نظریه هر چه اطلاعات عمیق تر پردازش شوند به همان نسبت معنی دارتر می شوند. سطوح پردازش توضیح دیگری برای حافظه های گوناگون است.

نظریه رمز دوگانه: در این نظریه، گفته می شود که حافظه درازمدت از دو حافظه متمایز تشکیل می شوند که یکی اطلاعات کلامی و دیگری تصاویر ذهنی را در خود ذخیره می کنند.

نظریه پردازش توزیع موازی: برخلاف نظریه های دیگر اطلاعات در هر سه حافظه حس کوتاه مدت و درازمدت همزمان پردازش می شود. یعنی هر سه بخش حافظه آدمی اطلاعات واحدی را با هم پردازش می کنند.

نظریه پیوند گرایی: اندیشه اصلی این نظریه این است که دانش در مغز به صورت شبکه ای از پیوندها ذخیره می شود، نه به صورت نظامی از قواعد یا مخزنی از اجزای اطلاعاتی پراکنده.


به نظر شما حافظه در زندگی چقدر اهمیت دارد

اگر شما در حال تحصیل باشید مثل همه دانشجویان یا دانش آموزان به محض اینکه صحبت از حافظه به میان بیاید ذهن شما بیاد حجم درسهایی که باید بخاطر سپرده شوند می افتد و ناخوداگاه به تقویت حافظه می اندیشید و اهمیت حافظه را در حد بخاطر سپردن درسها میدانید اما اگر کارتان از درس خواندن گذشته باشد و مستقیما درگیر زندگی شده باشید با دید بازتری به حافظه نگاه خواهیدکرد در این زمان وقتی احساس میکنیم در زندگی بسیاری از راههای بی سر انجام را بارها رفته ایم اما باز هم همان اشتباهات را تکرار میکنیم این آرزو را میکنیم که حافظه ما به اندازه ای تقویت شود که به محض روبرو شدن با شرایط رخدادهایی که منجربه تصمیم گیری های اشتباه شده تجارب گذشته را بیاد بیاوریم و زندگی خود را از تکرار مکررات برحذر داریم چون به ارزش واقعی حافظه در زندگی پی برده ایم و میدانیم که اگر زمانی از عمر را که بیهوده صرف کرده ایم از عمر خود حذف کنیم به همه چیزهایی که میخواستیم میرسیم و حافظه خوب میتواند مارابه تمام آرمانهایمان برساند و این یعنی خصوصیت یک انسان همیشه موفق .

در اینصورت تقویت حافظه برای ما معنای جدیدی پیدا میکند و شاید اگر غول چراغ جادو ظاهر شود آرزو میکنیم که هیچ چیزی را هیچوقت فراموش نکنیم و همه چیز را همواره بخاطر داشته باشیم. البته اگر آن غول چراغ جادو کمی منصفانه با قضیه برخورد کند حتما قبل از براورده کردن این آرزو از ما خواهد پرسید "آیااز این تصمیم مطمئنید؟"

و ما فرصت خواهیم داشت کمی بیشتر فکر کنیم که آیا واقعا دوست داریم از نعمت حافظه بدون فراموشی برخوردارباشیم یا نه؟

و درهمان فرصت کوتاه میتوانیم به عاقبت کار فکر کنیم که اگر واقعا حافظه ما اینقدر قوی باشد که هیچ چیزی را فراموش نکنیم زندگی چه شکلی پیدا میکند؟

تصور کنید شما یک لطیفه دست اول میشنوید و از ته دل میخندید اگر فراموشی نباشد حتما این خنده برای همیشه ادامه پیدا میکند که شاید به نظر خیلی هم بد نیاید اما یک اتفاق بد برایمان افتاد چه ؟

اگر بیاد بیاوریم که پس از یک تصادف تا چندین روز جرات رانندگی را نداشتیم

اگر بیاد بیاوریم که پس از یک شکست عاطفی از همه متنفر بودیم

اگر بیاد بیاوریم که پس از یک شکست اقتصادی قدرت تصمیم گیری در یک معامله ساده را هم نداشتیم

اگر لحظاتی که از مرگ عزیزی آگاه شدیم را بیاد بیاوریم که واقعا زمان برایمان ایست کرده بود چه؟

و اگر فراموشی بر حافظه ما غالب نمیشد این لحظات سخت و جانفرسا تا ابد ادامه پیدا میکرد و حتما الان در دار المجانین بودیم و تنها یک آرزو داشتیم و ان این بود که

فراموش کنیم

خوب است بدانیم اینکه چه مدتی طول میکشد که احساس تلخ شکست را فراموش کنیم همان "زمان سازگاری با محیط" یا " هوش " مارا تعیین میکند. درواقع اگر شما راهی را در مدتی رفته اید و بعد به نتیجه دلخواهتان نرسیده اید این زمان تلف شده نیست چون تجربه کسب کرده اید یعنی در تجارب بعدی قابل جبران است ولی زمان تلف شده شما که قابل جبران نیست زمانی بوده که پس از این کسب تجربه به فکر کردن و افسوس خوردن برای این زمان اختصاص داده اید.

حتما در اطراف شما هم افرادی هستند که تجربه فقط یکسال زندگی مشترک را داشته و بعد متارکه کرده اند اما برای این شکست یکساله حداقل دوسال را صرف خودخوری و افسوس خوردن نموده اند . حال اینکه آن یکسال تجربه آموزنده ای بوده که از بین نرفته اما این دوسال زمانی است که تلف شده وقابل بازگشت نیست.

درواقع وقایع تلخ را هرچه زودتر فراموش کنیم در زندگی جلوتر خواهیم بود به زبان دیگر تضعیف حافظه را هم درموقع لزوم امری دوست داشتنی و پسندیده است . و این یعنی یک تضاد

تقویت حافظه یا تضعیف حافظه؟؟ کدام بهتر است؟

وقتی ما با دوخواسته کاملا متضاد روبرو هستیم

هم میخواهیم بخاطر داشته باشیم و هم میخواهیم از یاد ببریم

یعنی اینکه چیزی که در مورد حافظه نیاز داریم تنها تقویت آن نیست بلکه مدیریت آن است که بسته به نیازمان بخاطر بیاورد یا از یاد ببرد.

مدیریت حافظه

در خصوص حافظه از دیرباز سخن گفته شده و مورد توجه قرارگرفته و در حوزه علوم انسانی در خصوص حافظه حرفهای بسیاری زده شده اما برخورد رودرروی دانشمندان علوم تجربی با حافظه به یکصد سال پیش باز میگردد چون در حوزه علوم تجربی برای مطالعه شناخت هرچیزی باید شرایط آزمایشگاهی فراهم شود. دراین خصوص برای کشف عملکرد حافظه اولین سوالی که باید پاسخ داده میشد این بودکه ...

حافظه کجاست ؟

تا صد سال پیش این سوال جوابی نداشت و دانشمندان نمیدانستند حافظه در کجا قرار دارد اما از نگاه ماتریالیستی باید جایی دربدن ما می بود و تنها حدسشان این بود که حافظه در مغز قرار دارد چون هیچکس نمیتوانست چیزی جز این بیندیشد و برای همه مسلم بود که حافظه در بخشهای دیگر بدن نیست چون هرگز خبری مبنی بر اینکه شخصی بخاطر قطع یا نقص عضوی حافظه خود را از دست داده باشد گزارش نشده بود . امروزه هم با پیشرفت علم پزشکی که پیوند اعضاء مهمو حیاتی مثل قلب صورت میگیرد هیچ یک از دریافت کنندگان عضو پیوندی خاطره ای از ذهن اهداء کننده عضو را دریافت

نکرده اند .

پس تنها جایی که گمان میرود حافظه در آن لانه کرده باشد مرموزترین بخش بدن یعنی مغزاست .

اما اینکه حافظه کجای مغز میتواند باشد معلوم نبود؟

محل دقیق حافظه در مغز

90 سال پیش وایلدرپن فیلد penfield طی تحقیقاتی که درجراحی های مغز انجام داد به شواهد متقاعد کننده ای دست یافت مبنی بر اینکه خاطرات خاص و ویژه، جایگاه خاص و ویژه ای دارند. اما چگونه این دستاورد حاصل شد؟

همانطور که احتمالا میدانید: یکی از خصوصیات جالب مغز این است که خود مغز درد را مستقیما حس نمیکند اگر پوستِ سر و جمجمه را با بی هوشی موضعی بی حس کنیم میتوان روی مغز کسی که کاملا هوشیار است بدون ایجاد کوچکترین درد به عمل جراحی پرداخت و خود بیمار هم میتواند شاهد جراحی مغزش باشد.

---------


منابع

روانشناسی پرورشی نوین دکتر علی اکبر سیف


تهیه و تنظیم : فاخر شماخته / دانشجوی کارشناسی مشاوره و راهنمایی / مرکز تربیت معلم شهید مفتح شهر ری

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:10  توسط سید یزدان هاشمی  | 

آشنایی با بازی درمانی play therapy

آشنایی با بازی درمانی play therapy

درمانگر هیچ نوع بازی و شرایطی را برای کودک القا نمی‌کند و کودک را آزاد می‌گذارد تا به بازی بپردازد و درمانگر آن هوشیارانه بازی او را مورد بررسی قرار می‌دهد و از آن برای درمان کودک استفاده می‌کند.




play therapy

(( بازی جوهر زندگی و پنجره ای به دنیای کودک است . ))

(( ما در این بازی همه بازیگریم آینه دار غم یک دیگریم ))


انسان نیاز به حرکت و جنبش دارد و بازی بخش مهمی ازاین نیاز است . هرفرد برای رشد ذهنی و اجتماعی خود نیازمند اندیشه و تفکر است و باری خمیر مایه ی این تفکرو اندیشه است .

آمادگی جسمی و روحی برای مقابله با مشکلات بخشی از فلسفه ی بازی کودکان است. بنابراین ؛ بازی هرچه گسترده تر؛ پیچیده ترو اجتماعی ترباشد کودک از مصونیت روانی بیشتری برخوردارمی شود . کشف دنیای اطراف بخش دیگری ازفلسفه ی بازی است که کودک حس کنجکاوی خود را از این طریق ارضا می کند . بازی تن وروان کودک را واکسینه می کند و مسؤولیت اجتماعی و اقتصادی را که در آینده باید بدوش کشد به او می آموزد .


کودک با بازی کردن موقعیتی بدست می آورد تا اعتقادات ؛ احساسات و مشکلات خود را پیدا کند و مهارت های زندگی را بیاموزد . رابرت وایت می گوید : ساعات زیادی را که کودکان صرف بازی می کنند نمی توان به هیچ وجه تلف شده تلقی نمود ؛ بازی ممکن است شادی بخش باشد ولی در دوران کودکی یک کار جدی است .)) بدون تردید بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب شود .

- بازی دنیای کودکان است . بادنیای کودکان بازی نکنید.
- بازی مؤثرترین و پرمعنا تربپین راه یادگیری کودکان است .
- بازی یکی از بهترین راه های تربیت فرزند است .
- بازی منبع سرشار و غنی آموزشی است .

بازی درمانی یکی از روشهای مؤثر در درمان مشکلات رفتاری و روانی کودکان است. بطور کلی بازی نقش مؤثری در رشد کودک دارد و در خلال بازی می‌توان به بسیاری از ویژگیها ، مسائل و رشد کودک پی برد. بازیهای کودکان مختلف و نوع ویژگیهایی که از خود ظاهر می‌سازند تفاوتهایی با یکدیگر دارند. هر چند نوع بازیها در گروههای سنی و بچه‌های گروه سنی مشترکاتی دارد، اما نوع شرکت کودک در بازی اهمیت ویژه دارد. بازی درمانگر در واقع از موقعیت بازی برای ایجاد ارتباط با کودک استفاده می‌کند و تلاش می‌کند به تخلیه هیجانی او و حل و فصل مشکلات او در زندگی عادی‌اش بپردازد. ویرجبینا و اسلاین از بازی درمانگران مطرح در این زمینه هستند.


تعریف بازی

به هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفداری که به صورت فردی یا گروهی انجام بپذیرد و موجب کسب لذت و افناع نیازهای کودک شود ؛ بازی می گویند .
نفش بازی در رشد اجنماعی کودک:
موجب ارتباط کودک با محیط بیرون میشود و دنیای اجتماعی او را گسترش می دهد.
موجب شکوفایی استعدادهای نهفته و بروز خلاقیت می شود .
همکاری ؛ همیاری و مشارکت کودک توسعه می یابد .
بارعایت اصول و مقررات آشنا می شود .
همانند سازی با بزرگسالان را می آموزد .
با مفهوم سلسله مراتب آشنا شده و آن را رعایت می کند .
رقابت را می آموزد و شکست را بطور واقعی تجربه می کند .
قدرت ابزار وجود پیدا می کند و از ترس ؛ کمرویی و خجالت بیهوده رها می شود .
حمایت از افراد ضعیف را می آموزد .


نقش بازی در رشد عاطفی کودک :
نیاز به برتری جویی را ارضا می کند .
موجب ابراز احساسات عواطف ترس ها و تردیدها ؛ مهرو محبت ؛ خشم و کینه و نگرانی ها می شود .
تمایل به جنگچویی و ستیزه گری را کم می کند
((برون نگری)) کودک را افزایش می دهد .



نقش بازی در رشد جسمی کودک :

. موجب رشد هماهنگ دستگاه ها و اعضای مختلف بدن می شود
باعث تقویت حواس کودک می شود .
نیرو و انرزی بدن را به بهترین شکل مصرف می کند .
کودک به توانمندی های فکری و بدنی خود آگاهی پیدا می کند .


نقش بازی در رشد ذهنی کودک :
در یاد گیری زبان نقش بسزایی دارد .
در رشد هوشی کودک بسیار مؤثر است .
با مفاهیم ساخت ؛ فضا و شکل آشنا می شود .
رفتارهای هوشمندانه کودک تقویت می شود .
موقعیت استفاده از قوه ی تخیل در کودک به وجود می آید .
زمینه ی بهتری برای تفکر فراهم می کند .


انجمن کارشناسان بازی درمانی انگلستان (BAPT) درسال ۱۹۹۲ تاسیس شد تا برنامه‌هایی تنظیم کند و با هدایت کارشناسان بازی درمانی و کارفرمایان آن ها، به ثبت اطلاعات این کارشناسان و ساماندهی آموزش بازی ‌درمانی بپردازد.


آیا کودک من مشکلی دارد؟
والدین و پرستاران کودکان هنگامی که کودک با مسئله‌ای روبه روست که سبب می شود غمگین، بی قرار، سرکش یا بی‌توجه شود و نتواند از عهده ی انجام کاری برآید، نگران می شوند. ممکن است شما نگران رشد کودک، درستی الگوهای تغذیه، استراحت یا چگونگی برخورد او با خانواده و دوستان یا مشکلات او در مدرسه باشید. هر کودکی، منحصر به فرد است و خلق و خوی ویژه ی خود را دارد. اما گاهی در احساسات و رفتار خود با مشکلاتی رو به رو می شود که زندگی خود و اطرافیانش را دچار اختلال می کند.

بعضی از والدین و پرستاران، کمک و راهنمایی دیگران را دیر درخواست می کنند، چون نگران آن هستند که به خاطر رفتار نادرست کودک مورد سرزنش قرار گیرند. احساس مسئولیت نسبت به مشکلات و پریشانی‌های کودک، بخش طبیعی مراقبت از اوست. این واقعیت که شما تعهد دارید آغازگر روند یافتن مشکل و حل آن باشید، بخش مهمی از کمک به کودک تان است.

بازی درمانی چیست؟


این تکنیک براساس انعکاس رفتار کودک است. باید احساسات کودک را طوری شناسایی کرد و آن را به کودک منتقل کرد که کودک نسبت به اعمال و رفتار خود آگاه شود.

بازی درمانگر در واقع از موقعیت بازی برای ایجاد ارتباط با کودک استفاده می‌کند و تلاش می‌کند به تخلیه هیجانی او و حل و فصل مشکلات او در زندگی عادی‌اش بپردازد.
بازی درمانی یکی از روشهای مؤثر در درمان مشکلات رفتاری و روانی کودکان است. بطور کلی بازی نقش مؤثری در رشد کودک دارد و در خلال بازی می‌توان به بسیاری از ویژگیها، مسائل و رشد کودک پی برد.

بازی‌های کودکان مختلف و نوع ویژگی‌هایی که از خود ظاهر می‌سازند تفاوتهایی با یکدیگر دارند. هر چند نوع بازیها در گروه‌های سنی و بچه‌های گروه سنی مشترکاتی دارد، اما نوع شرکت کودک در بازی اهمیت ویژه دارد. بازی درمانگر در واقع از موقعیت بازی برای ایجاد ارتباط با کودک استفاده می‌کند و تلاش می‌کند به تخلیه هیجانی او و حل و فصل مشکلات او در زندگی عادی‌اش بپردازد. ویرجبینا و اسلاین از بازی درمانگران مطرح در این زمینه هستند.

بازی درمانی به کودکان کمک می کند تا احساسات منفی و رویدادهای ناراحت کننده‌ای را که نتوانسته‌اند با آن ها کنار بیایند، درک کنند. به جای استفاده از روش های درمانی رایج بزرگسالان مانند گفت و گو و توضیح درباره ی چیزی که سبب ناراحتی آن ها شده است، از بازی برای برقراری ارتباط به شیوه ی خود بهره می گیرند، بدون آنکه احساس کنند دارند بازجویی یا تهدید می شوند.

کاربرد:
جهت درمان کودکان ناسازگار و کسانی که نسبت به حل مسائل مربوط به سازگاری مشکل دارند استفاده می‌شود.


محیط بازی‌درمانی:
محیط بازی باید ثابت باشد و در واقع شامل یک محدودة بسته که عمدتاً یک اتاق مخصوص است که از لحاظ روشنایی و دما در جای مناسبی از ساختمان قرار داشته باشد. بچه‌ها باید در محدودة اتاق بازی کنند و هیچیک از اسباب‌بازیها را نباید از اتاق خارج کنند. migna.ir
برای هر جلسه درمان یکسری اسباب‌بازی از قبل تهیه می‌شود و در نظر گرفته می‌شود که عمدتاً شامل نوزاد عروسکی، بطری شیر نوزاد، مداد رنگی، سربازان عروسکی، تفنگ عروسکی، تعدادی عروسکه
ای کاغذی که بیانگر اعضای خانواده باشد،‌ خانه عروسکی، خمیرهای بازی و توپ است که در اختیار بچه‌ها قرار داده می‌شود و می‌گوییم: ((هر بازی که دوست داری انجام بده))


انواع بازی:
کودکان روحیات متفاوتی دارند و با توجِّه به ویژگی های خود ؛ باری های مختلفی را تجربه می کنند .
عواملی که در انتخاب نوع بازی کودکان دخالت دارد عبارتند از : تفاوت های فردی ؛ میزان سلامتی سلامتی ؛ سطح رشد جسمی و حرکتی ؛ بهره ی هوشی ؛ جنسیت ؛ خلاقیت ؛ فرهنگ خانواده و موقعیت جغرافیایی ؛ برهمین اساس بازی به انواع گوناگون تقسیم می شود.
1 - بازی های جسمی :
از قدیمی ترین نوع بازیها ست ؛ به ابزار مخصوص نیازمند است ؛ هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی انجام می شود ؛ برای مصرف انرژی اضافی بدن ونجات یافتن از خستگی و کسالت بسیار مفید است و رفتارهای نا آرام و پرخاشگری توأم با عصبانیت کودک را کاهش می دهد .
2 - بازی های تقلیدی :
کودک به تقلید نقش هایی می پردازد که آن ها را باور کرده است . معمولاً بهترین شخصیت ها برای شروع ایفای نقش ؛ والدین ؛ برادران ؛ خواهران و دوستان هستند . کودک از ایفای نقش لذت برده و تجربه کسب می کند . در دوره ی دبستان بیشترنقش معلمان را تقلید می کند ؛ در حالی که در دوره ی نوجوانی از تقلید رفتار بزرگسالان دوری می کند و به تقلیذ رفتار همسالان می پردازد که این خود آغازی است برای هماهنگی و همسو شدن با گروه های اجتماعی و ایفای نقش های واقعی زندگی .
3 - بازی های نمایشی :
کودک در تقلید از بززرگترها از لباس و وسایل مخصوص آن ها نیز استفاده می کند ؛ مانند پسر کوچکی که کت پدر را به تن کرده ؛ عینک اورا به چشم می زند و یا دختربچه ای که کفش پاشنه دار مادر را پوشیده و به زحمت راه می رود .
4 - بازیهای نمادی :
زمانی که کودک دستیابی به ابزار ووسایل مورد نیازخود را غیر ممکن می بیند ؛ نیازها و آرزوهای خود را با استفاده ازوسایل مورد نیاز خود را غیر ممکن می بیند ؛ نیازها و آرزوهای خود را با استفاده از وسایل نمادین و از طریق بازی بیان می کند . برای مثال بر تکه ای چوب سوار شده ؛ این طرف و آن طرف می رود ؛ مانند این که سوار بر اسبی شده و آن را هدایت می کند .
این نوع بازی ها یکی از بهترین شیوه های بازی درمانی محسوب می شوند .
5 - بازی های آموزشی :
مهمترین وسیله آموزش کودک ؛ استفاده از وسایل بازی مناسب است ؛ مانند مکعب های چوبی که کودک با جورکردن و دسته بندی کردن آن ها می تواند با مسائل اساسی اما ساده و آسان ریاضی آشنا شود . از خانه ی کوچک اسباب بازی برای آشنا کردن کودک با واقعیت های موجود زندگی می توان استفاده کرد . بازی های آموزشی موجب تقویت حواس و رشد قوای ذهنی و اجتماعی کودک می شوند ؛ به شرط آن که سعی کنیم کنترل اصلی بازی در اختیار کودک باشد و جهت و مسیر آن را او تعیین کند .
6- بازی های خلاقیتی :
کودک از طریق به وجود آوردن چیزی ؛ عقاید و احساساتش را اظهار می کند ؛ مانند نقاشی ؛ موسیقی ؛ خمیر بازی ؛ شن بازی و یا استفاده از لغات که او را قادر می سازد تا در آینده داستان ؛ شعر و نمایشنامه بنویسد .

بازی درمانی چگونه می تواند به کودک من کمک کند؟
بازی برای رشد اجتماعی، احساسی، شناختی، فیزیکی، زبانی و پرورش خلاقیت همه ی کودکان حیاتی است. بازی سبب تحکیم آموخته‌ها در تمامی کودکان و نوجوانان حتی برای آن هایی که در برقراری ارتباط گفتاری مشکل دارند، می شود. بازی درمانی به روش‌های مختلف به کودکان کمک می کند. کودکان از راه بازی، پشتیبانی عاطفی دریافت می کنند و مطالب زیادی درباره ی احساسات و اندیشه‌های خود می آموزند.

گاهی تجربه های سخت و آسیب‌زای گذشته را در بازی‌های خود دوباره به نمایش می گذارند تا درک درست تری از آن ها به دست آورند و بتوانند تسلط بیشتری بر آینده داشته باشند. همچنین می توانند بیاموزند که چگونه روابط و کشمکش‌های شان را با شیوه های ‌بهتری مدیریت کنند. بازی درمانی می تواند نتایجی کلی، مانند کاهش اضطراب و افزایش اعتماد به نفس یا نتایج خاص، همچون تغییر رفتار و بهبود روابط با اعضای خانواده و دوستان داشته باشد.

در جلسات بازی درمانی کودک من چه اتفاقی روی می دهد؟
کارشناس بازی درمانی کودک شما، مجموعه ی بزرگی از اسباب‌بازی‌ها را در اختیار او می گذارد تا اسباب بازی مورد نظرش را از آن میان انتخاب کند. این مجموعه می تواند شامل ابزار نقاشی و کاردستی یا بازی های نمایشی خلاق، شن و آب، گل، پیکره های کوچک انسانی یا جانوری، ابزارهای موسیقی، عروسک و کتاب باشد. کارشناس بازی درمانی به کودک شما کمک می کند با استفاده از این مجموعه و بدون ارائه ی توضیحات مستقیم گفتاری، به بیان احساسات خود بپردازد.

کارشناس بازی درمانی چه می کند؟
کارشناسان بازی درمانی، در زمینه‌های متفاوت رشد و وابستگی کودک آموزش های جامعی دیده اند. آن ها یاد گرفته اند که چگونه از بازی به عنوان وسیله ای برای درک کودک و برقراری ارتباط با او در زمینه ی احساسات، افکار و رفتارش استفاده کنند. آن ها نخست با دقت به نگرانی‌های شما در مورد کودک تان و خانواده گوش می سپارند. سپس با مراجعه به تجربه های خود، تنش‌های موجود در خانواده را درمی یابند و آن گاه به کودک کمک می کنند تا به درک درستی از آن ها دست یابد. ممکن است کارشناسان نیاز داشته باشند اطلاعات بیشتری از مدرسه یا دیگر شخصیت‌های بزرگسال پیرامون کودک به دست آورند.

توانایی‌ها و نقاط ضعف کودک تان از سوی این کار شناسان ارزیابی می‌شود. کارشناس بازی‌درمانی به شما خواهد گفت که به کودک تان در باره ی بازی درمانی چه بگویید و چگونه به پرسش های او پاسخ دهید. آن ها ممکن است به شکل انفرادی یا با همکاری مجموعه‌ای از کارشناسان به درمان بپردازند و امکان دارد به شما پیشنهاد کنند برای بخش هایی از روند درمان به کارشناسان دیگری مراجعه کنید. این بخش حتی ممکن است کارشناسی برای پشتیبانی از والدین را نیز شامل شود. گاهی‌، کارشناسان بازی درمانی در اتاق بازی کودک و در حضور او با والدین به گفت و گو می پردازند. بعضی ازکارشناسان بازی درمانی که آموزش‌های ویژه‌ای دریافت کرده‌اند، ممکن است به آموزش والدین بپردازند تا با به کارگیری روش های کودک محور، رابطه ای بهتر با کودک خود برقرار کنند.

بازی درمانی چه مدت به طول می انجامد؟
دوره ی درمانی بعضی از کودکان کوتاه است (به عنوان مثال ۱۲ جلسه). اما در صورتی که مشکلات کودک پیچیده باشد یا مدتی طولانی دچار تنش باشد، به جلسات درمانی بیشتری نیاز خواهد بود. در چنین وضعیتی، بعضی کارشناسان به مدت دو سال یا بیشتر به درمان کودک می‌پردازند. بیشتر جلسات، هفته ای یکبار برگزار می شود و برگزاری منظم آن ها در یک روز ویژه و ساعت و مکان مشخص، در جلب اعتماد کودک بسیار مهم است. جلسات برنامه‌ریزی نشده و نا منظم می تواند پیشرفت درمان کودک را مختل کند.migna.ir

چرا رابطه ی درمانگر با کودک از اهمیت بسیار برخورداراست؟
چگونگی رابطه ی میان کودک و کارشناس بازی درمانی بسیار مهم است. کودک باید احساس راحتی و امنیت کند و اطمینان یابد که اورا درک می کنند. این اطمینان دوطرفه سبب می شود هم کودک ساده‌تر بتواند افکار و احساسات خود را بروز دهد وهم درمان کارآمدتر باشد. ضروری است کودک شما بداندکه شما نیز با کل فرآیند درمان موافق هستید.

آیا جلسات محرمانه خواهند ماند؟

بیشتر اطلاعاتی که در باره ی کودک و خانواده ارائه می شوند، محرمانه باقی می مانند. کارشناس بازی ‌درمانی ممکن است با اجازه شما، این اطلاعات را به همکاران و افراد کارشناس دیگر ارائه کند و از آن ها مشاوره بگیرد. اگر او نگران آن باشد که کودک مورد آزار قرار گرفته است یا به دیگران یا خودش آسیب می رساند، باید اطلاعات خود را باکارشناسان دیگر در میان بگذارد. آن ها در این زمینه نخست با والدین مشورت خواهند کرد. کارشناس بازی ‌درمانی به طور منظم به برگزاری جلسه با والدین می‌پردازد تا نتایج این نشست ها و جلسات بازی‌درمانی را ارائه کند و به بررسی تغییرات و بهبودهایی که آن ها در خانه مشاهده کرده‌اند، بپردازد. هر چند آن ها جزئیات بازی کودک تان را برای شما فاش نخواهند کرد. این کار برای جلب اعتماد کودک و ایجاد احساس امنیت در رابطه ی او با کارشناس بازی‌درمانی اهمیت زیادی دارد.

والدین چگونه می توانند کمک کنند؟

نقش شما در پشتیبانی از کودک تان در روند بازی ‌درمانی بسیار مهم است.
ثابت ‌قدم باشید و کودک تان را تشویق کنید در جلسات به طور منظم حضور یابد.
از کودک تان نپرسید در جلسات چه می گذرد. با این کار کودک را تحت فشار قرار می دهید تا مسائلی را توضیح دهد که خودش نیز در فهم آن ها مشکل دارد.
از کودک خود نخواهید که مودب باشد و رفتار او را زیر ذره بین نگذارید.
درمان برای «خوب بودن» یا «بد بودن» نیست .کودک شما باید در بیان احساسات "بد" خود بدون سانسور و آزاد باشد.
پافشاری نکنید که کودک مسئله ی خاصی را بیان کند. زمان بازی‌درمانی، زمان ویژه ی کودک و کارشناس بازی‌درمانی است و آن ها باید در بیان احساسات به شیوه ی خود آزاد باشند. دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را در جلسه ی جداگانه‌ برای کارشناس بازی‌درمانی مطرح کنید.
بازی ممکن است لباس‌های کودک را کثیف کند. بهتر است هنگام بازی لباس‌های کهنه ی کودک را به او بپوشانید تا اضطرابش به حداقل برسد. migna.ir
در هر جلسه ی درمان ممکن است رفتارهایی رخ دهد که اوضاع را بدتر از پیش کند. اگر در مورد خاصی نگرانی دارید، آن را با کارشناس بازی‌درمانی در میان بگذارید. می توانید هر سوالی که ذهن تان را مشغول می کند، در دوره ی اجرای بازی‌درمانی از کارشناس بپرسید.


موقعیت مناسب برای بازی درمانی
بازی درمانی معمولا در کلینیکهای مشاوره و درمانی که مجهز به اتاق بازی کودک هستند، انجام می‌گیرد. در این اتاقها فضای مناسب و اسباب بازیهای مناسب برای بازی قرار داده می‌شود. اما در هر حال بازی درمانی را در هر مکانی که مجهز به یکسری وسایل مورد نیاز برای بازی باشد که رفتار عمل کودک را محدود ننماید، می‌توان انجام داد. این روش گاه در مهد کودکها و مدارس نیز ممکن است انجام می شود.

کدام اختلالات با روش بازی درمانی می‌توانند درمان شوند؟


انواع اختلالاتی را که ریشه در احساسات و هیجانات کودک ، سازگاری او با محیط و ... دارند، می‌توان با این روش درمان کرد. افسردگی کودکان ، ترسهای کودکان ، مشکلات رفتاری که ریشه اضطرابی دارند شب ادراری ، ناخن جویدن ، دروغ گفتن ، پرخاشگری و ... را می‌توان با استفاده از این روش حل کرد.


توصیه هایی برای والدین :
1- به بازی کودکان اهمیت دهیم ؛ زیررا زندگی آن ها دربازی ؛ شکل واقعی به خود می گیرد .
2- تلاش کنیم تا بازی های کودکان متناسب با فرهنگ و ارزش های خانواده باشذ .
3- بادقت در تفکرات خلاق و پویایی کودکان در حال بازی می توانیم با چگگونگی شخصیت آن ها بیشتر آشنا شویم .
4 - در بازی کودکان دخالت نکنیم اما راهنما و کمک کننده خوبی باشیم .
5 - با همبازی شدن با کودکان راه دوستی ها را باز کنیم و راه پنهان کاری های دوره ی
نوجوانی را ببندیم .
6- کاری کنیم که بازی به صورت تجربه ای لذت بخش در ذهن کودک باقی بماند.
7 - برای متوقف کردن بازی از امرو نهی استفاده نکنیم .
8 - با توجّه به روحیه ی کنجکاو کودک ؛ به گونه ای او راهنمایی کنیم که به تفکر مثبت و اندیشه خلاق و سازنده دست یابد .
9 - مراقب باشیم که محیط بازی موجب آسیب جسمی ؛ فکری و یا روانی نباشد .
10 - در انتخاب نوع بازی ؛ جنس و توانایی های فرزندانمان توجّه کنیم .
11- نوع و مدّت زمان بازی فرزندانمان را طوری کنترل کنیم که از فشارهای هیجانی و روحی بیش از حد دور باشد ( به ویژه بازی های رایانه ای ) .
12 - برای انتخاب الگوهای صحیح ؛ زمینه ی مناسبی را برای بازی های تقلیدی کودکانمان
فراهم نماییم .
13 - از محدود کردن کودک در هنگام بازی بپرهیزیم .
14 - وسایل بازی را متناسب سن و رشد جسمی و ذهنی کودک تهیه کنیم .
15 - آداب اجتماعی و چگونگی رفتار با دیگران را ضمن همبازی شدن با کودکان می توانیم
به صورت غیر مستقیم به آن ها بیاموزیم .
16 - به مطالب و نحوه ی بیان کودکان در بازی به خوبی توجّه کنیم زیرا احساسات و
مشکلات زندگی واقعی آن ها دربازی منعکس می شود .
17 - برای انتخاب همبازی های خوب ؛ فرزندانمان را غیر مستقیم راهنمایی کنیم ؛ زیرا
رفتارهای یک همبازی خوب تأثیر بسیار مثبتی در آینده ی او خواهد داشت .
18 - اگر در حضور فرزند مان با وسایل موجود درخانه برای او اسباب بازی ( ماشین ؛ عروسک و ... ) بسازیم ؛ ارتباط عاطفی میان ما و کودکمان تقویت خواهد شد .
19 - براب تقویت حس همکاری ومسؤولیت پذیری فرزندانمان با او توافق کنیم که پس ار
باری ؛ اسباب بازی های خود را جمع کرده و سرجایش بگذارد و گرنه دفعه بعد اجازه استفاده از آن ها را نخواهد داشت .
20 - از فرزندانمان بخواهیم که اجازه دهد تا همبازی هایش از اسباب بازی های او استفاده کنند ؛ زیرا این کار موجب تقویت حس نوع دوستی و تسهیل در ارتباط با دیگران میشود.
21 - اسباب بازی گران قیمت ممکن است وسیله بازی مفیدی نباشد . هنگام خرید توجّه داشته باشیم که اسباب بازی باید بتواند قدرت خلاقیت و سازندگی فرزندانمان را رشد دهد .
وسایل بازی جور کردنی ؛ پازل ها ؛ خمیر بازی ؛ گل رُس و... اسباب بازی های مناسبی به شمار می روند .
22 - اگر کودکان در هنگام بازی باهم اختلاف پیدا کردند اجازه بدهیم خودشان مشکل را حل کنند . در صورتی که اختلاف در صورتی که اختلاف تشدید شود فقط آن ها را از
هم جدا کنبم و هرگز از یکی از طرفین ؛ جانبداری نکنیم .
23 - در محیط بازی گروهی مثل زمین بازی کودکان در پارک ها ؛ اجازه دهیم بچه ها با
هم دوست شوند و بازی کنند ؛ از وارد شدن به محیط بازی کودکان بپرهیزیم .migna.ir
24 - از همبازی شدن کودکان با افراد بزرگتر از خود به ویژه (( نوجوانان و جوانان )) اکیداً جلوگیری کنیم .
25 - کودکان همواره نیازمند بازی هستند ؛ پس اسباب بازی های مناسب هر مکان را همراه خود داشته باشیم .
26- کودکان باید به مجموعه ای ازبازی های جسمی ؛ اجتماعی ؛ عاطفی و ذهنی بپردازند .
هنگامی که فقط یکی از بازی ها را انجام می دهند (مثلاً بازی های رایانه ای) ؛ از رشد اجتماعی ؛ جسمی وعاطفی محروم شده و احتمال بروز عصبانیت و پرخاشگری در آن ها
افزایش می یابد .


اصول بازی درمانی

اسکلاین در سال 1982 اصول پایه‌ای را برای اجرای روش بازی درمانی معرفی می‌کند و معتقد است بدون رعایت این اصول رابطه و شرایط اولیه برای بازی درمانی ایجاد نخواهد شد.
• درمانگر باید به توسعه یک رابطه گرم و دوستانه با کودک بپردازد. این رابطه اهمیت شایان توجهی بر مؤثر بودن این روش خواهد شد. شاید درمانگر ناچار شود برای ایجاد چنین رابطه‌ای ویژگی‌هایی را در موقعیت بازی بپذیرد.

• درمانگر پذیرش بدون قید و شرط از کودک داشته باشد. به عبارتی کودک بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های خوب و بدی که دارد یا کارهای خوب و بدی که دارد مورد پذیرش قرار بگیرد. عکس این حالت زمانی اتفاق می‌افتد که درمانگر والدین یا اطرافیان به کودک چنین می‌گویند. چون این کار بد را انجام دادی دیگر دوستت ندارم، گفتن چنین مطالبی به کودک یا ایجاد شرایطی که چنین پیغامی را به کودک برساند، در کودک احساس پذیرش بدون قید و شرط را خدشه‌دار می‌سازد.

• باید شرایط و موقعیتی حاکی از احساس آزادی برای کودک بوجود بیاید. بازی درمانگر این کار را با کنار گذاشتن روش‌های محدود کننده سخت گیرانه انجام می‌دهد، تا کودک احساس آزادی کند. این آزادی ، آزادی در عمل و رفتار و همچنین آزادی در احساس را شامل می‌شود.

• درمانگر حضور فعال و عملکرد سریعی در جریان درمان دارد. بر حسب شرایط و موقعیت‌هایی که پیش می‌آید رفتارهایی که از کودک سر می‌زند به موقع وارد عمل می‌شود و با مداخله مثلا تفسیر احساسات و استفاده از رفتارهای جایگزین به کودک کمک می‌کند.

• درمانگر توانایی‌های کودک را مهم و با اهمیت می‌شمارد و تلاش می‌کند و در فرصت‌های مناسب از آن‌ها برای حل مشکل استفاده کند. درمانگر برای این کار باید تلاش زیادی در جهت شناخت کودک و بویژه توانایی‌های او انجام دهد و زیرکانه از این توانایی‌ها به نفع کودک استفاده کند.

• درمانگر هیچ نوع بازی و شرایطی را برای کودک القا نمی‌کند و کودک را آزاد می‌گذارد تا به بازی بپردازد و درمانگر آن هوشیارانه بازی او را مورد بررسی قرار می‌دهد و از آن برای درمان کودک استفاده می‌کند.

• درمانگر هیچ نوع بازی و شرایطی را برای کودک القا نمی‌کند و کودک را آزاد می‌گذارد تا به بازی بپردازد و درمانگر آن هوشیارانه بازی او را مورد بررسی قرار می‌دهد و از آن برای درمان کودک استفاده می‌کند.

• درمانگر تلاش نمی‌کند که فرآیند درمان را سرعت ببخشد. بازی درمانی به صورت تدریجی ادامه و گسترش می‌یابد تا به نتیجه مورد نظر برسد.

• در کنار آزادی و اختیار عمل که کودک در جریان بازی دریافت می‌دارد محدودیتهایی تنها با هدف نزدیک سازی درمان به دنیای واقعی اعمال می‌شود و توجه کودک را به مسئولیت خود و احساسات خود جلب می‌نماید.

اصول بازی‌درمانی:
ترغیب نمی‌کنیم: برای مثال نمی‌گوییم (( اطمینان دارم که تو اینکار را انجام می‌دهی)).
حمایت نمی‌کنیم: برای مثال نمی‌گوییم ((من به تو کمک خواهم کرد تا تو این کار را انجام دهی)).
فشار وارد نمی‌کنیم: برای مثال نمی‌گوییم ((سعی کن مثل دیگران اینکار را انجام دهی)).
در اتاق بازی بچه آزاد است تا هر کاری که خواست انجام بدهد و هر بازی که انتخاب کرد بکند. اولین مکالمه از سوی بچه شروع می‌شود و درمانگر، گفتار بچه را عیناً فقط با تغییر ضمائر و افعال به خودش برمی‌گرداند.
اگر مکالماتی بین مربی و کودک در اتاق بازی انجام می‌شود نباید جلوتر از احساس کودک باشد چون این دخالت در تبیین احساس درونی کودک است مثلاً کودک می‌گوید من در اینجا از انجام هیچ کاری نمی‌ترسم و هر کاری که می‌‌خواهم انجام می‌دهم. مربی برمی‌گردد و به کودک می‌گوید تو اینجا از انجام هیچ کاری نمی‌ترسی و هر کاری که دوست داری انجام می‌دهی (ولی در بیرون، مقررات به تو اجازه چنین کاری نمی‌دهند). این جمله واپسین در واقع دخالت در تبیین احساسات کودک است و نباید در اتاق بازی‌درمانی گفته شود.
در مواقعی هم درمانگر نباید سکوت کند؛ برای مثال زمانی که کودک در شخصیت خود شک ایجاد کرد و سؤالی برایش ایجاد شد برای مثال پسری در حالیکه با اسباب‌بازیهای دخترانه بازی می‌کند می‌گوید: من دوست داشتم که دختر باشم. در چنین لحظه‌ای مربی باید شخصیت و هویت بچه را برایش قطعی کند و بگوید تو دوست داشتی دختر باشی در حالیکه یک پسری.
حالا ممکن است کودک در محیط بازی کاری انجام بدهد که عملی تخریبی و غلط باشد. اصولاً بچه‌ها در چنین شرایطی به صورت مربی یا درمانگر نگاه می‌کنند. جمله‌ای که درمانگر باید بگوید این است که تو فکر می‌کردی که من برای اینکار تو را سرزنش کنم،‌مگر نه؟ مددجو می‌فهمد که شما در اینجا این کار را انجام نمی دهید و اصولاً یک پوزخندی تحویل شما می‌دهد و به کارش در آن زمان ادامه می‌دهد و شما نباید در آن مقطع مانع او شوید.

بازی‌درمانی انفرادی:
به علت داخل نشدن عناصر انتقاد و تشویق در محیط درمان، درمان فردی به مراتب آسانتر و کاراتر از درمان گروهی است.

بازی‌درمانی گروهی:
در بازی درمانی گروهی ترجیحاً دختر و پسر را از هم جدا می‌کنند. در ضمن اصل بازتاب احساسات و نقطه‌نظرهای کودک با دقت بیشتری باید حفظ شود تا کودک احساس نکند با سایر بچه‌های گروه مقایسه می‌شود؛ چه لفظ تحسین و چه لفظ انتقاد چنین احساسی را ایجاد می‌کند. برای مثال اگر کودکی کار مثبتی انجام داد نباید از کلمات ((آن می‌داند چه کاری انجام بدهد)) استفاده کرد و اگر کودکی بی‌هدف به گذراندن وقت خود مشغول بود نباید گفت ((تو مثل اینکه نمی‌دانی چه کار بکنی؟)). درمانگر باید احتیاط کافی بکار ببرد تا مبادا تمرکز واکنشهایی بر روی یک کودک به بهای بی‌توجهی به کودکان دیگر تمام شود. درمانگر باید کوشش کند تا عقب‌ترین کودک عضو گروه وارد جرگة ارتباط شود؛ حتی اگر آن فقط یک لبخند دوستانه باشد.
بازی‌درمانی گروهی از لحاظ اینکه حضور کودکان دیگر در اتاق، تنشهای درونی کودک را کاهش می‌دهد و نسبت به درمانگر واکنش طبیعی‌تر خواهد داشت و بطورکلی دامنة گسترش ارتباط بین درمانگر و کودک را افزایش می‌دهد مفید است.

چگونه کودک را وارد اتاق بازی کنیم؟
برخوردهای کودکان در اتاق بازی از دامنة ترس همراه با اشک‌ریختن و حالاتی شبیه هیستریک شروع می‌شود تا فعالیتهای گستاخانه اکتشافی در اولین جلسه که حاکی از صمیمیت است.
ارتباط با کودک را از طریق سلام و احوالپرسی شروع می‌کنیم. ما به کودک می‌گوییم ((آن عروسکی که روی میزه دوست داری؟)) در اینجا اکثر بچه‌ها با خنده جواب مثبت می‌دهند و وارد اتاق بازی می‌شوند ولی تعدادی از بچه‌ها ممکن است برخورد دیگری داشته باشند برای مثال می‌گریزند یا می‌گویند نه!
احتمال چنین امری هست. احتمال فراوان وجود دارد که کودک در پاسخ به سلام یک درمانگر پشت خود را به او بکند؛ در چنین شرایطی اصلاً نباید از زور استفاده کرد. حتی نباید جملاتی مثل این که ((ای وای چه اسباب‌بازیهای قشنگی، آنجا پر از عروسک و ماشینه. تو که آنها را دوست داری، مگر نه؟)) را گفت؛ زیرا با این سؤال آخر در واقع شما مسؤلیت تصمیم‌گیری داشتید نه کودک.
در چنین شرایطی درمانگر باید از خطاب سوم شخص استفاده کند و بگوید: ((بچه‌های زیادی اینجا می‌آیند و از اتاق ما خوششان می‌آید)). اگر کودک باز قیافه‌ای منفی گرفت و علاقه‌ای به اتاق بازی نداشت، درمانگر باید بگوید ((تو از این عصبانی هستی که تو را اینجا آورده‌اند))، ((تو دوست نداری کسی با تو اینجوری رفتار کند)) یا بگوید ((مثل اینکه تو دوست نداری با من صحبت کنی چون تو من را نمی‌شناسی؟)). بین این سؤالات پرسشی کمی هم توقف می‌کنیم تا کودک احساسات خود را نمایان کند. ((تو می‌خواهی برگردی خانه (کلاس)، بهرحال اتاق بازی آنجاست))، ((می‌خواهی قبل از اینکه به خانه برگردی (یا به کلاس برگردی) یکسری به آنجا بزنی؟)). اگر باز هم مثمر‌ثمر نشد می‌گوییم قبل از اینکه به خانه برگردی باید در دفتر منتظر باشی، حالا خودت انتخاب کن! می‌خواهی در دفتر باشی یا در اتاق بازی؟ اگر باز هم نتیجه نداد هرگز از زور استفاده نمی‌کنیم و روی به گروه‌درمانی می‌آوریم تا از تنشهای بچه کاسته شود. بعد از وارد شدن در اتاق بازی کودک را کاملاً در انتخاب بازی آزاد می‌گذاریم و هرگز کارهای انجام شده توسط کودک را تحسین نمی‌کنیم چون این عمل از سوی کودک به عنوان مراقبت تلقی می‌شود و بعدها جملاتی شبیه اینکه معلم مواظبمان هست را بیان می‌کنند.


کدام اختلالات با روش بازی درمانی می‌توانند درمان شوند؟


انواع اختلالاتی را که ریشه در احساسات و هیجانات کودک، سازگاری او با محیط و ... دارند، می‌توان با این روش درمان کرد. افسردگی کودکان، ترس‌های کودکان، مشکلات رفتاری که ریشه اضطرابی دارند شب ادراری، ناخن جویدن، دروغ گفتن، پرخاشگری و ... را می‌توان با استفاده از این روش حل کرد.

گزارش یک نمونة عملی:
جیمز کودکی است پنج ساله که توسط درمانگرش اینگونه توصیف می‌شود:
او کودکی است سرگردان، جیغ‌جیغو، فردی که به اصطلاح قدرت تشخیص و شناسایی‌اش صفر است و گفتار هم ندارد.
در درجه اول این کودک در ورود به اتاق بازی واکنشهای منفی نشان می‌دهد و به هر طریق ارتباطی ممکن وارد اتاق بازی می‌شود.
در مرحله اول این کودک اسباب‌بازیها را برداشته و به کف اتاق پرت می‌کند و یک نیم نگاهی به درمانگر می‌کند. خانوادة عروسکی را بهم می‌ریزد،‌ماشینها را با سر و صدای تمام به هم می‌کوبد، فریاد می‌زند و خلاصه هر آنچه به دست می‌گیرد به وسط اتاق پرت می‌کند.
در جلسه دوم دوباره اسباب‌بازیها را برمی‌دارد و به وسط اتاق پرتاب می‌کند، ماشینها را روی زمین هل می‌دهد و واگنها را جابجا می‌کند، گهگاهی صدای خنده و گاهی هم صدای ناله از خودش تولید می‌کند در چنین شرایطی به محض خنده کودک درمانگر می‌گوید ((جیمی اینکار را دوست داره)) یا ((جیمی فکر می‌کنه این کار جالبه)) و در هنگام ناله کودک درمانگر می‌گوید ((جیمی این کار را دوست نداره، جیمی ناراحت شده)).
در جلسه سوم جیمی فعالیتهایش را معطوف این کار می‌کند. این بار درمانگر به محضی که کودک اسباب‌بازی از زمین برمی‌دارد، اسم آنرا می‌گوید. در مراحل بعدی کودک از این کار خوشش می‌آید به دفعات این کار را انجام می‌دهد و منتظر می‌ماند که درمانگر نام آن وسیله را بگوید. درمانگر در ضمن باید حالات کودک را بیان کند. برای مثال جیمی داره واگن را هل می‌ده. جیمی داره تیراندازی می‌کنه.
در جلسات بعدی، درمانگر به همان ترتیب عمل می‌کند؛ منتها این بار جیمی منتظر شنیدن نام وسیله‌ها می‌ماند و در صورت توانایی خودش هم با درمانگر تکرار می‌کند. بعد از گذشتن چند جلسه جیمی دارای گفتار دو کلمه‌ای است. او وقتی وارد اتاق بازی می‌شود سلام می‌کند و به آرامی به سمت اسباب‌بازیها می‌رود و شروع به بازی می‌کند و هر وقت اسباب‌بازی از زمین بر‌می‌دارد به صورت مربی نگاه می‌کند و نام آنرا می‌گوید رفتار پرخاشی او بسیار کم شده است و می‌توان گفت در بسیاری از موارد قطع شده است و هر روز به ذخیرة واژگانی او افزوده می‌شود و در واقع کار درمانی ما مناسب پایه‌ریزی و انجام شده است.

نویسنده بخشی از مقاله : خانم سیدزاده کارشناس گفتاردرمانی


منبع: میگنا، برنا.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:7  توسط سید یزدان هاشمی  | 

رفتارهای غلط در رابطه با کودک نوپا

رفتارهای غلط در رابطه با کودک نوپا

بیش از حد کمک کردن برخی از والدین در انجام هر کاری به کودکان هم می تواند مشکل ساز باشد؛ هنگامی که کودک برای انجام دادن کاری بسیار کوچک دچار مشکل می شوند، والدین با سرعت به آنها نزدیک شده و کارشان را انجام می دهند.

کودکان با کتابچه های راهنما بزرگ نمی شوند. کودکان نوپایی که سرشار از انرژی هستند و مشتاق به تجربه ی هر چیزی که شما به آنها ارائه می دهید، ممکن است در واقع به دنبال فریب والدین خود باشند. حال به نُه اشتباه والدین اشاره می کنیم، که باید سعی کنند در مقابل این کودکان نوپا، مرتکب آنها نشوند.
 
اشتباه شماره 1 :
کودکان نوپا، زمانی کار خود را به بهترین نحو ممکن انجام می دهند، که بدانند والدین از آنها چه انتظاری دارند. حال این انتظارات می تواند زمان حمام رفتن یا خوابیدن باشد، یا عواقبی که از یک رفتار بد نصیب شان خواهد شد. هر چه این انتظارات سازگارتر و قابل پیش بینی تر باشند، کودک نوپای شما به احتمال بیشتر، انعطاف پذیرتر و دلپذیر تر خواهد بود.

این اشتباه را تصحیح کنید: تا جایی که برای تان مقدور است، کودک را با خط مشی منظم تربیت کنید و با نظم با او برخورد کنید. اگر والدین ( یا دیگر مراقبان )، با یکدیگر موافق و یکدل نباشند، سازگاری می تواند به یک چالش تبدیل شود. اگر کودکی غذای خود را روی زمین بریزد یا در زمان تعیین شده نخوابند، نمی دانیم که چه نوع عکس العملی، بهترین عکس العمل می باشد؟!!!

اشتباه شماره 2 :
تمرکز بر روابط خانوادگی بسیار لذت بخش و باب میل است اما برخی والدین در انجام این کار افراط می کنند. دکتر توماس فالِن، روان شناس بالینی می گوید : " کودکان، سپری کردن اوقات را با یکی از والدین، بسیار دوست دارند. اختصاص دادن زمانی برای کودکان به طور مجزا، برای والدین نیز بسیار سرگرم کننده می باشد؛ زیرا مجبور نیستند تا با رقابت و هم چشمی دو کودک با یکدیگر کلنجار روند".

این اشتباه را تصحیح کنید : روش مناسب برای سپری کردن زمان با یک کودک نوپا، چه روشی است؟ فالِن، این طور پاسخ می دهد: "بسیار ساده است؛ روی زمین بنشینید و با او بازی کنید. هنگامی که می خواهد بخوابد، برای او قصه بگویید یا کتابی را که دوست دارد، برایش بخوانید".

اشتباه شماره 3 :
بیش از حد کمک کردن برخی از والدین در انجام هر کاری به کودکان هم می تواند مشکل ساز باشد؛ هنگامی که کودک برای انجام دادن کاری بسیار کوچک دچار مشکل می شوند، والدین با سرعت به آنها نزدیک شده و کارشان را انجام می دهند.

مادر یا پدر محترم، قبل از انجام این کار لحظه ای فکر کنید: اگر بخواهید برای هر کاری، از جمله پوشیدن یک لباس، یا حل کردن یک پازل، به کودک کمک کنید، در واقع این پیام را به او می دهید، که تو هیچ کاری را نمی توانی انجام دهی- به عبارت دیگر، تو کودکی بی کفایت و نا لایق هستی.
بِتسی براون، نویسنده ی کتاب تو رئیس من نیستی، این طور می گوید: "والدینی که در انجام هر کاری به کودک کمک می کنند و سعی می کنند تا بر خرابکاری های خود و اشتباهاتش به طور غیر منطقی سرپوش بگذارند، در واقع در تربیت کردن کودکانی متکی به خود، با مشکلات عدیده ای مواجه خواهند شد".

این اشتباه را تصحیح کنید: براون می گوید: "باید به کودکان خود یاد دهیم که چالش ها را تحمل کرده و با آنها مبارزه نمایند. البتّه، تشویق و تمجید، اصلاً کار اشتباهی نیست. او را تشویق کنید. بگویید، تو می توانی از پس این کار بر آیی".

اشتباه شماره 4 :
بیش از حد صحبت کردن با کودکان نوپا، معمولاً ایده ی فوق العاده ای محسوب می شود. اما نه هنگامی که این کودکان رفتار نامناسبی از خود نشان می دهند. تصور کنید که مادری به کودک 2 ساله اش که کلوچه می خواهد، جواب منفی می دهد. کودک به خاطر این نه، هیاهو به پا کرده و سر و صدا راه می اندازد.

مادر برای کودک توضیح می دهد، که الان زمان خوردن شام است. کودک به هر صورتی تلاش می کند تا کلوچه را به دست آورد؛ از سوی دیگر، مادر هم تلاش دارد که کلوچه را به کودک ندهد. حال مادر بار دیگر تلاش می کند تا علت ندادن کلوچه را به کودکی که گریه می کند، توضیح دهد. این کار باعث کلنجار رفتن دو طرف با یکدیگر، و در نهایت سرخوردگی مادر و کودک شود.
فالِن می گوید: "صحبت کردن می تواند منجر به الگویی شود که ما آن را الگوی صحبت کردن- متقاعد کردن- بحث کردن- فریاد زدن- کتک زدن، می نامیم. کودکان، بزرگسالانی در بدن کودکانه نیستند. آنها افرادی منطقی نیستند، و نمی توانند آنچه را که شما برایشان می گویید و توضیح می دهید، جذب کرده و برای خود تجزیه و تحلیل نمایند".

این اشتباه را تصحیح کنید: روش هوشمندانه برای مطرح کردن این قانون، چیست؟ فالِن می گوید: هنگامی که به کودک خود می گویید، تا کاری را انجام دهد، درباره آن صحبت نکنید و تماس چشمی برقرار نسازید. اگر کودک نافرمانی کرد، به صورت کلامی به او هشدار دهید، یا آنکه تا عدد سه بشمارید. اگر کودک باز هم تعلل نمود و کاری را که گفتید، انجام نداد، به او زمان دهید یا منتظر پیامد فوری این کار باشید؛ اما هرگز توضیح ندهید.

اشتباه شماره 5 :
فقط غذاهایی را درست کنید، که کودک دوست دارد. آیا کودک نوپای شما فقط مرغ کباب شده و سیب زمینی سرخ کرده، می خورد؟ آیا او تنها شیرینی را دوست دارد؟ اگر رژیم غذایی کودک، تنها بر مبنای غذاهایی باشد که او دوست دارد، در برابر غذاهای دیگر از خود مقاومت نشان خواهد داد. بسیاری از والدین، بسیار دیر متوجه این موضوع می شود.

این اشتباه را تصحیح کنید : کودک تان را تشویق کنید تا مانند بچه ای خوب رفتار کند. آلتمَن می گوید: "درصد زیادی از کودکان تمایل زیادی برای امتحان کردن غذاهای جدید دارند؛ البته اگر ببینند مامان و بابا از خوردن این غذاها لذت می برند. اگر با خوردن یک لقمه عقب کشیدند، کمی از غذا را در ظرف شان بگذارید.
برخی کودکان قبل از پذیرفتن یک غذا، باید چند بار آن را امتحان کنند". اگر کودک نوپای شما با ناخونک زدن غذا می خورد، خیلی نگران نباشید؛ بیشتر کودکان همین طور هستند". "بچه ها دوست دارند با غذا کلنجار رفته و با آن بجنگند؛ اگر بخواهید به خاطر این رفتار آنها داد و فریاد راه اندازید، مطمئن باشید فقط مشکل را پیچیده تر می کنید".
اما پیشنهاد او : تا زمانی که چیزی در بشقاب کودک برای خوردن وجود دارد، نگران نباشید. به خود اجازه ندهید تا تبدیل به آشپز همیشگی او تبدیل شوید.

اشتباه شماره 6 :
خلاص شدن از تختخواب بچه ( گهواره ) ، گاهی برای پدر و مادران معضل می شود . این تختخواب ها سبب می شوند تا عادات خوب، در کودک تقویت شود. کودکی که به سرعت درون تخت واقعی قرار گیرد، با مشکلات عدیده ای در خوابیدن و در تختخواب ماندن، روبه رو می شود. و ممکن است در نهایت شما را بیدار نموده و بخواهند کنار شما بخوابند.
آلتمَن می گوید: "برخی مادران خود را فرسوده می کنند، زیرا هر شب کنار کودکان خود می نشینند تا او بخوابد. آنها نمی دانند که علت این الگو، خود آنها می باشند".

این اشتباه را تصحیح کنید : چه زمانی باید از تختخواب بچه ( گهواره ) رها شویم؟ هنگامی که کودک خود از این تخت خسته شد و از شما خواست تا آن را عوض کنید؛ یا زمانی که شروع به بالا رفتن از آن کردند. برای بیشتر کودکان سنین 2 تا 3 سالگی بهترین زمان می باشد. یا زمانی که قد کودک حدود 90 سانتی متر شد.
 
اشتباه شماره 7 :
آموزش توالت رفتن را زود شروع کنید. برخی از والدین، زمانی که می خواهند به کودک نوپای خود توالت رفتن را یاد دهند، این کار را با گول زدن او شروع می کنند. و اگر کودک کمی از الگویی که والدین برایش چیده اند، منحرف شود، با تنبیهی سخت مواجه خواهد شد. این امر می تواند منجر به جنگ قدرت بین والدین و کودک شود.

این اشتباه را تصحیح کنید : آلتمن می گوید: " کودکان توالت رفتن را یاد می گیرند، زمانی که از آمادگی کافی برای یادگیری برخوردار باشند. نباید در این کار، عجله کنیم". اما می توانید مقدمات این کار را آماده کنید. توالت را به کودک نوپای خود نشان دهید. استفاده از آن را برای او توضیح دهید. اگر کودک به سن 4 سالگی برسد و هنوز هم پوشک باشد، آن وقت چه؟ آلتمن می گوید: "نگران نباشید؛ هیچ کودکی تا به امروز، با پوشک وارد دانشگاه نشده است".

اشتباه شماره 8 :
به کودک اجازه دهید تا زمان زیادی را پای تلویزیون بنشیند. کودکان نوپایی که زمان زیادی را صرف دیدن تلویزیون می کند، بعداً با مشکلات عدیده ای در یادگیری مواجه خواهند شد. مطالعات نشان داده است کودکان زیر دو سال، قادر به درک آنچه که در صفحات تلویزیون و مانیتور می بینند، نیستند.

این اشتباه را تصحیح کنید: کودکان نوپای خود را با خواندن، و کارهای خلاقانه ی دیگر، سرگرم کنید. با کودک خود صحبت کنید و او را تشویق کنید تا علاوه بر حرف زدن، گوش هم بدهد. آلتمن می گوید: "هر چه بیشتر کودک خود را از تلویزیون دور نگه دارید، بسیار بهتر است".

اشتباه شماره 9 :
تلاش برای متوقف ساختن خشم برخی از والدینی که نگران هستند کودک غیر قابل کنترل شود ، سبب می شود تا آنها والدینی ناکارا و بی کفایت به نظر آیند. اما همه ی کودکان، گاهی اوقات خشمگین می شوند. هنگامی که کودکی خشمگین شود، صحبت کردن با او کاری بی فایده می باشد.
حتی اگر این اتفاق در خیابان و محلی عمومی بیافتد. بروان می گوید: "هنگامی که در مکان عمومی هستید و باید با کودک خود سر و کله بزنید، احساس می کنید که تحت قضاوت قرار گرفته اید. در این زمان آدم احساس می کند لامپی بر سرش قرار دارد که اعلام می کند، تو والدی بی کفایت و نالایق هستی".

این اشتباه را تصحیح کنید: والدین باید به یاد داشته باشند که کودک و نظراتش اهمیت بسیار بیشتری نسبت به نظرات افراد دیگر دارد، بخصوص غریبه ها. اگر مردم، خیره به شما نگاه کنند یا مشاوره ای ناخواسته ارائه دهند، به سادگی لبخند بزنید و چیزی شبیه به این بگویید: اووه، خدای من؛ چیزی شبیه به این اتفاق را به یاد می آورید؟
سپس کودک منتظر را بردارید و به مکانی خلوت و دور از انظار عمومی بروید. تا بدین ترتیب بتوانید خشم کودک را کنترل کرده و او را آرام کنید. می توانید کودک را در آغوش گرفته و بقیه ی روز را با او سپری کنید.

عصرایران
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 1:49  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع پیشنهادی آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی (وزارت علوم، دانشگاه آزاد و وزارت بهداشت)

منابع پیشنهادی آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی (وزارت علوم، دانشگاه آزاد و وزارت بهداشت)

1- منابع وزارت علوم و دانشگاه آزاد

*توجه1: وزارت علوم و دانشگاه آزاد برخلاف وزارت بهداشت منابع کارشناسی ارشد رشته های خود را اعلام نمی کنند، توجه کنید که لیست زیر بر اساس منابع معرفی شده بوسیله مراجع مختلف (و نه وزارت علوم یا دانشگاه آزاد) تهیه شده است. برای دسترسی به تازه ترین منابع باید از اساتید، دوستان و بخصوص کسانی که در چند سال قبل (ترجیحا 2 سال قبل) در مقطع کارشناسی ارشد قبول شده اند کمک بگیرید. هرچند که در طول چندین سال گذشته تغییر کمی در این منابع صورت گرفته است. لیست منابع معرفی شده در زیر شامل همه منابعی که احتمالا از آنها سئوال طرح می شود نمی باشد. اما سعی شده است که در لیست زیر مهمترین کتب منبع با رعایت اختصار و صرفه جویی معرفی شوند.
توجه 2: ضرايب دروس گرايشات روانشناسي خانواده و باليني كودك (در دانشگاه دولتي) عينا مانند ضرايب گرايش روانشناسي باليني و طبيعتا منابع آنها نيز يكسان مي باشند.
توجه3: راهنماییهای زیر در مورد چگونگی مطالعه، در موفقیت بیشتر شما موثر خواهد بود، بهمین خاطر آنها را با دقت بخوانید:
1.برای اینکه در مقطع کارشناسی ارشد قبول شوید نیازی به خواندن همه منابع معرفی شده در اینجا و یا هر جای دیگر ندارید! در این مورد حداقل تجربه دیگر دانشجویانی که در سالهای قبل قبول شده اند گویای این مطلب است. لازم به ذکر است که بیشتر سئوالات آزمون کارشناسی ارشد مفهومی هستند و نه مانند کنکور خطی. بدین معنی که اگر داوطلبی مفاهیم دروس رشته خود را بخوبی مطالعه کرده باشد (حال از هر کتابی که آنها را مطالعه کرده است) به آن سئوالها جواب خواهد داد، بهمین خاطر در این شرایط مطالعه کتب مختلف تاثیر اضافی و چندانی بر نتیجه نخواهد داشت. بطور مثال داوطلب در درس آسیب شناسی باید بداند که هذیان Delusion به باور غلطی که فرد به آن معتقد است و دیگران اعتقادی ندارند گفته می شود. بسیار بدیهی است که تعریف هذیان در همه کتب آسیب شناسی مشترک است و چنانچه داوطلب معنا و مفهوم این نشانه را بداند به سوالات مربوط به آن می تواند جواب بدهد و برای جواب دادن به سئوالات مربوط به هذیان لزوما نیازی ندارد که همه کتب منبع یا منابع خاصی را مطالعه کرده باشد. البته بدیهی است که این مسئله در مورد سئوالات خطی که متن یک کتاب خاص بصورت سئوال طرح می شود به صورت دیگری است. بهمین خاطر تب مطالعه همه منابع که متاسفانه در تعدادی از دانشجویان وجود دارد بیفایده بوده و راه بجایی نمی برد. بجای مطالعه همه منابعی که از مراجع مختلف به دست شما می رسد (که چنین چیزی حتی عملی هم به نظر نمی رسد!)، سعی کنید همان منابع جامع و مهم را بطور دقیق، کامل و با مرور بخوانید. البته پیشنهاد ما اینست که برای اینکه مطالعه شما جامع بوده و هم سئوالات مفهومی و هم خطی را در بر بگیرد، به مطالعه منابع مهم که در اکثر منابع ذکر شده در مراجع مختلف وجود دارند اکتفا کنید و مثلا منبعی را که بوسیله فلان دانشگاه ذکر شده ولی در سایر منابع متعلق به مراجع دیگر معرفی نشده را کنار بگذارید. لازم به ذکر است که سعی شده در تهیه منابع زیر از این اصل تبعیت شود.
2.سعی کنید از هر درس حداقل یک کتاب (و چنانچه منابع آن درس پراکنده و متعدد می باشد بیشتر از یک کتاب) را بخوانید. بدین معنی که هیچ درسی را به نفع سایر دروس کنار نگذارید. لازم به ذکر است که در هر درس تعدادی از سئوالات در سطح دشواری نسبتا پایینی قرار داشته و شما با خواندن حتی یک کتاب از هر درس نیز می توانید به تعدادی از سئوالات آن درس جواب دهید.
3.یک روش مفید در مطالعه برای مقطع کارشناسی ارشد این است که در هر درس یک یا دو کتاب که مهمترین منابع آن درس را تشکیل می دهند مطالعه کنید، سپس به سراغ مهمترین منبع درس بعدی رفته و بهمین صورت ادامه دهید تا هنگامی که مطالعه مهمترین منابع همه دروس را تمام کنید. به اینصورت وقت شما بین دروس مختلف توزیع می شود. البته در نهایت این خود شما هستید که با توجه به تجربه قبلی اتان در مورد اینکه کدام روش برای شما موثرتر است روش مطالعه خود را انتخاب می کنید.
4.بعضی از دروس منابع کمتری دارند مانند درس علم النفس و روانشناسی عمومی و بعضی منابع بیشتر. سعی کنید در دروسی که اکثر سئوالات آن از یک منبع طرح می شود مانند علم النفس، زمان مطالعه آن درس را بر روی همان منبع مهم و اولیه گذاشته و بجای مطالعه منابع بعدی آن درس که تعداد کمی سئوال از آن طرح می شود به مطالعه منابع دروسی بپردازید که سئوالات آنها از چندین منبع طرح می شوند مانند درس روانشناسی رشد و...
5.در هر درس با مهمترین منبع که بیشترین تعداد سئوال از آن می آید شروع کنید (و نه با منبعی که کمتری صفحات را دارد!). تشخیص اینکه از بین منابع معرفی شده برای هر درس در لیست زیر کدام منبع یا منابع مهمترند به عهده خود شماست. پیشنهاد ما کمک گرفتن از دانشجویان قبولی در سالهای قبل یا اساتید (اساتیدی که در آزمون کارشناسی ارشد تدریس می کنند) است.. البته در تهیه لیست زیر نیز سعی شده ترتیب منابع معرفی شده با درجه اهمیت آنها هماهنگ باشند.
6.هرچند منابع دانشگاه دولتي و آزاد تا حد قابل ملاحضه اي با هم اشتراك دارند اما بديهي است كه مطالعه منابع مختص به هر كدام از اين دانشگاه ها شانس موفقيت شما را بالا خواهد برد. البته شايان ذكر است كه مطالعه منابع دولتي ممكن است به شما در آزمون دانشگاه آزاد هم كمك كند، اما برعكس آن شايد كمتر صادق باشد. در مورد منابع دانشگاه آزاد نوشته شده در اينجا بايد با ديگر دوستان و اساتيدتان هم مشورت كنيد.
7.تست زدن نه تنها توانایی شما را در این مهارت بالا می برد بلکه شیوه مطالعه کردن و اینکه در هر درس چه مطالبی را و به چه صورت بخوانید به شما یاد خواهد داد. در هر سال تعداد کمی از سئوالات آزمون کارشناسی ارشد از سئوالات سالهای گذشته تهیه می شوند، بهمین دلیل مطالعه سئوالات سالهای پیش وزارت علوم (و نه فقط سئوالات ساخته شده بوسیله موسسات آموزشی مختلف) روشی مقرون بصرفه و موثر در کسب نمره بالاتر شما خواهد بود. پیشنهاد ما اینست که یکبار بعد از آشنایی مختصر با مطالب هر درس و یکبار نیز بعد از تمام کردن منابع آن درس تستها را مطالعه کنید؛ بار اول بمنظور اینکه مطالعه خود را چطور تنظیم کنید، چه بخوانید و چطور بخوانید و بار دوم بمنظور آزمون کردن خودتان، کشف نقاط قوت و ضعف خود و دیگری بیاد سپردن تستها بمنظور جواب دادن به تستهای تکراری آزمون کارشناسی ارشد.


متون روانشناسي به زبان انگليسي (دولتي و آزاد)

درس زبان انگلیسی منبع مشخصی ندارد، بصورت تخصصی بوده و نیازمند توانایی خوب شما در دانستن کلمات، اصطلاحات و متون تخصصی روانشناسی و توانایی در حد متوسط در ترجمه کردن و گرامر می باشد. نکات زیر در این زمینه مفید خواهد بود:
1.معادلات انگلیسی و تعریف و مفهوم اصطلاحات تخصصی روانشناسی که در پایان کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد (در نوع دو جلدی آن در پایان جلد دو) آمده است را خوب بخوانید.
2.هنگام مطالعه سایر دروس معادل انگلیسی واژه ها، نظریات و اصطلاحات تخصصی روانشناسی که در هر کتاب بصورت زیرنویس آمده اند را حفظ کنید. بطور مثال در درس روانشناسی رشد می خوانید که معادل انگلیسی کلمه رشد: development است و... .
3.در نهایت موفقیت شما در این درس مستلزم توانایی نسبی شما در ترجمه کردن و دانستن نکات گرامری است. برای بالا بردن این توانایی ها باید به مطالعه هرچه بیشتر متون انگلیسی بخصوص متون تخصصی بپردازید. منبع معرفی شده در زیر برای این منظور مناسب خواهد بود.
الف) متون روانشاسی به زبان انگلیسی، کیانوش هاشمیان
4.الگوی مطالعه این درس باید متفاوت از سایر دروس باشد، بدین معنی که بجای مطالعه طولانی در یک دوره زمانی محدود به مطالعه هر روزه ولی به مدت محدود (مثلا 45 دقیق تا یک ساعت) اقدام کنید.
5.براي فرهنگ لغت منبع اين درس كتاب فرهنگ لغت روانشناسي، تاليف براهني و همكاران پيشنهاد مي شود.

آسیب شناسی و روانشناسی کودکان استثنایی
- دانشگاه دولتي

1)روان شناسی مرضی تحولی، دادستان، جلد 1 و2، (چنانچه وقت اضافه داشته باشيد همچنين ج 3: جلد روانشناسي مرضي كودك)، انتشارات سمت
2)آسیب شناسی روانی، روزنهان و سلیگمن، ترجمه یحیی سید محمدی، جلد 1 و 2، انتشارات ساوالان و ارسباران
3)روانشناسی کودکان استثنایی، ترجمه بهروز میلانی فر
4)روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی، ترجمه سیف نراقی، انتشارات ارسباران
- دانشگاه آزاد
1)آسیب شناسی روانی، دکتر آزاد، جلد 1 و 2
2)آسیب شناسی روانی، روزنهان و سلیگمن، ترجمه یحیی سید محمدی، جلد 1 و 2، انتشارات ساوالان و ارسباران
3)روانشناسي كودكان استثنايي، ميلاني فر
4)بهداشت رواني و عقب ماندگي ذهني، احدي و بني جماليف نشر ني

آمار و روش تحقیق
نكته: مباني امار و رو تحقيق در تمامي كتاب ها يكسان است و در صورتي كه فرصت چنداني نداريد، مطالعه ساير منابع در دسترس مي تواند تا حد زيادي به شما كمك نمايد. همچنين توجه كنيد كه در اين درس (در اكثر سالها) تعداد زيادي از سئوالات از روش تحقيق طرح مي شود تا آمار.

- دانشگاه دولتي
1)مبانی نظری و عملی پژوهش، دلاور، انتشارات رشد يا روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي، دلاور، نشر ويرايش
2)روش تحقیق در علوم رفتاری، سرمد، بازرگان و حجازی
3)احتمالات و آمار كاربردي، دلاور، انتشارات رشد
4)استنباط آماری در علوم رفتاری، حیدر علی هومن
- دانشگاه آزاد
1)روش هاي آماري در علوم رفتاري، حسن پاشا شريفي و جعفر نجفي زند، انتشارات سخن
2)روش هاي تحقيق در علوم رفتاري، حسن پاشا شريفي و نسترن شريفي، انتشارات سخن

روانشناسی رشد
- دانشگاه دولتي
1)روانشناسی ژنتیک، منصور و دادستان، ج 1 و 2، انتشارات سمت
2)روانشناسی رشد، لورا ای برک، ترجمه یحيی سید محمدی، ج 1 و 2، انتشارات ارسباران
3)رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایی
4)پیشگامان روانشناسی رشد، فربد فدایی
5)روانشناسی رشد، جمعی از مولفان (سوسن سیف و همکاران)

- دانشگاه آزاد
1)روانشناسي رشد، سوسن سيف، جميله كديور و همكاران (جمعي از مولفان)، انتشارات سمت
2)روانشناسي رشد نوجواني و جواني، احدي و نيكچهر محسني
3) پيشگامان روانشناسي رشد، فربد فدايي


روانشناسی بالینی (دولتي و آزاد)
1)روانشناسی بالینی، فیرس وترال، ترجمه فیروزبخت (فصول 4 تا 14)
2)نظریه های مشاوره و رواندرمانی، تالیف شفیع آبادی و ناصری
3)روانشناسی بالینی، حمید پورشريفي، انتشارات سنجش
4)روانشناسی بالینی، تالیف شاملو
5)در مورد آزمونهاي رواني مي توانيد از تمام كتاب هاي آزمونهاي رواني استفاده كنيد، اما چنانچه وقت و انرژي كافي داريد پيشنهاد ما كتاب راهنمای سنجش روانی، مارنات، ترجمه پاشا شریفی، جلد 1 و 2 (به غیر از فصل پرسشنامه کالیفرنیا) است. در اين قسمت آزمونهاي وكسلر و MMPI مهم ترند، هرچند كه در سالهاي مختلف ممكن است آزمونهاي متفاوتي مورد توجه طراحان سئوال باشند.

روانشناسی فیزیولوژیک و انگیزش و هیجان
- دانشگاه دولتي
1)روانشناسی فیزیولوژیک، ترجمه بیابانگرد، بخصوص ج 2
2)انگيزش و هيجان، مارشال ريو، ترجمه يحيي سيد محمدي، نشر ويرايش
3)انگیزش و هیجان، تالیف کریم خداپناهی

- دانشگاه آزاد
1)انگيزش و هيجان، مارشال ريو، ترجمه يحيي سيد محمدي، نشر ويرايش
2)مباني روانشناسي فيزيولوژيك، كارلسون، ترجمه مهرداد پژهان، نشر غزل

علم النفس
- دانشگاه دولتي:
1)علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي، تالیف حسن احدی و شکوه بنی جمالی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي
2)روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی، علی اصغر احدی، انتشارات اميركبير

- دانشگاه آزاد
1)علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي، تالیف حسن احدی و شکوه بنی جمالی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي
2)علم النفس، دكتر كيانوش هاشميان، انتشارات دانشگاه پيام نور

روانشناسی عمومی (سراسري و آزاد)
1)زمینه روانشناسی هیلگارد، ترجمه براهنی و همکاران

روانشناسي شخصيت (دانشگاه آزاد، گرايش روانشناسي شخصيت)
1)نظريه هاي شخصيت، شولتز، يحيي سيد محمدي، نشر ويرايش
2)نظريه هاي شخصيت، دكتر سياسي، انتشارات دانشگاه تهران

2- منابع کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی وزارت بهداشت:
توجه 1: فقط کسانی می توانند در آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی وزارت بهداشت شرکت کنند که مدرک کارشناسی آنها روانشناسی (کلیه گرایشها) و یا مشاوره باشد. بدیهی است رشته های دیگر حق شرکت در این آزمون را ندارند. در آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی وزارت علوم یا دانشگاه آزاد ممنوعیتی از نظر نوع مدرک کارشناسی وجود ندارد و هر کس با هر مدرکی می تواند در این آزمونها شرکت کنند. البته باید عنوان شود که در آندسته از دانشگاههایی (وزارت علوم و آزاد) که آزمون آنها بصورت دو مرحله ای یعنی مرحله کتبی و مصاحبه برگزار می شود، ممکن است فارغ التحصیلان رشته های روانشناسی در اولویت قرار بگیرند.

توجه2: آزمون كارشناسي ارشد روانشناسي باليني وزارت بهداشت تا سال 1386 به صورت دو مرحله اي برگزار مي شده است. بدين صورت كه 70 درصد از نمره كل داوطلب به نمره كتبي كه در آزمون مرحله اول كسب مي كرد و 30 در صد از نمره نيز به نمره اي كه داوطلب در مصاحبه كسب مي كرد اختصاص داده مي شد. در سال 1387 اين آزمون تك مرحله اي شده و فقط نمره مرحله كتبي مورد لحاظ قرار مي گيرد. اما منابع غير رسمي حكايت از اين دارند كه در سالهاي آتي نيز احتمالا آزمون بصورت دو مرحله اي برگزار خواهد شد.

توجه3: لیست زیر بر اساس منابع معرفی شده وزارت بهداشت در سال 1387 و از سایت این وزارت اخذ شده است، لذا ممکن است در سالهای آینده تغییراتی در آن اعمال شود. برای دسترسی به تازه ترین منابع معرفی شده این وزارت در هر سال باید منتظر زمان ثبت نام وزارت بهداشت که منابع هر رشته را در دفترچه ثبت نام و همچنین بر روی سایت خود نمایه می کند باشید، هرچند که در طول چندین سال گذشته تغییر کمی در این منابع صورت گرفته است.
توجه4: راهنماییهای زیر در موفقیت بیشتر شما موثر خواهد بود، بهمین خاطر آنها را با دقت بخوانید:
1- کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان (ترجمه رفیعی یا پورافکاری) در آزمون این وزارت بسیار مهم می باشند. ترتیب اهمیت معمولا بصورت جلد 2، جلد 1 و سپس جلد 3 می باشند.
2- از این کتاب نه تنها برای درس روانپزشکی عمومی و فرهنگی که همچنین در دروس دیگر از جمله روانشناسی رشد، بالینی و حتی آمار نیز سئوال طرح می شود. بهمین خاطر شما باید آن فصولی از این کتاب سه جلدی که مربوط به این دروس می باشند مانند فصل رواندرمانیها که مربوط به روانشناسی بالینی و یا فصل آمار که مربوط به درس آمار و .... را مسلط باشید.
3- مطالعه فصولی که چندان مربوط به دروس جدول زیر نمی باشند مانند فصل مغز و رفتار و... ضرورتی ندارد.
4- هرچند منبع معرفی شده بوسیله وزارت بهداشت خلاصه روانپزشکی کاپلان ترجمه پورافکاری می باشد، اما ترجمه رفیعی و همکاران جدیدتر و روانتر است، بهمین خاطر ما مطالعه این ترجمه را پیشنهاد می کنیم.
5- آزمون زبان این وزارت عمومی می باشد، بهمین دلیل مطالعه همه منابع معرفی شده بوسیله این وزارت ضرورت (و امکان!) ندارد.
6- برای آشنایی بیشتر با نحوه طرح سئوالات پیشنهاد می کنیم که تستهای چندین سال گذشته این وزارت را مطالعه کنید.
7- برای اطلاعات بیشتر می توانید به آدرس این وزارت www.dme.hbi.ir بروید.
8- تعدای از بندهای قسمت منابع پیشنهادی آزمون کارشناسی ارشد روانشناسی وزارت علوم و دانشگاه آزاد که به عنوان راهنمایی ذکر شده است همانند بند 6 قابل اطلاق به آزمون وزارت بهداشت نیزمی باشد.

رشته امتحاني: روانشناسي باليني

دروس مربوطه


نام مراجع معرفي شده

مولفين و مترجمين


آمار و روش هاي تحقيق روش تحقيق در علوم رفتاري
احتمالات و آمار كاربردي

دكتر دلاور ( جاپ جديد)
دكتر علي دلاور ( چاپ جديد)
روانشناسي باليني
نظريه هاي شخصيت
خلاصه روانپزشكي (2003) فصل 10 تا 28 و فصل 1و7 و8 و9
نظريه و كاربست مشاوره و روان درماني
راهنماي سنجش رواني جلد 1 و 2
ترجمه يحيي سيدمحمدي (تاليف فيتس و فيتس )
ترجمه فرزين رضاعي و رفيعي
ترجمه فرزين رضاعي و رفيعي ( تاليف كري)
تاليف مارنات- ترجمه حسن پاشا شريفي و دكتر نيكخو

روانشناسي عمومي
زمينه روانشناسي هيلگارد
ترجمه دكتر براهني

روانشناسي رشد
روان شناسي رشد جلد 1 و 2
فصل 37 تا 51 خلاصه روانپزشكي 2003
ترجمه دكتر يحيي سيدمحمدي (تاليف لورا برك)
ترجمه فرزين رضاعي و رفيعي

روانپزشكي عمومي و فرهنگي
خلاصه روانپزشكي 2003(فصول 28-10 و 37 تا 51)
روانشناسي فيزيولوژيكي جلد 1
رجمه فرزين رضاعي و رفيعي
ترجمه يحيي سيدمحمدي ( تاليف جميزكالات)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 1:46  توسط سید یزدان هاشمی  | 

اسامی 50 شهر برتر دنیا در جذب دانشجوی خارجی

رتبه شهر کشور مجموع امتیازات
۱ پاریس فرانسه ۴۲۱
۲ لندن بریتانیا ۴۰۵
۳ بوستون ایالات متحده ۳۹۹
۴ ملبورن استرالیا ۳۹۸
۵ وین اتریش ۳۸۹
۶ سیدنی استرالیا ۳۸۴
۷ زوریخ سوییس ۳۸۱
۸ برلین

آلمان

۳۷۶
۹ دوبلین ایرلند 346
۱۰ مونترال کانادا 372
۱۱ بارسلون اسپانیا 370
۱۲ سنگاپور سنگاپور 369
۱۳ مونیخ آلمان 368
۱۴ لیون فرانسه 367
۱۵ شیکاگو ایالات متحده 357
۱۶ مادرید اسپانیا 356
۱۷ سانفرانسیسکو ایالات متحده 353
۱۸ نیویورک ایالات متحده 352
۱۹ توکیو ژاپن 351
۲۰ هنگ کنگ هنگ کنگ 351
۲۱ میلان ایتالیا 350
۲۲ بریزبن استرالیا 349
۲۳ سئول کره جنوبی 345
۲۴ بوینس آیرس آرژانتین 339
۲۵ پرت استرالیا 337
۲۶ تورنتو کانادا 336
۲۷ استکهلم سوئد 335
۲۸ پکن چین 329
۲۹ آدلاید استرالیا 327
۳۰ واشنگتن دی سی ایالات متحده 325
۳۱ ونکوور کانادا 322
۳۲ مکزیکو سیتی مکزیک 322
۳۳ هلسینکی فنلاند 321
۳۴ تایپه تایوان 320
۳۵ منچستر بریتانیا 317
۳۶ آمستردام هلند 316
۳۷ مسکو روسیه 314
۳۸ بروکسل بلژیک 308
۳۹ شانگهای چین 306
۴۰ کپنهاگ دانمارک 306
۴۱ سانتیاگو شیلی 302
۴۲ فیلادلفیا ایالات متحده 301
۴۳ کیوتو ژاپن 298
۴۴ کوالالامپور مالزی 295
۴۵ سائوپائولو برزیل 292
۴۶ تولوز فرانسه 286
۴۷ بیرمنگام بریتانیا 284
۴۸ قاهره مصر 282
۴۹ بانکوک تایلند 279
۵۰ گلاسکو بریتانیا 278

اسامی 50 شهر برتر دنیا در جذب دانشجوی خارجی منبع:میگنا

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:56  توسط سید یزدان هاشمی  | 

با همسرتان چطور صحبت کنید تا از کنار هم بودن لذت ببرید؟

با همسرتان چطور صحبت کنید تا از کنار هم بودن لذت ببرید؟

در این مقاله توصیه هایی را برای زوج ها مطرح می کنیم تا بتوانند زندگی خانوادگی شان را دوام بیشتری ببخشند در عین این که از کنار هم بودن نیز لذت می برند .
زن و شوهر چگونه می توانند از زندگیشان لذت بیشتری ببرند در عین اینکه در آرامش هستند ، یکدیگر را دوست دارند و در تمام لحظات به فکر همسر خود هستند و هر دو به دنبال راه حلی جهت تداوم بخشیدن به زندگی زناشویی خود هستند؟

بعد از چند سال زندگی زناشویی ، معمولا زوج ها دچار خستگی، روزمرگی، سوء تفاهمات ساده ای که گاهی بسیار بزرگ می شوند و حتی تا مرز طلاق پیش می روند ، صحبت هایی که بسیار تند و زننده هستند و ... . تمام توصیفات گفته شده خطرناک و مهلک هستند . این احساس در روابط بین زن و مرد یک سم است زیرا این سم روابط بین زوجین را مسموم می کند و مسلما در این میان زندگی خانوادگی قربانی می شود .

تمام مشاوران خانواده معتقد هستند در هنگامی که بحثی بین زن و شوهر صورت می گیرد باید یکی از زوجین یا هر دو سکوت اختیار کنند تا بتوانند با تمدد اعصاب و آرامش بیشتری به مشکل پیش آمده فکر کنند . زیرا هنگام عصبانیت و بحث های زناشویی معمولا با فریادهای گوش خراش و پرخاش جویانه نسبت به طرف مقابل صدایمان را بلند می کنیم و همین عمل اولین جرقه ای برای شدت گرفتن بحث می باشد پس توصیه اکید می شود که در بحث های زناشویی هنگامی که احساس می کنید صدای شما و همسرتان در حال اوج گرفتن هستند سکوت اختیار کنید و همسرتان را نیز دعوت به سکوت و آرامش کنید تا بتوانید در ساعتی دیگر که آرامش خود را به دست آوردید به دور از احساساتی شدن به موضوع بپردازید.

اکنون به نقاط بسیار باریک و مهم در استحکام روابط زناشویی اشاره می شود که شاید به نظر ساده برسند اما بسیار مهم هستند :

1 - به صحبت های همسر خود همیشه با دقت گوش بدهید .
زیرا نوع صحبت کردن، بلندی یا کوتاهی صدا ، نوع کلماتی که استفاده می شود به خوبی بیانگر احساس، حالت روانی و درونی همسرتان می باشد . بخصوص این مورد را خانم ها نسبت به همسرانشان باید فراموش نکنند .
اما چرا این توصیه را بعنوان اولین راه حل به شما ارائه کردیم ؟
زیرا آقایان برعکس خانم ها درون گرا هستند ، به ندرت و خیلی کم صحبتهای خود را بروز می دهند اما شما با استفاده از این راه حل می توانید به حالات درونی آنها پی ببرید . جالب است بدانید که مشکل زیادی از زوجین حول این موضوع می گردد که خانم ها از اینکه همسرانشان با آنها درد و دل نمی کنند شکایت دارند و به قولی حرفهایی که در دلشان نهفته است را به آنها بروز نمی دهند و تنها خانم ها هستند که با شوهرانشان صحبت می کنند و همیشه منتظر کلامی از طرف همسرانشان هستند اما این خواسته جواب داده نمی شود تا به صورت یک کمبود و عقده تبدیل می شود . این مشکل و عقده کم کم خود را در روابط عاطفی بین همسران نشان می دهد و خانم نیز دیگر تلاشی در جهت تقویت روابط انجام نمی دهد .

2 - همیشه در چشمان همسر خود نگاه کنید .
مانند روزهای اولی که با هم ازدواج کرده بودید و عاشقانه یکدیگر را نظاره می کردید . چشم ها تاثیر فوق العاده ای در جذب و استحکام بخشیدن روابط زناشویی دارند .
همیشه با چشمانی عاشقانه همسر خود را نگاه کنید تا او به یاد داشته باشد شخصی در دنیا او را دوست دارد و انتظارش را می کشد .

3 - همیشه همسرتان را در هر شرایطی که باشید حمایت کنید .
حمایت معنای مختلفی دارد و تنها به معنای حمایت مالی نیست . گاه حمایت احساسی ، حمایت فکری بسیار مهم تر از حمایت های مالی می باشند .
به همسرتان اطمینان دهید که در هر موقعیت و هر زمانی به او اعتماد کامل دارید .

4 - اجازه دهید همسرتان در رابطه با مشکلاتش صحبت کند حتی اگر شنیدن این مشکلات برای شما خوشایند نباشد یا ناراحت شوید .
برای مثال : اگر همسرتان به شما می گوید که در حال ورشکست شدن می باشد به جای اینکه به او بگویید : نه ! من طاقت ندارم ، جواب فامیل را چه بدهم ، از این پس چطور زندگی کنیم و یا سوالاتی بدین سبک ... با همسرتان همدردی کنید اجازه دهید او به صحبت هایش ادامه دهد از او بپرسید حالا چه فکری دارد ؟ چه طور می توانید با هم راه حلی پیدا کنید ؟
فراموش نکنید همسرتان به کمک ،همدلی و همدردی شما نیازمند است نه ملامت و افکاری که دردهای او را مضاعف کنند .

5 - از همسرتان راجع به علایق ، سلایقش سوال بپرسید
شاید هرگز در این رابطه با شما صحبت نکند اما زمانی که سوال مستقیم پرسیده شود مجبور به پاسخ دادن می شود .

6 - یاد بگیرید که علاقه خود را به همسرتان بروز بدهید :
گفتن جملاتی مانند : " دوست دارم _ با آمدن تو زندگیم رنگ و بویی دیگری گرفت _ برایم ارزش مند هستی و .... " در زندگی زناشویی معجزه می کند .
بسیاری از روابط زناشویی در خانواده های ایرانی به دلیل مشکلات عاطفی منجربه متارکه یا طلاق عاطفی می شود .

7 - نظرات خود را بدون ترس مطرح کنید :
این مورد بیشتر در خانم ها دیده می شود . بدین معنا که خانم ها از ترس اینکه مبادا از چشم همسر خود بیافتند یا طرد شوند از گفتن نظراتشان ممانعت می کنند . اما با مرور زمان و ادامه یافتن این جریان ، خانم ها دچار مشکلات روحی شدیدی می شوند پس نظرات خود را بدون هیچ گونه ترس و ابای بیان کنید .

8 - از غر زدن بر سر موضوعات کوچک و بی اهمیت جدا بپرهیزید :
بسیاری از دعواها و بحث های جدی از همین مورد آغاز می شوند . اینکه خانم یا آقا سر موضوع کوچکی آنقدر غر می زند تا عرصه را بر طرف مقابل تنگ می کند و در نتیجه او نیز به دفاع از خود می پردازد.
توجه :
keywords: Applied Psychology, Industrial Organizational Psychology, Psychometric, Fotovvat
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:40  توسط سید یزدان هاشمی  | 

استرس های پیش از ازدواج را چگونه کنترل کنیم؟

استرس های پیش از ازدواج را چگونه کنترل کنیم؟

برای کنار آمدن با استرس مفرط، باید پیش از هر چیز آن دسته از عوامل استرس زا را که تحت کنترل تان هستند، شناسایی کرده و مدیریت کنید. استفاده از نکات زیر می تواند کمک تان کند این عوامل را شناسایی و کنترل کنید و در نتیجه استرس تان را کاهش دهید.

1 - با نامزدتان صحبت کنید و از اینکه برنامه مراسم ازدواج تان مطابق خواسته های شماست اطمینان یابید.
مسلماً اگر شما استطاعت داشته باشد، یک مراسم ازدواج مجلل بسیار خوب است. اما بعضی اوقات یکی از زوج ها بدون پرسیدن نظر طرف مقابل، با تصور اینکه نامزدش حتما این نوع مجلس عروسی را می پسندد، برای مراسم برنامه ریزی می کند شاید نامزد شما یک مراسم ساده و خودمانی را به مراسمی مجلل و پرهزینه ترجیح دهد. بنابراین بجاست که در این باره نظر نامزدتان را به روشنی جویا شوید.

2 - ممکن است نیاز باشد شما دوباره درباره بودجه ای که برای برگزاری مراسم ازدواج تان در نظر گرفته اید فکر کنید.
شاید پذیرش این موضوع که نمی توانید از عهده همه مخارج جشن ایده آل تان برآیید سخت باشد، اما از اینکه میانه کار دست خالی بمانید و ندانید باید چه کار کنید، خیلی بهتر است.

3 - شاید بتوانید بعضی از کارها و وظایف را به دیگران محول کنید.
از اینکه در این باره از نامزدتان، دوستان یا اقوام تان کمک بگیرید. خجالت نکشید کمک گرفتن از موسسات برگزار کننده جشن عروسی هم می تواند استرس شما را تا حد زیادی کاهش دهد. به هر حال، این گونه موسسات در برگزاری چنین مراسم هایی تبحر دارند و خیلی راحت تر از شما از عهده امور بر می آیند. ببینید که آیا می توانید برای کاهش استرس تان مبلغی را هزینه کنید یا خیر. تنها وظایفی را به عهده بگیرید، که فقط خودتان قادر به انجام دادنشان هستید.

4 - این موضوع را بپذیرید که نمی توانید همه موارد مربوط به جشن ازدواج تان را کنترل کنید.
هر رویدادی مثل آمدن تعدادی میهمان ناخوانده به جشن تان تأثیر منفی کمی بر مراسم شما می گذارد از طرف دیگر، مواردی که کاملاً مطابق میل شما پیش نرفته اند، به خاطره ای تبدیل می شوند که بعدها با خنده آن را برای فرزندان تان تعریف می کنید.

5 - از راهکارهای مدیریت زمان به منظور تعیین اولویت و حدود کارها استفاده کنید.

6 - اگر این امکان برایتان وجود دارد که حجم کاری تان را کاهش داده و حتی چند روز پیش از مراسم تان مرخصی بگیرید، حتماً این کار را بکنید.
ممکن است شما به مرخصی بیش از آنچه برنامه ریزی کرده بودید نیاز داشته باشید، اما نگران نباشید، بعداً می توانید خسارت مالی ناشی از این مرخصی ها را جبران کنید.

7 - بسیاری از محضورات اجتماعی می توانند به تعویق انداخته شوند.
بعضی اوقات این طور به نظر می رسد که همه اطرافی تان دوست دارند از این زمان باقی مانده استفاده کنند و در این مدت هر چه بیشتر با شما باشند. این موضوع تا حدی جالب است، اما گاهی اوقات عملی نیست به یاد داشته باشید که شبانه روز تنها بیست و چهار ساعت دارد. مطمئن باشید که اگر به دیگران بگویید درگیر کارهای مربوط به مراسم هستید و وقت زیادی ندارید، این موضوع را درک می کنند.

روش هایی برای کاهش پیامدهای استرس
حتی زمانی که شما آنچه را که در توان تان بود برای کنترل منابع استرس انجام دادید، ممکن است باز هم تعدادی از عوامل استرس زای غیرقابل کنترل باقی بماند. نترسید، راهکارهای متعددی وجود دارد که با استفاده از آن ها می توانید خود را تقویت کرده و با پیامدهای استرس مقابل کنید.

- هنگامی که استرس دارید خودتان را تقویت کنید.
شما می توانید از طریق انجام دادن کارهایی به ظاهر ساده توانایی تان را به منظور مقابله با استرس و بهبود یافتن از آن تقویت کنید.
این کارها عبارتند از:
- خوابیدن به میزان کافی
- ورزش کردن روزانه
- غذا خوردن منظم و متعادل
- اجتناب از استفاده مفرط از قند کافئین، نیکوئین و یا استفاده از الکل و مواد مخدر. همه این مواد پس از از بین رفتن اثر آرام بخشی موقت شان، موجب درهم شکستن سیستم بدن شما می شوند.

توجه :
keywords: Applied Psychology, Industrial Organizational Psychology, Psychometric, Fotovvat
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:38  توسط سید یزدان هاشمی  | 

چرا نوجوانان پرخاشگر می‌شوند؟

چرا نوجوانان پرخاشگر می‌شوند؟

سیما فردوسی

یکی از نگرانی‌هایی که در بین والدین مراجعه کننده مشاهده می‌شود این است که اظهار می‌کنند نوجوانشان روابط خوبی با آنها ندارد و گوشه تنهایی خود را به حضور در جمع‌های خانوادگی ترجیح ‌می‌دهد.

نگرانی پدر و مادرها از این است که فرزندشان به آنها علاقه‌ای نداشته باشد و این انزواطلبی ناشی از این باشد که پدر و مادر را به عنوان یک الگو قبول نداشته و نخواهد با او ارتباط داشته باشد. این موضوع والدین را برآشفته کرده و به دنبال راه حل می‌گردند و گاهی با برخوردهای نادرست به اجبار فرزندشان را وادار به حضور در جمع‌های خانوادگی می‌کنند که نادرست است.

آنچه والدین باید در نظر داشته باشند و به آنها یادآور می‌شویم این است که نوجوان در سن بلوغ قرار داشته و با شرایط حساسی که دارد خلق و خوی خاصی پیدا می‌کند که بسیاری از آنها با گذر از این سن به حالت عادی برمی‌گردد بنابراین نیازی به نگرانی خاصی نیست. این که نوجوان گاهی به والدینش بی‌توجهی می‌کند و در پاسخ به اظهار علاقه آنها سرد است لزوما به معنی تنفر از آنها نیست بلکه به این دلیل است که احساس دوگانه‌ای دارد و در عین حال که عاشق والدینش است، با یک مخالفت ساده که با او صورت می‌گیرد ممکن است احساس تنفر به او دست بدهد که کاملا طبیعی است.

با پا گذاشتن کودک به دوره نوجوانی،‌ او خواستار این است که وابستگی‌هایی که به خانواده دارد را رفته‌ رفته کم کند و به استقلال برسد و بسیاری از پرخاشگری‌ها در این سنین ناشی از تمایل به مستقل شدن و پیدا کردن هویت فردی اوست. با این اوصاف نوجوان ممکن است در مواردی بداند که حق با والدینش است ولی به دلیل این که نشان دهد شخصیت مستقلی دارد و توانایی تحلیل و تفکر دارد، به مخالفت با آنها برمی‌خیزد. در چنین شرایطی حفظ خونسردی می‌تواند بسیار موثر باشد و در یک شرایط آرام با بحث و گفتگو نقطه نظرهای مخالف را بررسی کرده تا نوجوان بداند که شخصیت مستقل او پذیرفته شده است و نیازی به ثابت کردن خودش از این طریق نیست.

پذیرفتن این که نوجوان به دلیل تغییرات فیزیکی و شخصیتی تمایل چندانی به حضور در جمع ندارد و این مورد یک مساله غیرطبیعی نیست می‌تواند از نگرانی خانواده‌ها کم کرده و جلوی روابط تیره با فرزندانشان را بگیرد.

به این نکته باید توجه داشت که خود نوجوان در این دوران دچار نوعی کشمکش درونی است؛ او از یک طرف برای رهایی از دوران کودکی و کسب استقلال ترس دارد و از طرف دیگر می‌خواهد هویت فردی خود را پیدا کرده و به عنوان یک شخص با افکار و اندیشه‌های مستقل خودش را به دیگران ثابت کند. بنابراین در این راه نیاز به حمایت خانواده دارد نه سرزنش و تحقیر و سرکوب چرا که سرکوب و تحقیر والدین در نوجوان احساس خشم به وجود می‌آورد و تمایل به انجام کارهای خلاف را در او تشدید می‌کند.

حس اطمینان و اعتماد از سوی خانواده از مواردی است که نوجوان در این سنین به شدت به آن نیاز دارد. اگر خانواده‌ها به فرزندشان استقلال و آزادی عمل در مواردی را بدهند ولی نسبت به توانایی‌های او سوءظن داشته و احساس ناتوانی و بی‌کفایتی را در او تقویت کنند، نتیجه‌ای که به وجود می‌آید چیزی نخواهد بود جز احساس پشتیبان نداشتن و در نهایت شکست فرزندشان.

ضمن این که نباید فراموش کرد که آنچه فرزندانمان از ما می‌آموزند نه از گفته‌های ما بلکه از اعمال ماست. بنابراین والدین برای این که فرزندانی شاد و موفق داشته باشند اول از همه باید مشکلات شخصیتی و رفتاری خود را شناخته و برطرف کنند تا بتوانند الگوی خوبی برای فرزندشان باشند.منبع:خبر آنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:13  توسط سید یزدان هاشمی  | 

روان شناسی بطالت

 

روان شناسی بطالت

آموزش - غلامحسین معتمدی

 واژه انگلیسی (idleness) به معنی بطالت برابر با کلماتی مانند بیکاری، تنبلی، بیهودگی، سستی، بی حالی و بیکارگی است.

معانی گوناگون بطالت نشان می دهد که با مفاهیم متفاوت و درعین حال مشابهی روبرو هستیم. دربررسی پژوهش های علمی انجام شده در مورد بطالت نیز این چندگانگی دیده می شود. تنوع معانی و برداشت های موجود از بطالت نشان می دهد که با پدیده ای دارای معنی صریح و مشخص سروکار نداریم. لذا فهم درست آن نیازمند رجوع به برخی قراین و مفاهیم دیگر مانند کار، زمان، هدف، پوچی، ملال، استراحت و فراغت است. در تعریف بطالت به معنی گذراندن زمان بدون انجام کاری یا اجتناب از انجام کار و فعالیت یا تنبلی بدون هدف نیز این قراین به چشم می خورد.

بطالت امری نکوهیده شمرده می شود و برخی آن را منشأ تمام زشتی ها می دانند. می گویند شیطان در دستان فرد عاطل همیشه شرارتی برای انجام می یابد. هزیود بطالت را مایۀ شرمساری می دانست و ویکتور هوگو آن را سنگین ترین رنج و ستم برمی شمرد. تاریخ بشر ظاهراً درستایش کار رقم خورده است. معهذا گهگاه رسالات و مقالاتی با نگاه مثبت به بطالت نگاشته شده است. ویرجینیا وولف می گوید: "در بطالت و رؤیاهای ماست که گاه حقیقت فرو نهفته بالا می آید و آشکار می شود." آگاتاکریستی معتقد بود که اختراع زادۀ بطالت است و نه احتیاج. و آنتوان چخوف می نویسد هیچ شادی نیست که با بطالت برابر نباشد و تنها آن چه بی فایده است می تواند لذت بخش تلقی شود. و بالاخره فیلسوف معروف برتراند راسل مقاله ای در ستایش بطالت نوشته است که درآن با نگاهی انتقادی نسبت به کار و انواع آن می گوید که نیل به شادی و سعادت بشر در تقلیل سازمان یافتۀ کار تحقق می یابد.

اصولاً چرا بطالت وجود دارد و از لحاظ زیستی و تکاملی چه نقشی ایفا می کند. چنان که گفته شد پژوهش های علمی بسیار اندکی در مورد بطالت انجام شده ولی برخی یافته های قابل توجه به دست آمده است. برخلاف آن چه ظاهراً به نظر می رسد یکی از این تحقیقات نشان می دهد که افراد درنهایت از دست زدن به کار حتی اگر مجبور به انجام آن باشند بیشتر از نشستن و کاری انجام ندادن استقبال می کنند. پس اگر به سیزیف اختیار می دادند که میان بالا بردن و غلطاندن بی انتهای سنگ از تپه و نشستن دریک سلول انفرادی و بازی با انگشتانش یکی را انتخاب کند او از همان مجازاتی که زئوس برایش تعیین کرد راضی تر بود. یافتۀ تناقض آمیز دیگری نیز وجود دارد. افراد وقتی فعالیتی بی معنی و بی هدف به نظر آید بیکار نشستن را بر انجام آن فعالیت ترجیح خواهند داد ولی درعین حال کمتر شاد خواهند بود. افراد دست به این انتخاب می زنند درحالی که پیش بینی می کنند که فعال بودن رضایت بخش تر است امّا از آن جا که کار بی هدف و بی معنی است تحت سلطۀ این نیرو قرار دارند که انتخابی منطقی انجام دهند و نه احساسی. معهذا شاد نخواهند بود. مانند کسی که از راه رفتن بدون هدف احساس حماقت کند. به عبارت دیگر افراد بطالت را بر انجام کار بیهوده ترجیح می دهند. یعنی اگر سیزیف در سلول زندان می نشست، کمتر از وقتی که سنگ از تپه بالا می برد و می غلطاند می توانست شاد باشد.

این یافته ها در حالی است که برخی از روان شناسان براین باورند که وجود بطالت در انسان دارای وجه عمیق غریزی است و نقش تکاملی داشته است. نیاکان ما مجبور بوده اند برای ذخیرۀ انرژی مدت ها به صورت عاطل و باطل بنشینند یا دراز بکشند تا انرژ ی حیاتی خود را برای انجام امور مهم تر و حفظ بقا ذخیره کنند. امروزه ما به یمن دستاوردهای تمدن انرژی زیادی برای انجام امور داریم و بطالت چنین نقش مهمی را ایفا نمی کند. معهذا بر اساس باور این دانشمندان بطالت کماکان در اعماق یاخته های عصبی ما حضور دارد.

همه افراد زمانی یا دوره ای از عمر خود را به بطالت سپری می کنند. گاهی افراد به یک روز عاطل و باطل نیاز دارند تا رفع خستگی کنند. گذران یک یا چند روز اتفاقی در بطالت مشکلی ایجاد نمی کند امّا دوره های طولانی بیکارگی بر افراد تأثیرات منفی جسمانی و روان شناختی دارد. بدیهی است اگر شاعری ساعت ها بدون آن که کاری کند در تخیّلات خود غرق شود یا دانشمندی ظاهراً عاطل و باطل بنشیند و در افکار خود در جستجوی راه حل مسئله ای باشد با توجه به دستاورهایی که دارند نمی توان انگ بطالت را بر آن ها زد.

نکتۀ مهم دیگر مرز تعریف نشدۀ میان بطالت و گذارندن اوقات فراغت است. اوقات فراغت برای افراد مختلف معانی متفاوت دارد. اوقات فراغت به مفهوم آسودگی و آسایش از کار و شغل و پرداختن به اموری است که فرد از آن ها لذت می برد، خواه برای رفع خستگی باشد و خواه موجب ایجاد تنوع و یا حتی شکوفایی استعدادها و رشد اجتماعی شود. استراحت بطالت نیست و گاهی دراز کشیدن روی علف ها در زیر درختان در یک روز تابستانی و گوش دادن به صدای آب و تماشای ابرها به هیچ وجه تلف کردن وقت به شمار نمی رود. سازمان دهی صحیح اوقات فراغت می تواند زمینه ساز نوعی تربیت و پرورش غیر رسمی باشد که تاثیر آن در مواردی از آموزش و پرورش رسمی نیز بیشتر است و موجب افزایش شکوفایی و بهره وری می شو د. اوقات فراغت با خستگی، استرس کاری و فرسودگی شغلی مقابله می کند و از ضروریات حفظ تعادل در زندگی است.

چنان که گفته شد بطالت دارای اثرات منفی جسمانی و روان شناختی است. افزایش وزن و چاقی که خود مادر بسیاری از بیماری ها به شمار می آید یکی از پی آمدهای دوره های طولانی بطالت است. بطالت سوخت و ساز بدن را کم می کند و بدن مستعد تجمع چربی در بافت ها می شود. افراد برای سوزاندن کالری هایی که مصرف می کنند نیاز به فعالیت دارند و وقتی مدت ها غیر فعال هستند کالری های ذخیره شده تبدیل به چربی می شود. بطالت تنش عصبی به وجود می آورد که در ارتباط نزدیک با گرسنگی قرار دارد لذا افراد سعی می کنند با پرخوری یا پرنوشی تنش خود را کاهش دهند که هردو منجربه چاقی می شود. بنابراین یکی از راه حل های کاهش وزن و مقابله با چاقی دنبال کردن یک سبک زندگی فعال و هدفمند است.

از سوی دیگر بروز بیماری های قلبی عروقی را معمولاً به چاقی و رژیم غذایی نسبت می دهند حال آن که صحیح تر است که شیوع آن ها را ناشی از بطالت و عدم فعالیت جسمانی بدانیم که درمیان علل این بیماری ها در مرتبۀ مصرف سیگار و افزایش فشار خون قرار دارد. 35% موارد کشندۀ این امراض با فقدان فعالیت منظم و ورزش پیوند دارد. نقش پیش گیری کننده ورزش در بهداشت جسمی و روانی شناخته شده است و نمی توان آن را نادیده گرفت.

از لحاظ تاثیرات روان شناختی خود تنش عصبی می تواند زاییدۀ بطالت باشد. افراد غیر فعال بیشتر نگران می شوند زیرا فرد فعال موضوعات زیادی دارد که باید به آنها بیندیشد و کمتر فرصت می کند تا بر یک نگرانی خاص متمرکز شود. فرد عاطل مکرراً به شکلی بدبینانه غرق در افکاری می شود که منجربه نگرانی بیشتر و تنش عصبی او خواهد شد. تنهایی نیز یکی از دلایل مستقیم بطالت است. فرد عاطل انگیزه ای برای خروج از خانه ندارد و از فرصت تعامل با دیگران محروم می شود. افرادی که برای دوره های طولانی غیر فعال می مانند تبدیل به افرادی منزوی و تنها می شوند و وضعیت روحی آنان روبه زوال می رود زیرا ما بدون وجود تعامل انسانی با دیگران نمی توانیم زندگی کنیم و از رشد و شکوفایی محروم می شویم.

سرانجام باید به رابطۀ میان بطالت و انگیزه و برخی بیماری های روانی مانند افسردگی و اسکیزوفرنی اشاره کرد. انگیزه که یکی از مباحث بنیادی روان شناسی است در بسیاری از موارد یا اختلالات کاهش می یابد و می تواند به بطالت منجر شود. یکی از مشخصه های اسکیزوفرنی نیز تخریب عملکرد و کاهش فعالیت بیمار و اسارت او در دست دوره های طولانی و تشدید شوندۀ بطالت است.  رابطه افسردگی و بطالت مانند یک  حلقه معیوب است یعنی هر کدام منجربه دیگری می شود. یکی از علائم افسردگی کاهش حرکت و فعالیت و در نتیجه بطالت است و افراد افسرده نسبت به انجام امور و کار بی انگیزه می شوند. از سوی دیگر عدم فعالیت و تحرک خود به ایجاد خلق افسرده کمک می کند. اصولاً یکی از راه های کمک به درمان افسردگی فعالیت و ورزش است. فعالیت منظم نه تنها ذهن را از آن چه موجب ناراحتی اوست مصون می دارد بلکه خلق را نیز بالا می برد و موجب تخلیه تنش و استرس و افزایش اعتماد به نفس می شود و فرد عاطل از تمام این مواهب محروم می ماند.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:7  توسط سید یزدان هاشمی  | 

راههای کاهش استرس و حفظ آرامش



راههای کاهش استرس و حفظ آرامش

آیا در زندگی روزانه خود، پر از استرس هستید و به دنبال فضای آرام تری برای زندگی می گردید؟ آیا به این خاطر که پر از تنش هستید، قدرت تمرکز خود را از دست داده اید، همواره بی تابی میکنید،
آیا در زندگی روزانه خود، پر از استرس هستید و به دنبال فضای آرام تری برای زندگی می گردید؟ آیا به این خاطر که پر از تنش هستید، قدرت تمرکز خود را از دست داده اید، همواره بی تابی میکنید، راندمان کاری پایینی دارید، و در آخر روز از خودتان راضی نیستید؟ از احساسات تنش زا خسته شده اید و در لبه پرتگاه نابودی قرار گرفته اید؟ اگر یک یا همه این موارد را در زندگی خود تجربه می کنید، ما در این قسمت 5 نمونه از بهترین انواع راهکارهای کاهش استرس را به شما معرفی می کنیم تا با اتکا به آنها زندگی رضایتمندانه و آرامتری را دنبال کنید. 1- زمان بروز یک تفکر و یا عملی که آنرا دوست نمی دارید، مچ خودتان را گرفته و به سرعت آنرا متوقف سازید. شاید در ابتدا متوجه افکار و اعمال خود نباشید، اما پس از مدتی که به آن توجه کنید به مرور زمان در می یابید که به راحتی قادرید آنها را تحت کنترل خود در آورید. به این فکر کنید که به جای آن فکر یا عمل استرس زا چه کار دیگری می توانید انجام دهید. به این فکر کنید که چگونه می توانید واکنش های خود را کنترل کنید؛ و اگر دفعه آینده با یک چنین صحنه مشابهی مواجه شدید، چگونه عکس العمل نشان خواهید داد. به مرور زمان که چنین روشی را پیش بگیرید، راحت تر کنترل امور روزمره را بدست خواهید گرفت. در عین حال در زمان انجام عکس العمل های استرس زا خیلی سریع تر مچ خودتان را می گیرید و راحت تر با شرایط دشوار کنار می آیید. به مرور زمان می توانید واکنش ها تنش زا را در ذهن خود مجسم کنید و خیلی قبل از آنکه بخواهید به آنها جامه عمل بپوشانید، جلوی وقوعشان را بگیرید. 2- تمرکز خود را در تمام طول روز حفظ کنید خودتان را عادت بدهید که به ضمیر ناخودآگاه و دایره ذهنی افکارتان توجه بیشتری داشته باشید. چند مرتبه در طول روز از کاری که در حال انجام دادن آن هستید دست بکشید تا دو مرتبه حواس خود را از نو جمع کنید. بنشینید، چشم هایتان را روی هم بگذارید، و چند نفس عمیق و آرام بکشید، و در ذهن خود تجسم کنید که استرس و تنش در حال خروج از ذهن و بدنتان است. روی تنفس خود بیشتر دقت کنید، دم و بازدم باید به تدریج آرام تر و آهسته تر شود. فقط به نفس کشیدنتان فکر کنید. سعی کنید به هیچ چیز دیگر فکر نکرده و ذهنتان را آزاد و رها سازید. هیچ اتفاقی نمی افتد که اگر برای چند لحظه به هیچ چیز فکر نکنید! 3- انتظارات منطقی داشته باشید اگر برای خود استانداردهای دست نیافتنی در نظر بگیرید جز ناامیدی، شکست و اضطراب چیز دیگری عایدتان نخواهد شد. به اموری که موجبات غم و غصه شما را فراهم می آورند، فکر کنید. چرا این امور باعث ایجاد ناراحتی در شما می شوند؟ از خودتان سؤال کنید که این امور چقدر اهمیت دارند که به راحتی می توانند شما را دگرگون سازند؟ ازخودتان سؤال کنید که من واقعاً کیستم که بر روی چنین مسائلی اینقدر پافشاری می کنم؟ آیا این مسائل واقعاً تا این حد ارزش دارند؟ آیا ارزش دارند که بخواهم تمام توان و انرژی خود را صرف آنها کنم؟ ببینید کدامیک از انتظاراتتان حقیقتاً مهم هستند، آنها را مد نظر قرار داده و سایر توقعات بی پایه و اساس خود را دور بریزید. اگر انتظارات زیادی داشته باشید، فقط با این کار زندگی خود را پیچیده تر می کنید و مجبور می شوید که گاه و بی گاه عملکرد خود را به باد انتقاد گرفته و خودتان را قضاوت کنید. زندگی را ساده بگیرید و استرس را کم کنید! 4- دستیار بگیرید این امر، هم به مسائل شغلی و هم در مورد امور خانگی دلالت می کند. بیشتر افراد تصور می کنند که کمک گرفتن فقط در محل کار معنا پیدا می کند، اما باید بدانید که این امر در مورد مسائل شخصی نیز می تواند مورد استفاده قرار بگیرید. این روزها همه ما با فعالیت ها و وظایف زیادی که به عهده مان است مشغول هستیم. اگر بخواهیم همه کارها را در زمان مقرر و به تنهایی به بهترین نحو انجام دهیم، شکی نیست که دچار استرس می شویم. به دلایل مختلف افراد تصور می کنند که همه کارها را باید خودشان به شخصه انجام دهند. یک بار دیگر نگاه دقیق تری به موقعیت خود بیندازید. واقعاً فکر کنید؛ آن کار بخصوص چقدر اهمیت دارد که باید حتماً توسط شما و با در نظر گرفتن استانداردهای شخصیتان انجام شود؟ چرا مطمئن هستید که هیچ کس دیگری پیدا نمی شود که بتواند به شما کمک کند و کارتان را با همان کیفیت انجام دهد؟ با دید باز تری به اطراف خود نگاه کنید تا بتوانید استرس را تا حد بسیار زیادی کاهش دهید. 5- دیگران را به عنوان یک انسان بپذیرید اگر فکر کنید که با دیگران متفاوت بوده و از آنها جدا هستید، به طور ناخودآگاه نوعی تفکر و رفتار در خودتان به وجود می آورید که شما را از سایرین جدا می کند. این امر سبب می شود که نوعی حس خود برتر بینی به ما دست بدهد، به مرور زمان خودخواهی در وجود ما مستولی شده و دائماً دست به قضاوت های نابجا خواهیم زد. پس از چندی شروع می کنیم به مبارزه درونی با سایر افراد. این امر سبب ایجاد ترس، چشم و هم چشمی، و مقایسه نابجا شده و نهایتاً ما را به سمت ناامیدی و اضطراب سوق می دهد. تمرین کنید که خودتان را نیز جزئی از پیکره عظیم بشریت ببینید، نه یک فرد جدا افتاده و تنها. بیشتر به شباهت هایی که با دیگران دارید توجه کنید نه به تفاوت های قابل اغماز

چند راهکار برای کاهشض استرس

1- ورزش كنید و سعی داشته باشید كه طی انجام تمرینات منظم ورزشی ، خود را رها كنید . نفس های عمیق ، آرام سازی عضلانی ، فریاد كشیدن در كوه و دشت و بی محابا دویدن ، بسیاری از بازداری های شما رفع خواهد كرد .
2- در خلوت خود موقعیت های اضطراب آور را تصور كنید و در كلام و رفتار خود به دنبال پاسخ های مناسب بگردید. به عبارتی از خود بپرسید كه چه كار می كردم بهتر بود ؟ و چه می گفتم ، بهتر بود ؟ « پس از یافتن پاسخ مناسب ، تمرین كنید » بر آن پاسخ كلامی یا رفتاری مسلط شوید تا بتوانید در موقعیت های مشابه آینده از آن استفاده كنید .
3- به خاطر داشته باشید كلماتی را كه بار اضطرابی دارند ، مثل « هیچ وقت ، همیشه ، هرگز ، زود ، سریع ، باید ، حتماً و ... ) از گنجینه لغات خود حذف كنید و جای آن را با كلمات متعادل و آرام بخشی مثل بعضی اوقات ، با حوصله ، آرام ، بهتر است و .. » جایگزین كنید .
4- در هنگام صحبت ، از عجله كردن و اجبار در ارائه پاسخ سریع و واكنش شتابزده بپرهیزید ، ( برای پاسخ دادن هیچوقت دیر نیست ) – اول دانش و اطلاعات مربوط به موضوع را در ذهن خود حاضر كنید تا بر موضوع متمركز شوید ، سپس از گنجینه لغات ذهنی خود سنجیده ترین پاسخ ها را برگزینید . با مطالعه و خلق آثار هنری ، گنجینه لغات خود را گسترش دهید و به تخلیه عاطفی بپردازید .
5- سعی كنید با افراد آرام و خونسرد معاشرت كنید و نكات ظریف رفتاری سازگار با خود را از آنها یاد بگیرید .

6- موقعیت هایی راكه در آن با مشكل اضطرابی كمی روبه رو بوده اید و یا اصلاً مشكل نداشته اید ، به خاطر آورید و ضمن مرور آنها خود را تشویق نمایید تا احساس موفقیت را در خود زنده و تقویت كنید .

اضطراب، چه گروه‌های سنی را تحریک می‌کند؟
اضطراب در تمام دوران زندگی چه قبل و چه بعد از تولد وجود دارد. اما یک سال اول زندگی در دوران کودکی، اضطراب نقش تعیین‌کننده ای دارد.
اضطراب‌های دوران کودکی همگانی بوده و نقش زیربنایی دارند. به‌طور کلی، وابستگی اتکایی کودک نسبت به مادر و تشویش او به هنگام جدا شدن از مادر یا جانشین او، اساس اضطراب کودکان به ویژه در سنین 10- 6 ماهگی است.
گاه کودکان به هنگام برخورد با افراد غریبه و ناآشنا دچار تشویش می‌شوند و حتی اگر از طرف فرد غیرآشنا مورد محبت و نوازش قرار گیرند، به شدت می‌ترسند و گریه می‌کنند. ترس کودکان از تنهایی و تاریکی نیز به گونه‌ای پاسخ اضطراب آلود آن‌ها به شرایط است.
آسیب شناسی اضطراب
همان گونه که گفته شد؛ روش‌های برخورد با اضطراب در افراد کاملاً شخصی و فردی است و هر فرد سعی دارد در شرایط استرس‌زا برای غلبه بر اضطراب دست به اعمالی بزند تا اضطراب خود را کاهش دهد که ممکن است در این کار موفق شود یا نشود. به هر حال اثرات این نوع برخوردها، پایه و اساس سلامت روانی و آسیب‌شناسی روانی فرد را تشکیل می‌دهد.
این روش‌های برخورد با اضطراب، مکانیسم‌های دفاعی فرد است که همیشه از آن‌ها در مقابله با اضطراب استفاده می‌کند و این‌ها خصوصیات و صفات شخصیت او را به وجود می‌آورند.
مثلاً مکانیزم دفاعی انکار هرگاه به دفعات مورد استفاده ی فرد مضطرب قرار گیرد، جزء صفات شخصی او شده و در سایر موارد زندگی نیز از این مکانیزم استفاده می‌کند: «من نکردم، من نگفتم، کار من نبود، من ندیدم و ...»

تأثیر اضطراب بر ارگان‌های بدن
اضطراب در سه سطح مختلف بر ارگان‌های بدن اثر می‌گذارد و آن‌ها را درگیر می‌سازد که عبارتند از:
- تأثیر اضطراب در سطح اعصاب و غدد
- تأثیر اضطراب در سطح روانی
- تأثیر اضطراب در سطح جسمانی
اضطراب در سطح اعصاب و غدد، با ترشح هورمون‌های آدرنالین یا اپی نفرین از غدد فوق کلیوی ، منجر به آشفتگی‌های خلقی و افسردگی می‌گردد.
در سطح روانی، واکنش‌های فیزیولوژیک این هورمون‌ها باعث تشویش، اضطراب،‌بی‌قراری و... می‌گردد و در سطح بدنی بسیاری از ارگان‌های بدن را در‌گیر می‌سازد که چند نمونه از آنها را برای شما بیان می کنیم.
اضطراب در سطح پوستی: با عرق کردن، رنگ به رنگ شدن، سرخ شدن، رنگ پریدگی صورت، راست شدن موها و لرزش عضلات سطحی اثر خود را نمایان می‌سازد.
پاسخ قلبی- عروقی به اضطراب: شامل تاکیکاردی و تپش قلب، افزایش فشارخون سیستولیک و انقباض‌های قلبی زودرس و گاه به صورت فعالیت قلب و عروق خود را نمایان می‌سازد که به سستی وغش و ضعف می‌انجامد.
اضطراب در سطح گوارش: با مهار کردن غدد بزاقی باعث خشکی دهان می‌گردد. علاوه بر آن احساس مزه بد در دهان، تهوع، استفراغ، بی اشتهایی، احساس پری در معده، احساس حرکت چیزی (حرکت پروانه) در شکم، زورپیچ شدن، اسهال یا یبوست از اثرات اضطراب بر روی دستگاه گوارش است.
روش‌های برخورد با اضطراب در افراد کاملاً شخصی و فردی است و هر فرد سعی دارد در شرایط استرس‌زا برای غلبه بر اضطراب دست به اعمالی بزند تا اضطراب خود را کاهش دهد که ممکن است در این کار موفق شود یا نشود.
اثرات اضطراب بر روی سیستم تنفسی: در شرایط اضطرابی سیستم تنفسی سخت‌ درگیر شده و عمل تنفس به راحتی انجام ‌نمی‌گیرد. نفس نفس زدن، تنفس تند و سریع، آه کشیدن‌های طولانی و مکرر ، تهویه سریع تنفسی و احساس فشار در قفسه سینه به طوری که نفس را در خود حبس می‌کند یا احساس اینکه ریه گنجایش اندکی دارد و پاسخ‌گوی نفس عمیق، آرام و راحت نیست، از جمله واکنش‌های فرد مضطرب در سطح سیستم تنفسی است.
واکنش‌های ادراری- تناسلی اضطراب: در سطح ادراری ممکن است واکنش‌ها به صورت احساس فوری برای دفع ادرار یا تکرار ادرار باشد.
در سطح تناسلی قاعدگی دردناک، مقاربت دردناک، سردی مزاج، ناتوانی جنسی و دردهای لگنی را می‌توان نام برد.
اثرات اضطراب بر روی عضلات و استخوان‌ها: تأثیر اضطراب بر روی عضلات و استخوان‌ها می‌تواند به صورت رعشه عضلانی مثل پرش لب‌ها، گشادی سوراخ‌های بینی و حرکت پره‌های بینی، سردردهای تنشی و کششی، انقباض و کشیدگی عضلات پشت گردن، لرزش صدا و دردهای مفصلی نمایان شود.
واکنش مردمک چشم: در حالت اضطراب گشادی مردمک چشم به گونه‌ای است که چشم می‌خواهد از حدقه بیرون بزند. نگاه خیره و نگاه مات نیز از واکنش‌های اضطراب چشم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:14  توسط سید یزدان هاشمی  | 

چگونگی تأثیر رنگ در بازدهی سازمان


چگونگی تأثیر رنگ در بازدهی سازمان

اولین نشانه های هنر نزد بشر به دوران غار نشینی او و حکاکی تصاویر روی دیواره غارهای لاسکو باز می گردد. این خود نشان دهنده نیاز و حساسیت انسان بدوی به جنبه های مختلف زندگی است که اگر بخواهیم آن را با مفاهیم امروزی بسنجیم پر بیراه نیست اگر بگوییم انسان از آغاز خلقت به دنبال مدیریت بر زندگی خویش بوده است.
محیط کار باید از نظر:
زیبایی و هماهنگی مثل گردشگاه،
پاکیزگی و بهداشت مثل آرایشگاه،
دلبستگی و تعلق خاطر مثل زادگاه،
روحیه کار و تلاش مثل ورزشگاه،
معرفت اعتقادی واخلاقی مثل عبادتگاه،
اندیشه و دانش مثل دانشگاه،
هنر و خلاقیت و محصول جدید مثل نمایشگاه،
رعایت نظم و انضباط مثل اردوگاه،
کار، تولید وصنعت مثل کارگاه،
جستجوی مشکل کار و تولید و حل آن مثل شکارگاه،
امنیت خاطر و حل مشکلات زندگی مثل پناهگاه،
باشد.
اولین نشانه های هنر نزد بشر به دوران غار نشینی او و حکاکی تصاویر روی دیواره غارهای لاسکو باز می گردد. این خود نشان دهنده نیاز و حساسیت انسان بدوی به جنبه های مختلف زندگی است که اگر بخواهیم آن را با مفاهیم امروزی بسنجیم پر بیراه نیست اگر بگوییم انسان از آغاز خلقت به دنبال مدیریت بر زندگی خویش بوده است. اما این پیوند مدیریت با هنر که ظاهراَ آن زمان به شکل نوعی دکوراسیون و هنر محیطی ظهور پیدا می کند. همچنین همزیستی انسان ها با یکدیگر از یک سو و لزوم سازگاری وی با محیط پیرامونش از سوی دیگر ناخودآگاه سبب ظهور رهبری و مدیریت می شود. در واقع تاریخ مدیریت را باید از جایی بدانیم که انسان مالک می شود، خواه مالک یک غار و خواه صاحب یک خانواده، به هر تقدیر این روند با ظهور خاندان ها و قبایل از مدیریت به رهبری تغییری وجهه می دهد و با یکجا نشین شدن آدمی و ظهور تمدن های اولیه به صورت جدی مفهوم مدیریت مطرح می شود. هرچند در آن زمان به این رهبری و مدیریت به عنوان یک علم نگاه نمی شد اما در بررسی تاریخ تمدن بشر گونه هایی جدیدی از مدیریت نظامی و مدیریت شهری را می توان یافت.

پس از اعصاری که هنر و مدیریت نزد بشر رو به تکامل می نهد در دوران رنسانس به اعتلایی نسبی می رسد. این اعتلا نیز مرهون ظهور مشاغل و پیشه ها بود که در آن افراد به دنبال فروش بیشتر و در نتیجه مدیریت بهتر بوند و جالب تر آنکه تا این زمان هنر و مدیریت همپای هم و در کنار هم پیش رفته اند. اما تحول اساسی ذهن بشر پیرامون دو مفهوم هنر و مدیریت از انقلاب صنعتی و رونق کارخانه داری شکل می گیرد، یعنی زمانی که صاحبان مشاغل و کارخانه داران از یک سو به مفاهیم مدیریتی توجه نشان می دهند و از دیگر سو به نقش مهم هنر و چگونگی محیط کار گوشه نظری دارند. شاید همین امر هم باعث ظهور ارگونومی شد.

با ظهور هنر دکوراسیون و جدی شدن مفاهیم هنر محیطی در قرون اخیر بحث داغ سازگاری محیط کار با کارکنان قوت گرفت تا امروزه به صورت یک علم در کنار هنر به ادامه حیات بپردازد و جالب آنکه محکم ترین پیوند علم و هنر نیز در همین زمینه است.

در این نوشتار سعی نگارنده بر این است تا با بیان تجربیات و تعاریفی که از منابع بسیار محدود استخراج کرده است بپردازد و بیشتر با تکیه بر دانش و تجربیات هنری خود پلی را میان هنر و مدیریت ایجاد کند پلی که قصد ندارد تا مفاهیم مدیریت هنری و یا هنر مدیریتی را بررسی کند بلکه تلاش می کند تا نقش هنر را مدیریت سازمان واکاوی کرده و بر لزوم آگاهی نسبی مدیران از مفاهیم اولیه هنر تأکید کند.

این نوشتار مبتنی بر این فرضیه شکل گرفته است که به نظر می رسد نقش و کارکرد رنگ در سازمان به پویایی و افزایش کارایی سازمان منجر می شود و در پی پاسخ به این سوال است که آیا وجود حداقل اطلاعات هنری در یک سازمان و توجه مدیران آن به مفاهیم هنری می تواند باعث افزایش راندمان کاری سازمان شود یا خیر؟ و اینکه میزان این اثر گذاری تا چه حد است؟ امید آنکه علیرغم نقصان های فراوان علمی که باعث شد تا نتوانم نام مقاله را بر این سطور بگذارم و تنها به عنوان نوشتار بر آن تأکید کنم پاسخگوی سوال بالا باشد.

شرایط محیطی عامل موثر در کار کردن:
شرایط محیط نقش بسیار مهمی در انجام کارها دارد. یک کار یکسان در دو شرایط و موقعیت جداگانه می تواند نتایج متفاوتی به بار آورد. عموماَ شرایط و موقعیت های محیطی مساعد برای انجام کار و متناسب با نوع کار، روند انجام کار را سرعت می بخشد. از عمومی ترین شرایط محیطی، نور، فضا، سروصدا و... است. هر چند برای برخی مشاغل شرایط محیطی ویژه و اختصاصی تری نیاز هست. تحقیقات مختلف مربوط به حوزه روانشناسی صنعتی و سازمانی نشان می دهد انجام کار در محیط های دارای نور مناسب، تهویه هوای مناسب و فضای کافی تأثیر مثبتی روی شیوه عمل کارگران دارد.

اما لازم است پیش از هر چیز به تناسب محیط کار با آرایش ظاهری آن توجه شود بنابراین بهتر است تا به طبقه بندی مشاغل هم توجه کنیم. مشاغل مختلف را بر اساس ملاک های متفاوتی می توان تقسیم بندی کرد. ممکن است بر اساس اینکه مشاغل به چه شیوه ای انجام می پذیرند؟ چگونه انجام می گیرند؟ چه ویژگی هایی برای افرادی که به این مشاغل می پردازند، درنظر گرفته می شود؟ مکان هایی که در آنجا انجام می گیرند، دسته بندی های مختلفی وجود داشته باشد. اما در اینجا فقط به طبقه بندی هایی اشاره شده است که اثرات مستقیمی در چگونگی آرایش محیط کار دارد.

الف: طبقه بندی مشاغل بر اساس فعالیت فکری و بدنی:
برخی از مشاغل مشاغلی هستند که عمدتا با نیروی جسمی سروکار دارند. و فرد در انجام آنها انرژی فیزیکی صرف می کند و عمدتا از اعضای بدن خود و به ویژه دست ها استفاده می کند. در مقابل کارهایی نیز وجود دارند که فعالیت فکری نقش بیشتری در آنها دارد. البته تفکیک این دو دسته از مشاغل نیز به این سادگی نیست. ما در کلیه کارها و فعالیت ها چه بدنی باشند و چه نباشند به ناچار از نیروی فکر و توان ذهنی خود استفاده می کنیم.
همین طور در کارهایی که بیشتر به عنوان فعالیت فکری دسته بندی می شوند به نحوی از اعضای بدن خود نیز استفاده می کنیم. هدف از این دسته بندی نقش بیشتر هر یک از دو بعد فکری و بدنی در این فعالیت ها است. برای یک نویسنده توان فکری اهمیت زیادی دارند؛ هر چند از دست های خود برای نوشتن استفاده می کند. و برای یک کشاورز که عمدتا کار بدنی انجام می دهد کار فکری نیز در مورد نحوه این اعمال بدنی اهمیت دارد.

ب: طبقه بندی مشاغل بر اساس ابزارهای مورد استفاده و مکان:
برخی از مشاغل به ابزارهای خاص و یا مکان خاص نیاز دارند و برخی چنین محدودیتی را دارا نیستند و در هر محیطی می توان به انجام آن مشغول شد. برخی مشاغل نیاز به هوای آزاد دارند و برخی در محیط های بسته قابل انجام هستند.

اما آنچه که در این طبقه بندی ها حائز اهمیت است تناسب است. اینکه نور، فضا، رنگ و سایر عناصر بصری موثر بر روحیه کارکنان در هر محیط چگونه باشد مهم است. ممکن است یک طراحی بسیار زیبا و حتی گران قیمت در یک محیط کاری اثری مخرب داشته باشد. مثلا در یک محیط کاری مبتنی بر فعالیت های فکری که نیاز به آرامش، تفکر و گفتگو باشد، وجود رنگ های گرم و به ویژه قرمز نتایج خوبی نخواهد داشت.

آشنایی با مفهوم و فواید ارگونومی:
از آنجایی که در ادامه مطلب اشاراتی به علم ارگونومی می شود، لازم است تعریف مختصری از این واژه ارائه دهم تا بهتر بتوان از مولفه های آن در کار استفاده نمود. به طور کلی ارگونومی علم هماهنگ کردن توان فیزیکی، توان روانی و محیط کار و تکنولوژی است. براساس این تعریف زمانی کارکنان دارای عملکرد مطلوبی هستند که بتوان در سازمان بین ابعاد و توان فیزیکی، روانی و محیط کار سازگاری و تعادل ایجاد نمود. به همین علت در مدل عملیاتی توسعه منابع انسانی برای افزایش کارآیی و بهره وری عمدتاً از ارگونومی استفاده می شود و این به خاطر آن است که ارگونومی به مقدار زیادی موجب صرفه جویی در وقت و انرژی شده و کارکنان با حداقل صرف انرژی فیزیکی و روانی، حداکثر کار یدی و فکری را برای سازمان به ارمغان می آورند.

برای استفاده از ارگونومی در افزایش بهره وری لازم است اقدامات زیر صورت گیرد:
1- اندازه گیری ابعاد فیزیکی کارکنان از نظر قد، اندازه بدن، وزن و میزان چابکی و انعطاف پذیری بدن با ابزارها و وسایل موجود در علم پزشکی.
2- اندازه گیری ابعاد و ویژگی های روانی و شخصیتی کارکنان که در این زمینه باتوجه به مطالعات و پیشرفت های روان شناسی می توان کارکنان را از ابعاد و زوایای مختلف مورد شناسایی و تحلیل قرار داد. مولفه های روانی مورد نیاز در علم ارگونومی عبارت از ویژگی های شخصیتی، علایق، رضایت شغلی، درون گرایی و برون گرایی، هوش عاطفی، هوش منطقی و انگیزه ها، ادراکات، مفروضات ذهنی واختلالات روانی فرد است.
3- بررسی ویژگی های شغلی و ایمنی در مشاغل سازمانی که چه فعالیت های ریز و درشتی و با چه ابعادی از حجم و کیفیت و در چه محدوده زمانی و نیز با چه تأثیرگذاری بایستی انجام شود.
4- بررسی شرایط ماشین آلات، تجهیزات و به طور کلی محیط فیزیکی کار. در ارگونومی مشخص کردن مولفه های فوق کار زیاد دشواری نیست و با برنامه ریزی و به کارگیری ابزارهای مربوطه می توان آن را انجام داد. آنچه برای عملیاتی کردن ارگونومی در افزایش بهره وری مهم است نحوه ترکیب و تنظیم مولفه ها است. در صورت وجود ناهماهنگی بین مولفه ها، عملکرد و بهره وری کارکنان تک بعدی شده و افت می کند ولی در صورت ایجاد هماهنگی بین مولفه های ذکرشده در توان کارکنان سینرژی ایجاد شده و عملکرد کارکنان به شدت افزایش می یابد.

همچنین این موارد باعث می شود تا در ادامه این مطلب و بخش اشاره به اثرات روانی رنگ در سازمان ارتباط بهتری برقرارشود.

بعضی از دستاوردهای واقعی عملیاتی شدن ارگونومی در کار را می توان چنین بیان نمود:
افزایش رضایت شغلی؛
خستگی کم و دل بستگی به کار؛
سلامت جسمی و روانی کارکنان؛
افزایش راندمان کاری و بهره وری؛
صرفه جویی در انرژی روانی و جسمی؛
هماهنگ شدن مشاغل با شرایط کارکنان؛
تسلط بر محیط کار و مدیریت بر ابزارآلات.
از این بحث مختصر می توان نتیجه گرفت رنگ ها مکمل خوبی برای افزایش اثرات مولفه های ارگونومی هستند.

آشنایی با مفاهیم رنگ ها:

سردی و گرمی:
شامل حس درونی رنگ هاست که از طبیعت الهام گرفته است. قرمز زرد نارنجی و بنفش مایل به قرمز گرم هستند و رنگ های آبی سبز و بنفش مایل به آبی از رنگ های سرد محسوب می شوند.
عموماَ ترکیب رنگهای هر گروه نیز به شرط عدم تمایل به تیرگی شدید از گرمی و سردی همان گروه تبعیت می کنند.

تضاد رنگ ها:
خصیصه ای از رنگ است که بستگی تام به مشخصات رنگ های مجاور دارد و عبارت است از اختلاف بین تیره و روشن در یک تصویر. اگر تضاد کم باشد تصویر مسطح دیده می شود و حالت عمق و برجستگی آن از بین می رود.
تضاد رنگ متعلق به شخصیت های شاد، پر تحرک و اجتماعی است و عدم تضاد مربوط به شخصیت های آرام، خنثی و تأثیر پذیر است. اما این تعبییر همه جا عمومیت ندارد بلکه به تناسب شرایط زمانی و مکانی متغییر است.

مکمل:
حالتی از همنشینی رنگ هاست که در آن رنگ ها دو به دو در کنار هم بیشترین هماهنگی و هارمونی را با هم ایجاد می کنند و بیننده را آزار نمی دهد. در عین حال خلا کمبود رنگ را پر می کنند. برای درک بهتر باید به دایره رنگ توجه کرد.

اثرات روانی رنگ ها در محیط کار:
تحقیقات کم و پراکنده ای پیرامون اثرات رنگ بر افزایش کارایی در سازمان و نیز مخاطبان سازمان انجام گرفته اما هیچ یک از این تحقیقات به صورت تخصصی به این موضوع نپرداخته است و همچنان این موضوع در مهجوریت به سر می برد. شاید دلیل اصلی آن تنوع حوزه های فرهنگی و مدیریتی در سازمان ها باشد که در کنار توجه به ابعاد روانشناختی فردی ابراز نظر مطلق و علمی را دشوار می کند. اما از مجموعه این نظرات و با نگرشی بر منابع موجود که در پی نوشت این مطلب خواهد آمد مطالب زیر نوشته شده است.

آبی:
نشان از آرامش و خشنودی دارد. یکپارچگی و احساس تعلق و در برخی موارد امنیت و ثبات. از نظر سمبلیک یا نمادین آبی نشانه آسمان، آب، و دریا است. خلق و خوی آرام و طبیعت زنانه و روشنی و درخشش دنیای باستان را نیز در خود دارد.اثر روانی آن سرماست. ادراک حسی آن طعم شیرین است. محتوای عاطفی ان ملایمت و اندام آن پوست است. مناسب ترین رنگ برای بیان معنای فلسفه، تفکر و تعقل است.

با تفاسیر بالا می توان دریافت که کارکرد اصلی این رنگ در سازمان هایی مبتنی بر فعالیت های فکری و یا سالن جلسات و اتاق فکر است.

قرمز:
رنگ انرژی است. نبض را تند می کند، فشار خون را بالاتر می برد. معنای آرزو می دهد و بیانگر میل و اشتیاق، هوس و هیجان است. از دیگر سو نماینده آرزوی شدید برای زندگی و تجربه گرایی است. از نظر سمبلیک قرمز نماد خون و آتش است و طبیعت مردانه را به یاد می آورد. اثر روانی آن گرماست. ادراک حسی آن به صورت میل و اشتها و طعم تند بروز می کند و اندام آن ماهیچه های سخت و اندام های تناسلی است. قرمز یک رنگ مادی است و مناسب برای بیان مفاهیم خطر، اراده و جنگ. در سازمان هایی مبتنی بر فعالیت های جسمی استفاده می شود و البته از آنجایی که رنگی معترض است در مجموعه های سیاسی نیز از آن استقبال می شود. در ارگونومی این رنگ را رنگ اخطار می نامند و باید به خاطر داشته باشید که استفاده نامناسب از آن به ویژه به صورت تک رنگ و با شدت بالا موجبات استرس در محل کار را فراهم می کند. ترکیب ترام های تیره این رنگ در کنار رنگ های موسوم به سنگین مثل قهوه ای و سیاه مناسب برای شرکت های صنعتی مناسب است.

زرد:
رنگ تلقین است و می تواند دیگران را تشویق به انجام کاری کند؛ در حالی که قرمز رنگی محرک اما بدون تلقین است. زرد مانند قرمز نبض را تند می کند اما با اثر کمتر. زرد بیانگر روشنی، درخشش، شادمانی، حساسیت، توسعه طلبی بلا مانع، تکسین خطر و تنفر یا امید است (اگر زرد در پس زمینه سیاه باشد تنفر و اگر در کنار سبز استفاده شود امید را نشان می دهد). از نظر سمبلیک نماد خورشید، گرمای دلپذیر و در مسیحیت سمبل هاله جام شراب مقدس که عیسی مسیح در شب آخر زندگی سر کشید. اثر روانی آن گرمای ملایم است. ادراک حسی آن زنده دلی و اندام آن سیستم های عصبی و بینایی است. طعم زرد بیشتر گس است اما با ترکیب رنگ های روشن شیرین و با رنگ های تیره تلخ می شود. زرد یک رنگ ماورایی و مناسب برای بیان مفاهیم؛ توجه و دقت و شادی است.

در محیط های پویایی که قصد دارد تا جوانی و تحرک را نشان دهد به کار می آید و ترجیحا باید از هارمونی آن با رنگ های تیره خودداری کرد چرا که ترکیبی نا امید کننده را ارائه می دهد. این رنگ مناسب برای سازمان های برونگرا، تجاری و فعالیت های مبتنی بر ارائه خدمات به مشتری است. در ارگونومی این رنگ برای نشان دادن خطر مواد سمی به کار می رود.

رنگ های مکمل نیز بیشتر ترکیبی از موارد رنگ های اصلی هستند اما می توان آنها را نیز همانند موارد فوق دسته بندی کرد. اما در این میان تنها رنگ سبز که رنگ نشاط و جوانی و سمبل محیط زیست است مناسب برای فعالیت سازمان های فرهنگی است. رنگ های سیاه و سفید یا خنثی هم بیشتر مفهوم بخش سایر رنگ ها هستند خواه با ترکیب و یا همنشینی.

از آنچه که در بالا گفته شد به راحتی می توان فهمید که رنگ غالب در سازمان شامل رنگ دیوارها، درها، پنجره ها، مبلمان و حتی رنگ بندی تابلوهای روی دیوار و سایر اقلام محیط کار چگونه باید باشد.

نقش رنگ در آراستگی و ایمنی محیط کار و زندگی:
رنگ پدیده ای است که از دو جنبه فیزیکی و شیمیایی مورد بحث می باشد و در جهان رنگ، کیفیت مشاهده رنگ ها از طریق قیاس و توسط چشم و مغز صورت می گیرد. مشاهده رنگ یک واقعیت روانشناسی می باشد که از واقعیت شیمیایی رنگ متمایز است، یعنی مساله رویت رنگ با ساختمان بنیادی رنگ تفاوت دارد. همان گونه که ارتعاشات صوتی می تواند از راه گوش خوشایند و لذت بخش و قابل درک باشند، رنگ نیز پدیده ای است که از راه چشم اثرات مفید یا مضری می تواند در مغز انسان داشته باشد و لذا مساله رنگ از بسیاری جهات بررسی می گردد به نحوی که:
1- هنرمند به اثرات رنگ از نظر زیباشناسی توجه دارد و نفوذ معنوی رنگ و خلاقیت آن را بررسی می نماید.
2- روان شناس علاقه مند به شناسایی قدرت اثر تشعشعات رنگی روی مغز و روح آدمی است.
3- فیزیولوژیست اثرات نور و رنگ را بر روی اعضا مختلف بدن مطالعه می نماید و مساله دیدن یکی از مسائل مورد مطالعه فیزیولوژیکی می باشد.
4- شیمیست بر روی ساختمان ملکولی رنگ ها و رنگدانه ها و ذرات جسم سنگین و تهیه رنگ از مواد اولیه و غیره بررسی می نماید.
5- و بالاخره فیزیکدان نوع انرژی، نوسانات، اختلاط انوار رنگی طیف، تجزیه نور، فرکانس و طول موج اشعه های رنگی و رده بندی رنگ ها و اندازه گیری آنها را مورد بحث قرار می دهد.
6- در صنایع نیز رنگ به عنوان عامل کمکی در تامین ایمنی، وسایل ارتباطی، تزیین، رمز و نشانه، حفاظت و نظایر اینها و برای مقصود معین به کار گرفته می شود.
از این تأثیر امروزه در ساختمان منازل مسکونی و دفتر کار استفاده می شود و برای انتخاب در کارگاه ها و ماشین ها به کار می رود زیرا انتخاب رنگ مناسب باعث ازدیاد قدرت کارگران و افزایش حجم تولید می گردد، به طوری که یک کارخانه جوراب سازی در آلمان توانست با استفاده از این مسئله تولید خود را 20% افزایش بخشد.

صفات رنگ و استفاده گوناگون از آن:
مهم ترین جزء نور رنگ است و هنگامی که رنگ به درستی استفاده شود علاوه بر محیط باز و خوشحال کننده می تواند به قابلیت دید هم کمک نماید چنانکه تزیین یا دکوراسیون با مفهومی خاص در مورد اطاق استراحت، اطاق غذاخوری و سینماها و خانه ها و کارخانجات و غیره همیشه مطرح است و از رنگ به نحو مطلوب استفاده می شود. رنگ ها نباید صرفاً به خاطر ارزش و تأثیر زیبایی ظاهری استفاده شود بلکه باید به لحاظ ارزش عملی آنها و استفاده برای مقصودی معین به کار می رود.

با توجه به صفات رنگ تجربه شده است که رنگ های روشن خود را برجسته و بسیار نمایان نشان می دهند مانند رنگ زرد و قرمز و نارنجی که به رنگ های گرم شهرت دارند و این رنگ ها موثرترین و پرقدرت ترین رنگ ها برای علامت هشدار دهنده می باشند.

رنگ سبز نیز یک رنگ با قابلیت دید زیاد است و کمتر برجسته می نماید و خصلت جلب کمتری دارد. رنگ سبز و آبی کاملاً مخالف رنگ قرمز می باشند و از رنگ های سرد و غیرزننده می باشند و آبی اساساً یک رنگ آرامش بخش است.

رنگ های ارغوانی و بنفش از رنگ های مجلل و فاخر می باشند. از این رنگ ها در پرده برداری از پیکره ها و مراسم ویژه مختلف استفاده می شوند و گاهی افسردگی را تداعی می نمایند و آرام بخش می باشند. بنفش کم رنگ از رنگ های جذاب می باشد.

قرمز تیره و بنفش تیره و سیاه تیره ترین رنگ ها است و قابلیت دید کمتری دارند و فضا را محدودتر نشان می دهند. در کارگاه هایی که زن کار می کند و فقط کارکنان زن می باشند از رنگ های روشن و ملایم که جاذبه قوی دارند استفاده می گردد. رنگ های گرم و روشن در کارگاه های فلزکاری نامناسب و غیرمعمول است مثلاً هیچ گاه معقول نیست که مثلاً برای دستگاه پرس از رنگ صورتی استفاده می شود.

اثرات روانی رنگ:
از دیر زمان اثر روانی رنگ در اشخاص مختلف مورد توجه دانشمندان بوده است و با مرور زمان گسترش یافته است. با یک آزمایش و تعویض رنگ ها بر روی پرده ای از یک سالن نمایش و کنترل حرارت و رطوبت سالن و اظهارات دو نفر ناظر رنگ ها در سالن در خصوص حرارت و مطبوعیت رنگ ها و کنترل نبض و درجه حرارت بدن آنها در هر 15 دقیقه ثابت گردیده است که با تغییر رنگ ها در هر 15 دقیقه درجه حرارت بدن و نبض دو نفر ناظر صفحه مرتباً تغییر یافته است و نیز ثابت شده است جعبه هایی که رنگ روشن و باز دارند کمتر سنگین بوده و جعبه های سیاه رنگ سنگینی بیشتر دارند و همچنین اطاق هایی از بیمارستان ها که رنگ آبی دارند و یا شیشه های آبی رنگ دارند اثر خوبی روی بیماران دارد و به همین دلیل است که اطاق عمل جراحی در بیمارستان ها به رنگ آبی می باشد.

برای رنگ آمیزی کاغذ تحریر و مطبوعات نیز مطالعات زیادی شده است. اشخاصی که نزدیک بین هستند و چشم آنها در مطالعه زیاد خسته می شود باید کاغذهای سبز و آبی به کار برند که بسیار مناسب است. این رنگ ها در کارخانجات هم مناسب اند چون خستگی کارگران را کم نموده و سردرد آنها را رفع می نماید و مانع از حرکات نامناسب می شود.

رنگ های ایمنی:
چشم به طور طبیعی به طرف روشن ترین و رنگین ترین بخشی که در دیدش قرار می گیرد جلب می شود. سیاه و سفید حداکثر تضاد را دارند. تلفیق سیاه و زرد تأثیر بصری بیشتری دارد و به همین مناسبت برای مشخص کردن موانع و محدوده های خطر از علامت راه راه سیاه و زرد استفاده می شود.

در کارخانجات علائم هشداردهنده اظطراراً باید در معرض دید قرار گیرد و واضح باشد و این علامت ها از لحاظ دید و رنگ باید کاملاً شاخص از محیط اطرافشان باشد و قرار گیرد و نیز حداکثر درخشندگی را هم داشته باشند. عملاً برای سطوح عمودی مانند بام، سقف، دیوارها، تیرهای ساختمانی، ستون و خرپاها از رنگ هایی مانند خاکستری یا سیاه و یا سفید استفاده می شود تا رنگ های جلب توجه کننده به خوبی از آنها متمایز باشد.

در صنایع سنگین که احتمال خطر زیاد دارند مانند صنایع نورد، لوکوموتیو، عمل رنگ در درجه اول اهمیت است. در صنایع سبک مانند کارگاه های بافندگی، مونتاژ، صنایع مربوط به ساختن ترانزیستور از جنبه های تزئینی رنگ بیشتر استفاده می گردد.

سقف کارگاه معمولاً بزرگ ترین سطحی است که از کف کارگاه دیده می شود و با رنگ زرد می توان یک محیط آفتابی و گرم ایجاد نمود و نقاشی کرد. تیرهای سقف و خرپاها را با سفید می توان نقاشی نمود. در سطوح سقف و دیوارها گاهی از قرمز استفاده می شود تا نوعی احساس گرمی و شعف و مسرت نمایند و رنگ قرمز برای قسمت های توزیع مواد و ابزار و سکوهای بارگیری قابل قبول می باشد. قرمز موثرترین رنگی است که برای ضروری ترین علایم خطر (مانند برق، ترانسفورماتور پایه ها و کابل های هوایی و غیره مورد استفاده می باشد.)
برای علامت آتش نشانی، محفظه وسایل آتش نشانی و جرثقیل ها و امثال اینها رنگ قرمز مورد استفاده قرار می گیرد و چنانچه از این رنگ در سطحی وسیع به عنوان تزئین استفاده شود تأثیر قاطع خود را به عنوان رنگ هشداردهنده از دست می دهد و به تدریج برای اشخاص، عادی می شود و مفهوم خاص دیگری نخواهد داشت.
از لحاظ براقی رنگ در رنگ آمیزی سقف و دیوارها یک جلای مات بهترین رنگ از لحاظ دید و پراکندگی ناموزون نور است.

رنگ آمیزی دیوار و سقف به رنگ روشن با بازتاب زیاد و رنگ های تیره و ستون های ساختمان به رنگ های خنثی" مانند خاکستری" زمینه ای را به وجود می آورد که در آنها علامت هشداردهنده مشخصی را نشان می دهد.

امروزه ثابت شده است که ماشین کارخانجات اگر با رنگ های به خصوصی علامت گذاری و رنگ شوند از بسیاری از خطرات احتمالی جلوگیری می نماید چون توجه و دقت شخص بیشتر گشته و از خود بهتر دفاع می کند و در نتیجه خطر کم می شود و به همین لحاظ رنگ های نامبرده در زیر را برای خطرهای مختلف تعیین نموده اند که جنبه بین المللی دارد:
رنگ زرد برای خطرهای مکانیکی
رنگ لیمویی برای خطرهای حرارتی
رنگ آبی برای توجه و دقت
رنگ سبز برای امنیت
رنگ قرمز برای آتش سوزی و خطرات شدید

نور نیز اهمیت به سزایی دارد و اثر آن در رنگ مورد توجه است چنانکه در نتیجه رنگ آمیزی نامتناسب شیئی و یا وجود بعضی از پرتوهای اجاق بخاری، رنگ را تغییر می دهند. مثلاً در نور مصنوعی اغلب رنگ های آبی تبدیل به خاکستری می شوند و در نتیجه تزئین و دکوراسیون اطاق و ساختمان نتیجه معکوسی خواهد داشت و آن نتیجه ای که مورد نظر است نمی هد.

کارخانجات وسایل الکتریکی سعی نموده اند لامپ های تعبیه نمایند که تا اندازه ای از تغییر رنگ جلوگیری گردد و از رنگ های مطلوب استفاده شودکه متخصص و دکوراتور می تواند در این مورد راهنمایی لازم را بنماید و خانواده ها در اثر تجربه نیز می توانند نتیجه مطلوب را در رابطه نور با رنگ به دست آورند.

از آنچه که گفته شد به راحتی می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که توجه به رنگ در محیط کار منجر به افزایش راندمان کاری و کاهش صدمات ناشی از ناهنجاری های محیط کار می شود. البته نباید نگاهی مطلق گرا داشته باشیم چرا که در کنار این آرایش و رنگ بندی توجه به سایر عوامل انسانی و محیطی بر روند کار اثرگذار است همچنین توجه جدی به مفاهیم رنگ در ملل مختلف و فرهنگ های گوناگون را نیز نباید فراموش کرد.

در پایان باید گفت که بهترین پشتوانه برای این نوشتار تحقیقات عملی و لابراتواری است که امیدوارم بزودی شرایط آن محقق شود.

منابع:
1- نقش رنگ درآراستگی و ایمنی محیط کار و زندگی سپیده سروش مهر
2- ماهنامه تدبیر شماره 146 تیر ماه 1383
3- دانشنامه رشد (مقالات اینترنتی)
4- مطالعه ای در چندوچون محیط کار در مراکز تولیدی و صنعتی محیط کار و انسان بهره ور(گزارش از: مریم خلیلی عراقی، مهرانگیز یقین لوو فرانک جواهردشتی)
5- مفهوم رنگ در ملل مختلف، حمیدرضا نیک نژاد 1386

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:11  توسط سید یزدان هاشمی  | 

چگونه بدون اينكه تعبير به خودشيفتگي شود ویژگیهای خوب خود را به دیگران بگوییم


چگونه بدون اينكه تعبير به خودشيفتگي شود ویژگیهای خوب خود را به دیگران بگوییم

نوع استراتژي: فردي.
در بسياري از مواقع هنگامي‌كه چيزي را مي‌دانيم يا قصد داريم به كسي كمك كنيم بايد به طرف مقابل بفهمانيم كه در اين موضوع تخصص داريم.

در اين مواقع با يك دو راهي مواجه مي‌شويم، اگر از ويژگي‌هاي خود تعريف نكنيم، ممكن است به عنوان يك فرد حرفه‌اي به ما بها داده نشود؛ اگر از ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي خود تعريف كنيم ممكن است حمل بر خودستايي شده و برعكس عمل كند.
يك راه قديمي‌كه توسط بسياري از سخنرانان و مديران طي ساليان استفاده شده اين است كه فرد ديگري به جاي خود ما از ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي ما تعريف كند.
استفاده از فرد ديگري براي تعريف از ما موجب مي‌شود كه اولا مخاطبين توانايي‌ها و ويژگي‌هاي ما را بشنوند و ثانيا حمل بر خودستايي ما نكنند.
حال، ميزان نفوذ و تاثيرگذاري كلام اين فرد در ديگران به عوامل مختلفي بستگي دارد. اول اينكه خود اين فرد ويژگي‌ها و توانايي‌هاي ما را تا چه حد باور داشته باشد.
اگر اين فرد بر اين توانايي‌ها واقعا واقف باشد، تاثير كلام او بر مخاطبين افزايش يافته و در نهايت ميزان نفوذ ما در مخاطبين را افزايش مي‌دهد.
دوم اينكه خود فرد تا چه حد در نظر مخاطبين مقبول و پذيرفته باشد، اينكه يك فرد مقبول و خوشنام از ما تعريف كند بسيار متفاوت از اين است كه يك فرد معمولي، ناشناخته يا غير موجه اين كار را انجام دهد و در نهايت اينكه نوع حرف زدن و تعاريف طرف مقابل از شما نيز بايد در حد معقول و مقبولي باشد تا اينكه مورد تاييد مخاطبين قرار گيرد.
ولي آيا ديگران حرف كسي را كه از ما پول مي‌گيرد تا از ما تعريف كند را مي‌پذيرند؟ جواب معمولا مثبت است. چرا كه معمولا افراد دچار خطاي عامي‌مي‌شوند كه جامعه شناسان آن را خطاي پايه‌اي ويژگي‌ها (Attribution Fundamental Error) مي‌نامند: ما هنگام مشاهده رفتار ديگران به ويژگي‌هاي كليدي و پايه‌اي (مانند پول) كه رفتار او را شكل داده توجه نمي‌كنيم. در تحقيقي كه توسط جفري ففر و همكاران انجام شد، اين فرضيه به اثبات رسيد. در اين آزمايش از گروهي از داوطلبان خواسته شده بود تا خود را به جاي يك گروه از متخصصان صنعت نشر جا زده و در مورد يك نويسنده و اثر جديدش تصميم‌گيري كنند.
اين افراد به دو دسته تقسيم شدند. در دسته اول يك نماينده (وكيل) از سوي نويسنده به تشريح اثر نوشته شده و ويژگي‌هاي نويسنده مي‌پرداخت و در گروه دوم خود نويسنده شخصا اين كار را مي‌كرد. در نهايت افراد دسته اول كه وكيل يا نماينده نويسنده به تشريح اثر وي براي آنها پرداخته بود با درصد بيشتري به نشر اثر وي راي مثبت دادند.
اين آزمايش ثابت كرد كه صرف نظر از اينكه فردي كه از ما تعريف مي‌كند كسي باشد كه بابت اين كار از ما پول گرفته باشد يا خير، تاثير كلامش از تاثير مستقيم كلام ما بيشتر است. آزمايش‌هاي مشابه ديگري نيز ثابت كرده كه حتي اگر از يك نماينده حرفه‌اي براي عقد قرارداد (به نمايندگي از فرد ديگري) استفاده كنيم، نتايج بهتري حاصل مي‌شود.
يك روش افزايش نفوذ در سخنراني‌ها اين است كه قبل از سخنراني يك متن كوتاه كه شامل معرفي سخنران، سوابق علمي‌و اجرايي وي و تخصص او در زمينه سخنراني است تهيه شده و توسط شخص سومي براي جمع خوانده شود.
يك روش ديگر كه توسط يك بنگاه املاك به اجرا درآمده بود اين بود كه هنگامي‌كه يك مشتري براي كار خاصي با بنگاه تماس مي‌گرفت يا به آنجا مراجعه مي‌كرد، در ابتدا با منشي بنگاه مواجه مي‌شد، وقتي كه منشي از نوع كار وي، خريد، فروش يا اجاره مطلع مي‌شد، هنگام ارجاع وي به بخش مربوطه معرفي كوتاهي از كسي كه قرار است به مشتري كمك كند ارائه مي‌كرد. شما بايد با بخش اجاره و با آقاي .... صحبت كنيد، او داراي ۵ سال سابقه اجاره ملك در اين منطقه است و تعداد زيادي از املاك اين منطقه را در كوتاه‌ترين زمان اجاره داده و به جرات مي‌توان گفت كه جزو بهترين‌هاي اين رشته است. اين آژانس املاك با اين كار آمار خدمات خود را به شدت افزايش داده بود. نتايج يك آزمايش ديگر نشان داده كه مدارك و نشان‌هاي افتخاري كه بر ديوار دفاتر و به خصوص مطب پزشكان نصب شده نيز تاثير مشابهي در اين زمينه دارد.
پزشكاني كه لوح‌هاي تقدير خود را در معرض ديد بيماران قرار داده بودند، بيشتر در جلب اعتماد آنها در درمان موفق بودند. همچنين رضايت نامه‌هايي كه از سوي مشتريان قبلي ما به مشتريان جديد ارائه مي‌شود در جلب اعتماد آنها بسيار موثر است. ولي در اينجا ذكر چند نكته ضروري است: (۱) در تعريف كردن از خود، بيان ويژگي‌هاي فردي، كاري و تخصصي، استفاده از فرد ثالث معمولا موثرتر از انجام اين كار توسط خود ما است. (۲) در ارائه اين تعاريف بايد جنبه حقيقت را همواره رعايت كرد، دروغ گفتن و غلو كردن موجب كاهش اعتماد افراد به فرد نماينده و در نتيجه كاهش نفوذ ما مي‌شود. (۳) فرقي نمي‌كند كه اين تعاريف از سوي كسي ارائه شود كه با ما رابطه نزديك مالي، كاري و... دارد. در هر حالت نتيجه بهتر از حالتي است كه خودمان اين كار را انجام دهيم

منبع:دنیای اقتصاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:7  توسط سید یزدان هاشمی  | 

ارزيابي نظريه يادگيري ثورندايك


یكی از نظریه‌پردازان یادگیری كه از مؤثرترین روان‌شناسان در توسعه‌ی روان‌شناسی حیوانی است[1]، ادوراد.لی ثورندایك(Edward Lee Thorndike‏) (1949-1874) می‌باشد. وی نخستین كسی بود كه به تحقیق آزمایشی واقعی با حیوانات دست زد.[2] نظریه او تنها بر رفتار آشكار متمركز بود. وی اعتقاد راسخ داشت كه روان‌شناسی فقط باید به مطالعه‌ی رفتار بپردازد نه به مطالعه‌ی عناصر ذهنی یا تجربه‌ی آگاهانه.[3] به نظر ثورندایك، یادگیری براساس حل مسایل استوار است و برای این كه نظر خود را ثابت كند، قفسی كه با یك اهرم باز می‌شد، آماده ساخت و گربه‌ی گرسنه‌ای را در درون آن جای داد. سپس مقداری غذا بیرون جعبه در میدان دید حیوان قرار داد. او مشاهده كرد كه وقتی گربه را در جعبه می‌گذارد، حیوان به هر طرف حمله می‌كند و می‌خواهد از لای میله‌ها راهی به خارج پیدا كند. پس از تلاش فراوان ناگهان دست حیوان به اهرم برمی‌خورد و در به‌طور اتفاقی باز می‌گردد و از جعبه خارج می‌شود. ثورندایك این آزمایش را چندین بار تكرار می‌كند و از مجموع آزمایش‌های خود نتیجه می‌گیرد: هر بار كه حیوان در درون جعبه قرار می‌گیرد، دفعات تلاش و زمان لازم برای خروج از آن به‌طور منظم كاهش نمی‌یابد، بلكه سرانجام پس از یك رشته كوشش‌های پیاپی از طول زمان برای خروج از جعبه كاسته می‌شود. ثورندایك از آزمایش‌های خود با گربه چنین نتیجه می‌گیرد كه حیوان:
· كوركورانه و بی‌هدف رفتار می‌كند.
· پیشرفت او در یادگیری به روش آزمون و خطا انجام می‌شود.
· به‌طور اتفاقی پاسخ درست را به دست می‌آورد.
· یادگیری او بر اثر دریافت پاداش صورت می‌گیرد.[4]

نقاط ضعف نظریه یادگیری ثورندایك از نظر متاخرین
گرچه نظریه ثورندایك دارای اهمیت زیادی در زمان خودش بود، اما نقاط ضعف و ناتوانی آن در تبیین فرآیند یادگیری خصوصا با ظهور نظریات شناختی كه بنیاد آن را زیر سوال بردند، حضور پررنگ این نظریه در محافل علمی رو به ضعف و افول نهاد؛ حتی خود ایشان نیز تجدیدنظرهای زیادی در نظریه‌اش انجام داد كه در اثر تحقیقات خود او از اهمیت و اعتبار قانون‌های آمادگی و تمرین كاسته شد و فقط قانون گیرایی باقی ماند كه آن هم به علت حذف عامل تنبیه به كلی تغییر شكل یافت.[5]
ثورندایك در 1932 كمی قبل از بازنشستگی خود، در قانون تأثیر تا حدی تجدیدنظر نمود. آزمایشات نشان داده بود كه كاركرد تنبیه به شدت و قدرتی كه وی می‌پنداشت نبود.[6] این‌بار آزمودنی‌های او هم عمیق‌تر و گسترده‌تر بودند و هم آزمودنی‌ها هم از بین انسان‌ها انتخاب شدند. او قانون اثر خود را در یك برنامه‌ی گسترده‌ی پژوهش با آزمودنی‌های انسانی بررسی كرد. نتایج، نشان دادند كه پاداش دادن به یك پاسخ واقعا آن را تحكیم می‌بخشد لكن تنبیه یك پاسخ، تأثیر منفی قابل قیاسی پدید نمی‌آورد. در پرتو این نتایج، وی در قانون اثر تجدیدنظر كرد و تأكید بسیار بیشتری بر پاداش گذاشت تا بر تنبیه.[7]
با این همه هنوز ثورندایك را به سه قانون یادگیری آمادگی، تمرین و گیرایی می‌شناسند. اما آنچه از او باقی مانده است، نقش پاداش‌ها در یادگیری است. اگر پاداش بی‌درنگ پس از پاسخ داده شود، احتمال وقوع و تكرار آن را مجددا در همان موقعیت و شرایط افزایش خواهد داد. [8] بالاخره با حضور قدرتمند نظریات یادگیری شناختی و طرح مفاهیم و سازه‌های گشتالتی چون بینش(insight)، درك(understanding) و هوش(intelligence) در تبیین فرآیند یادگیری توسط این نظریات، نظریه ثورندایك رو به خاموشی كامل نهاد. تأكید ثورندایك درباره‌ی آموختن از راه "آموزش و خطا و موفقیت اتفاقی" یادگیری را به صورت فرایندی مبهم و مكانیكی درمی‌آورد كه در آن جایی برای بینش، درك و هوش باقی نمی‌ماند.[9] بنابراین، شاگرد رشد خلاقانه نخواهد داشت؛ چون یكی از مواردی را كه ثورندایك در نظریه‌ی یادگیری خود همواره تأكید كرده است، پاسخ اتفاقی یا تصادفی است. یعنی، یادگیری هنگامی حاصل می‌شود كه پاسخ‌های مختلف مورد بررسی و آزمایش قرار گیرند. برخی از این پاسخ‌ها نتیجه‌ی موفقیت‌آمیزی دارند و برخی دیگر ندارند. [این رویكرد سبب می‌شود كه] به جنبه‌های دیگر پاسخ، مانند اینكه تا چه حدودی منطقی و مناسب می‌باشند، توجهی نمی‌شود. آنچه در آزمایش‌های ثورندایك برای یادگیرنده اهمیت دارد، موفقیت‌آمیز بودن پاسخ‌هاست و این هم تصمیمی است كه دیگران برایش اتخاذ می‌كنند. براساس درخواست و اراده‌ی آزمایشگر یا معلم و جامعه به پاسخی پاداش داده می‌شود یا داده نمی‌شود. به عبارت دیگر، موفقیت یا شكست را این عوامل تعیین می‌كنند. [بنابراین] شاگرد كوركورانه به روش آزمون و خطا رفتار می‌كند و سرانجام كاری را كه دیگران درست می‌دانند، انجام می‌دهد.[10]

تاثیر نظریه یادگیری ثورندایك بر سایر نظریات یادگیری
ثورندایك را باید الهام‌بخش تحقیقات بعدی روان‌شناسی یادگیری دانست كه گرچه نفوذ او با ظهور نظام‌های یادگیری پیچیده‌تر، رو به افول گذاشت، لكن اثر وی به عنوان زیربنای تداعی‌گرایی باقی ماند و روحیه‌ای عینی كه با آن به انجام دادن پژوهش خویش دست زد، پیشینه‌‌ی مهمی برای رفتارگرایی به شمار آمد.[11] حتی پاولف هم به نوآوری روشی ثورندایك و نقش آن‌ها در رشد این علم اذعان كرده و از سر انصاف درباره او چنین قضاوت كرده است: «چند سال پس از آغاز كار با روش جدید خود مطلع شدم كه آزمایش‌های تقریبا مشابه در امریكا انجام شده است و این كار را در واقع، روان‌شناسان انجام دادند نه فیزیولوژیست‌ها. آن‌گاه به مطالعه‌ی مفصل‌تر نشریات امریكایی پرداختم. اینك باید اعتراف كنم كه افتخار برداشتن نخستین گام‌ها در این راه از آن "ای.ال. ثورندایك" است. آزمایش‌های وی دو سال پیش از آزمایش‌های ما انجام شد و كتاب او به نام "هوش حیوانی" باید برای آینده‌نگری متهورانه‌اش كاری عظیم و به دلیل دقت و صحت نتایجش، اثری كلاسیك به شمار آید.»[12]

كاربردهای عملی نظریه یادگیری ثورندایك در تدریس
نظریه ثورندایك دارای كاربردهایی عام است و هریك از قوانین او هم اقتضای آثاری در روش تدریس دارد. ابتدا به كاربردهای عام این نظریه و سپس كاربرد هریك از قوانین او در تدریس می‌پردازیم.

كاربردهای عام نظریه ثورندایك در تدریس
ثورندایك قویا ‌باور داشت كه فعالیت‌های آموزش و پرورش را باید به‌طور علمی مطالعه كرد.[13] او انتظار داشت كه: «هرچه اطلاعات بیشتری درباره ماهیت یادگیری به دست می‌آید، به همان نسبت فعالیت‌های آموزشی هم باید بهبود یابند».[14]
اندیشه‌های ثورندایك در بسیاری جهات با تصورات سنتی درباره آموزش و پرورش مغایر بود.[15] به عنوان مثال، او «به روش سخنرانی در آموزش كه در آن زمان كاربرد فراوان داشت(و هنوز هم دارد) نظر منفی داشت.» [16]
اگر از خود ثورندایك بپرسیم پس از نظر شما یك آموزش موفق چیست؟ خواهد گفت: آموزشی كه معلم در آن بداند كه چه چیز را آموزش می‌دهد. «اگر به‌طور دقیق ندانید كه چه چیزی را می‌خواهید آموزش دهید، نخواهید دانست كه چه مطالبی را ارائه دهید، به دنبال چه پاسخ‌هایی باشید و چه وقت خشنودكننده‌ها را به‌كار برید.»[17] اینجاست كه رگه‌هایی از اهداف رفتاری كه در كلام متاخران از او مطرح شد، خود را نشان می‌دهد.
ثورندایك یك كلاس درس دارای نظم و ترتیب با هدف‌هایی كه به روشنی تعریف شده باشند را ترجیح می‌دهد. این هدف‌های آموزشی باید در توانایی پاسخ‌دهی یادگیرنده باشند و باید به واحدهای قابل كنترل تقیسم شوند، به‌گونه‌ای كه وقتی یادگیرنده پاسخ مقتضی را می‌دهد معلم بتواند "وضع خوشنودكننده‌ای" را برای او تدارك ببیند. برای ثورندایك یادگیری از ساده به پیچیده پیش می‌رود. انگیزش چندان اهمیتی ندارد، به جز این‌كه چه چیزی برای یادگیرنده "وضع خشنودكننده" است. رفتار یادگیرنده عمدتا به وسیله‌ی تقویت‌كننده‌های بیرونی تعیین می‌شود نه توسط انگیزش درونی. در این نظریه، بر دادن پاسخ‌های درست به محركات معین تأكید می‌شود. پاسخ‌های غلط را باید به سرعت تصحیح كرد تا اینكه از تكرار آن‌ها جلوگیری شود. بنابراین، امتحانات مهم هستند: امتحانات برای یادگیرنده و معلم از فرایند یادگیری بازخورد فراهم می‌آورند. اگر دانش‌آموزان و دانشجویان درس‌هایشان را خوب یاد گرفته باشند، باید به سرعت تقویت بشوند. اگر یادگیرندگان چیزی را غلط آموخته باشند، باید غلط‌های آن‌ها به سرعت تصحیح شوند؛ بنابراین، لازم است مرتبا از یادگیرندگان امتحان به عمل آید.
موقعیت یادگیری را باید تا آنجا كه ممكن است به زندگی واقعی نزدیك كرد. چنان كه دیدیم، ثورندایك معتقد بود كه یادگیری از كلاس درس به محیط واقعی زندگی تا آن حد قابل انتقال است كه شباهت بین دو موقعیت ایجاب می‌كند. آموزش حل مسائل دشوار به كودكان، قدرت استدلال آنان را افزایش نمی‌دهد. بنابراین، آموزش زبان لاتین، ریاضیات، یا منطق تنها در صورتی مفید است كه دانش‌آموزان پس از فارغ‌التحصیل شدن نیازمند به كاربرد لاتین، ریاضیات، یا منطق باشند. ثورندایك به كمك نظریه‌ی عناصر همانند خود با نظریه‌ی سنتی انضباط صوری یا "ماهیچه‌ی ذهنی" درباره‌ی انتقال آموزش به مخالفت برخاست.
معلمان پیرو ثورندایك، از كنترل مثبت در كلاس درس استفاده می‌كنند زیرا، بنا به نظریه‌ی ثورندایك، عوامل خشنودكننده یا پاداش‌ها پیوندهای بین محرك‌ها و پاسخ‌ها را نیرومند می‌سازند، اما عوامل این پیوندها را ضعیف نمی‌كنند. همچنین معلمان پیرو ثورندایك از ایراد سخنرانی اجتناب می‌كنند و آموزش انفرادی را ترجیح می‌دهند.[18]

كاربردهای قوانین ثورندایك در تدریس
هر یك از قوانین اصلی و فرعی ثورندایك، روشی خاص از تدریس را اقتضا دارند كه تاثیر قوانین فرعی او بر تدریس را در ضمن شرح آن قوانین بیان كردیم و اكنون به توضیح آثار قوانین اصلی او در تدریس می‌پردازیم:
قانون ‌گیرایی كه مهم‌ترین قانون از نظر ثورندایك نیز محسوب می‌گردید، از نظر یادگیری متضمن موفقیت و نتایج ثمربخشی برای شاگردان است. كاربرد آموزشی این قانون آن است كه: برنامه‌ها و مواد درسی باید وابسته و مكمل یكدیگر باشند و چنان تنظیم شوند كه علاقه‌ی شاگردان را به آموختن برانگیزد و رضایت خاطر آنان را فراهم آورند.[19]
تاثیری كه قانون تمرین بر یادگیری دارد نیز بسیار واضح است: منظور ثورندایك از قانون تمرین این است كه برای آموختن درس نباید به یك بار تمرین اكتفا كرد. شاگرد هنگامی در آموختن یك درس یا مهارت تسلط پیدا می‌كند كه دارای تمرین لازم و كافی باشد. تمرین مؤثر باید با معنی و با هدف باشد كه می‌تواند به صورت تكرار فردی یا گروهی انجام شود.[20]
طبق قانون آمادگی نیز معلم این اصل را همواره در نظر خواهد داشت كه شاگردی كه آمادگی دارد آموختن یا فعالیت‌های مربوط به یادگیری برایش خوشایند و دارای نتایج تحصیلی و موفقیت‌آمیز و درخشان است. اما اگر آمادگی نداشته باشد، خستگی و بی‌میلی بر او چیره می‌شود و در آموختن هیچ‌گونه پیشرفتی نخواهد داشت. زیرا شاگردی كه برای فعالیت آمادگی ندارد اگر مجبور به آموختن گردد، به احتمال زیاد نارضایی و دلزدگی از كار موجب ناكامی تحصیلی او می‌شود. البته آمادگی، هم به رشد طبیعی و هم به تجربه‌ی شاگردان، بستگی دارد.[21]

[1]. شكركن، حسین و دیگران؛ مكتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، تهران، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1384، چاپ چهارم، جلد 2، ص 20.
[2]. كریمی، یوسف؛ تاریخچه و مكاتب روان‌شناسی، تهران، دانشگاه پیام ‌نور، 1385، چاپ هفتم، ص 173 و 174.
[3]. شكركن، حسین و دیگران؛ مكتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، پیشین، ص 20 و 21.
[4]. پارسا، محمد؛ روان‌شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه‌ها، تهران، بعثت، 1372، چاپ دوم، ص70 و 71.
[5]. همان، ص 74.
[6]. كریمی، یوسف؛ تاریخچه و مكاتب روان‌شناسی، پیشین، ص 173 و 174.
[7]. شكركن، حسین و دیگران؛ مكتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، پیشین، ص 25.
[8]. پارسا، محمد؛ روان‌شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه‌ها، پیشین، ص 74.
[9]. همان.
[10]. همان، ص 75 و 74.
[11]. شكركن، حسین و دیگران؛ مكتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، پیشین، ص 25 و 26.
[12]. همان، ص 25 و 26.
[13]. هرگنان بی.آر. و السون، میتواچ؛ مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، تهران، دانا، 1374، ص 111.
[14]. همان.
[15]. همان.
[16]. همان.
[17]. همان، ص 112.
[18]. همان، ص 566 و 567.
[19]. پارسا، محمد؛ روان‌شناسی یادگیری بر بنیاد نظریه‌ها، پیشین، ص 72.
[20]. همان، ص 72.
[21]. همان، ص 72.



منبع : پژوهه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:6  توسط سید یزدان هاشمی  | 

آرامش و خلاقیت


آرامش و خلاقیت

یکی از شرایط‌ لازم‌ برای‌ پدیدار شدن‌ افکار نو،وجود آرامش‌ برای‌ مغز است‌. این‌ عضو اسرارآمیز در دریای‌ آرامبخش‌ درون‌ آدمی‌ می‌تواند با قلاب‌ خویش‌ به‌ جست‌وجوی‌ افکار نو پرداخته‌ و به‌ سوی‌ خلاقیت‌ حرکت‌ کند. انسان‌ها در یک‌ محیط‌ به‌ دور از اضطراب‌ و تنش‌،فرصت‌ لازم‌ را می‌یابند که‌ بهتر تفکر کنند و برعکس‌،در یک‌ محیط‌ پرتنش‌ که‌ ابرهای‌ نگرانی‌ و بدبینی‌ حضور دارند...

مغز ،تمامی‌ انرژی‌ خویش‌ را برای‌ حفظ‌ و موجودیت‌ صاحب‌ خود به‌ کار می‌برد و دیگر مجالی‌ برای‌ اندیشیدن‌ نخواهدداشت‌ به‌ همین‌ خاطر لازم‌ است‌ انسان‌ها بکوشند در جامعه‌ شرایطی‌ پدید آید که‌ در بستر آن‌ مغز بیندیشد و تکامل‌ یابد و سبب‌ساز افکار نو شده‌ و شرایط‌ برای‌ سازندگی‌ در جامعه‌ مهیا شود.
با افزایش‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ می‌توان‌ شرایط‌ را برای‌ شکل‌گیری‌ یک‌ محیط‌ آرامبخش‌ در جامعه‌ فراهم‌ کرد. هنگامی‌ که‌ در یک‌ بانک‌ سپرده‌گذاری‌ مالی‌ می‌کنید،پول‌ را از خود دور کرده‌ و آن‌ را در جایی‌ می‌گذارید که‌ بطور موقت‌ به‌ آن‌ دسترسی‌ ندارید و چه‌ بسا،احتیاجاتی‌ داشته‌ باشید که‌ نتوانید آنها را برطرف‌ کنید،اما با گذشت‌ زمان‌ این‌ سپرده‌ها افزایش‌ می‌یابد ،به‌ گونه‌یی‌ که‌ متوجه‌ می‌شوید با کمک‌ آن‌ می‌توانید یک‌ احتیاج‌ بسیار مهم‌ و ضروری‌ خود را برطرف‌ کنید. اما اگر شما از سپرده‌های‌ خود به‌ مرور برداشت‌ کنید ،اگرچه‌ با خرج‌ کردن‌ پول‌ خود به‌ نیازهای‌ خویش‌ پاسخ‌ می‌دهید اما در یک‌ زمان‌ متوجه‌ می‌شوید ،دیگر در حساب‌ بانکی‌ خود پولی‌ ندارید و در صورت‌ وقوع‌ یک‌ مشکل‌ مهم‌،ممکن‌ است‌ دچار معضلات‌ عدیده‌ شوید. در این‌ دنیا ما علاوه‌ بر حساب‌ بانکی‌ مالی‌،دارای‌ یک‌ حساب‌ بانکی‌ اخلاقی‌ نیز هستیم‌ ،اگرچه‌ سپرده‌های‌ آن‌ به‌ صورت‌ عدد و رقم‌ قابل‌ مشاهده‌ نیست‌،اما این‌ موجودی‌ وجود دارد و اثرات‌ این‌ حساب‌ بانکی‌ بخوبی‌ بر روی‌ زندگی‌ ما و دیگران‌ مشهود است‌. انسان‌ زمانی‌ که‌ سپرده‌گذاری‌ اخلاقی‌ می‌کند،در ابتدا ممکن‌ است‌ احساس‌ ضرر کند،زیرا مجبور است‌ بطور موقت‌ سود را از خود دور کند اما در اصل‌ او ضرر نکرده‌ است‌ بلکه‌ به‌ موجودی‌ سپرده‌های‌ اخلاقی‌ خویش‌ افزوده‌ است‌. برای‌ مثال‌ کسی‌ که‌ دروغ‌ می‌گوید،بطور موقت‌ چه‌ بسا به‌ سودش‌ تمام‌ شود،اما او در حال‌ برداشت‌ از سپرده‌های‌ اخلاقی‌ خود است‌. با گذشت‌ زمان‌ وقتی‌ سپرده‌های‌ اخلاقی‌ او از دست‌ رفت‌،تازه‌ مشکلات‌ او آغاز می‌شود و سبب‌ خواهدشد رضایتمندی‌ درونی‌ خویش‌ را از دست‌ بدهد و دریای‌ آرامش‌ درونی‌ او دچار تلاطم‌ شود و آرام‌آرام‌ فاصله‌ شخصیت‌ درونی‌ او با آنچه‌ در ظاهر به‌ نمایش‌ می‌گذارد،بیشتر می‌شود زیرا فرد در تلاش‌ است‌ تا نشان‌ دهد دارای‌ سپرده‌های‌ اخلاقی‌ فراوان‌ است‌ و همین‌ موضوع‌ باعث‌ می‌شود که‌ او برای‌ تطبیق‌ دادن‌ این‌ دو شخصیت‌،انرژی‌ فروانی‌ را به‌ هدر دهد و لذا شرایط‌ درونی‌ انسان‌ برای‌ تفکر کردن‌ نامساعد شود.
ارنست‌ دیمنه‌،بیان‌ می‌کند «اگر می‌خواهید چیزی‌ اصیل‌ خلق‌ کنید،خودتان‌ باشید.»
کاهش‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ در جامعه‌ سبب‌ می‌شود که‌ زمینه‌ برای‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعی‌ گسترش‌ یابد و با سست‌ شدن‌ پیوندهای‌ اجتماعی‌،شرایط‌ لازم‌ برای‌ بروز خلاقیت‌ در جامعه‌ سخت‌تر می‌شود. زیرا فرصتی‌ برای‌ تفکر کرن‌ وجود نخواهدداشت‌.
حال‌ این‌ سوؤال‌ در ذهن‌ ما ایجاد می‌شود که‌ در چه‌ شرایطی‌،ما در حال‌ سپرده‌گذاری‌ اخلاقی‌ هستیم‌ و در چه‌ شرایطی‌ در حال‌ برداشت‌ از حساب‌ بانکی‌ اخلاقی‌ خود هستیم‌ . توجه‌ به‌ موارد زیر می‌تواند در این‌ خصوص‌ به‌ ما کمک‌ کند.
● سپرده‌گذاری‌اخلاقی
عبارت‌ است‌ از:
▪ «راست‌گویی‌»،
▪ «عطوفت‌ و مهربانی‌ و احترام‌ به‌ دیگران‌ و رعایت‌ ادب‌ در برخورد با دیگران‌»،
▪ «وفاداری‌ به‌ دوستان‌ و آشنایان‌ و حفظ‌ آبروی‌ آنان‌»،
▪ «رعایت‌ حقوق‌ دیگران‌»،
▪ «بیان‌ گفتار با عمل‌»،
▪ «قبول‌ مسوولیت‌ همراه‌ با توانایی‌»،
▪ «در برابر خطای‌ دیگران‌ گذشت‌ کردن‌»،
▪ «امانت‌داری‌»،
▪ «پایبندی‌ به‌ عهد و وفا»،
▪ «پذیرش‌ اشتباه‌ خود»،
▪ «رازداری‌»،
▪ «کمک‌ به‌ دیگران‌ و آموزش‌ آنان‌ جهت‌ خوداتکا شدن‌ بدون‌ چشمداشت‌»،
▪ «نظم‌ و انضباط‌ در امور»،
▪ «احترام‌ به‌ شخصیت‌ خود و حفظ‌ آن‌»و
▪ «پاکیزگی‌ و آراستگی‌»،
● برداشت‌ از سپرده‌گذاری‌ اخلاقی‌
▪ «دروغگویی‌»،
▪ «بداخلاقی‌ و انجام‌ رفتارهای‌ بی‌ادبانه‌ و گستاخانه‌ و تحقیر دیگران‌»،
▪ «غیبت‌، تهمت‌، بدگویی‌ درباره‌ دوستان‌ و آشنایان‌»،
▪ «پایمال‌ کردن‌ حقوق‌ دیگران‌»،
▪ «بیان‌ گفتار بدون‌ عمل‌»،
▪ «بدون‌ توانایی‌ قبول‌ مسوولیت‌ کردن‌»،
▪ «انتقام‌جویی‌ کردن‌، اشتباه‌ گذشته‌ سایرین‌ را به‌ رخشان‌ کشیدن‌ و موجبات‌ رنجش‌ آنان‌ را فراهم‌ آوردن‌»،
▪ «خیانت‌ در امانت‌»،
▪ «شکستن‌ قول‌ و زیر پا گذاشتن‌ عهد و وفا»،
▪ «گناه‌ اشتباه‌ خود را به‌ گردن‌ دیگران‌ انداختن‌»،
▪ «افشای‌ راز دیگران‌»،
▪ «دیگران‌ را به‌ هنگام‌ سختی‌ رها کردن‌»،
▪ «بی‌نظمی‌ و درهم‌ ریختگی‌ در امور»،
▪ «بی‌احترامی‌ به‌ شخصیت‌ خود» و
▪ «ژولیدگی‌ و غیرآراسته‌ بودن‌».
اگر سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ در یک‌ جامعه‌ افزایش‌ یابد به‌ مرور، آرامش‌، محبت‌، خوش‌بینی‌ و احساس‌ رضایتمندی‌ درونی‌ به‌ همراه‌ امنیت‌ در جامعه‌ توسعه‌ می‌یابد. همدلی‌ و همبستگی‌های‌ اجتماعی‌ در بین‌ اعضای‌ جامعه‌ رشد می‌یابد و انسانها با دیدن‌ یکدیگر، به‌ آرامش‌ و شادمانی‌ درونی‌ می‌رسند و زمینه‌ برای‌ تفکر کردن‌ مهیا می‌شود. زیرا انسانها در آرامش‌ فرصت‌ می‌یابند تفکر کنند و برعکس‌ هنگامی‌ که‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ کاهش‌ یافته‌ و در عوض‌ برداشت‌های‌ اخلاقی‌ افزایش‌ می‌یابد، روز به‌ روز آسیب‌های‌ اجتماعی‌ گسترش‌ یافته‌ و شرایط‌ جامعه‌ به‌ سوی‌ نابسامانیهای‌ اجتماعی‌ و عدم‌ امنیت‌ فراهم‌ می‌شود و بدبینی‌ و نارضایتی‌ همچون‌ ابرهای‌ سیاه‌ بر بالای‌ سر مردمان‌ سایه‌ می‌افکند و مرغان‌ غم‌ بر سر انسانها آشیانه‌ می‌کنند. آنچنان‌ که‌ هیچ‌ شادی‌، دل‌ آنان‌ را شاد نمی‌کند. انسانها از کنار یکدیگر بودن‌ به‌ آرامش‌ نمی‌رسند و رفتارها، ریاکارانه‌ و غیرصادقانه‌ می‌شود و شرایط‌ برای‌ آسیب‌های‌ اجتماعی‌ نظیر جرم‌ و جنایت‌، اعتیاد، فحشا و خودکشی‌، متلاشی‌ شدن‌ خانواده‌ها و نظیر اینها مهیا می‌شود.
در چنین‌ جامعه‌یی‌ دیگر نمی‌توان‌ شاهد بروز خلاقیت‌ها بود و انسانها درگرداب‌ بدبختی‌ فرو می‌روند.
ما انسانها مجبوریم‌ با سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ شرایط‌ لازم‌ را برای‌ گسترش‌ خلاقیت‌ و نوآوری‌ در جامعه‌ فراهم‌ کنیم‌ تا از این‌ طریق‌ بتوان‌ انرژی‌ فراوانی‌ که‌ در وجود انسانها وجود دارد رها کرده‌ و در راه‌ سازندگی‌ به‌ کار گرفت‌.

نوشته شده توسط مسیح

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:1  توسط سید یزدان هاشمی  | 

نحوه کنترل احساسات بعد از شنیدن خبری بد



نحوه کنترل احساسات بعد از شنیدن خبری بد

اخبار بد ـ مرگ یکی از عزیزان، بیماری، اخراج شدن از کار و ... ـ مثل شوک می‌مانند، وحشت می‌کنید و همه زندگیتان ناگهان تغییر می‌کند.
جای تعجب نیست که در تحقیقی مشخص شده است که تقریباً همه خانم‌هایی که به تازگی ابتلا به سرطان سینه‌شان به آن گزارش شده است، دچار پریشانی و اضطراب می‌شوند. اما جدی‌تر اینکه، این وضعیت در تقریباً نیمی از آنها آنقدر پیشرفت می‌کند که منجر به اختلالات روانی شدید مثل افسردگی می‌شود.
کاملاً بدیهی است که شنیدن خبر بد چندان آسان نیست. اما واقعیت این است که باید با آن کنار بیایید، شما فرزندانی دارید که باید از آنها حمایت کنید و زندگی که باید آنرا ادامه دهید. اما چطور؟

با اینکه به نظر غیرممکن می‌رسد اما راه‌هایی هست که می‌توانید با استفاده از آنها به خودتان برای کنار آمدن با این اخبار بد و شروع یک زندگی جدید، کمک کنید.

کمک بگیرید
بعد از شنیدن یک خبر بد، ساده‌ترین راه این است که فکر کنید تنها و بی‌کس هستید و یا آنقدر خودتان را غرق در فکر کردن به جزئیات آن مسئله می‌کنید که دیگر نمی‌توانید از زندگی لذت ببرید. باید سعی کنید با افراد خوشبین و مثبتی که در اطرافتان دارید صحبت کنید و از آنها کمک بگیرید. و حتماً انجام کارهایی که سابقاً از آنها لذت می‌بردید را ادامه دهید.

اطلاعات بگیرید
در شرایطی که اخبار بد، خبر ابتلای شما به یک بیماری باشد، یا مواردی مثل این، تا می‌توانید در آن زمینه اطلاعات جمع کنید. در اینترنت برای گرفتن اطلاعات در مورد آن بیماری جستجو کنید، کمی تحقیق کتابخانه‌ای انجام دهید و حرف‌های بیماران مبتلا به آن بیماری را بشنوید. وقتی حس کنید که کاری انجام می‌دهید اضطراب و ترستان تاحدودی تسکین می‌یابد.

در مورد احساساتتان قضاوت نکنید
با اینکه ممکن است از دهان دوستان و آشنایان بشنوید که باید سرتان را بالا بگیرید و قوی باشید، اما لزومی ندارد درمورد احساسی که دارید حس بدی داشته باشید. ترسیدن و ناراحت بودن کاملاً طبیعی است و هیچ اشکالی ندارد. وقتی کم‌کم سعی می‌کنید که با آن خبر بد و تاثیری که در زندگیتان دارد کنار بیایید، به خودتان اجازه بدهید که هر احساسی را آزادانه و بدون قضاوت و انتقاد تجربه کنید.

به خودتان فرصت دهید
در زمانهای سخت، نباید از خودتان انتظار داشته باشید که نظم و روال عادی زندگی را داشته باشید یا با همان سرعت قبل در زندگیتان پیش روید. درصورت نیاز از دیگران کمک بگیرید، تعهداتی که انجام آن در آن زمان به نظرتان دشوار است را لغو کنید و از خودتان مراقبت کنید. خوب غذا بخورید، خوب بخوابید و ورزش کنید. و بالاتر از همه اینها به خودتان سخت نگیرید.

احساسات منفی را بیرون بریزید و کم کم شرایط را بپذیرید
مهم نیست که شوک احساسی که به شما وارد شده، چیست، مراحلی هست که بعد از هر شوک احساسی باید طی کنید. شاید اول آن اتفاق را نپذیرید یا سعی کنید نادیده اش بگیرید و دوست داشته باشید که به زندگی که قبلاً داشتید برگردید. در مرحله بعد ممکن است از آن وضعیت عصبانی شوید و مدام بپرسید که "چرا من؟" و همه چیز را زیر سوال ببرید و آخر سر هم به طریقی افسرده و مغموم شوید.
با اینکه همه این مراحل کاملاً نرمال وطبیعی هستند اما شما را از پذیرفتن واقعیت دور می‌کنند. قبول واقعیت از نظر احساسی خیلی دشوار است اما باید به خودتان اجازه دهید که کم‌کم به آن سمت بروید. وقتی آن اتفاق را پذیرفتید آنوقت می‌توانید به آن با آرامش بیشتری نگاه کنید، نه با ترس و عصبانیت و ناراحتی.

نوشته شده توسط نینا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:59  توسط سید یزدان هاشمی  | 

روش هایی برای كاهش استرس در زندگی روزانه



روش هایی برای كاهش استرس در زندگی روزانه

حتماً تا به‌حال تشخیص داده‌اید كه استرس موضوعی شخصی است.
آنچه برای فردی تحمل‌ناپذیر و طاقت‌فرساست ممكن است برای دیگری موجب موفقیت شود؛ اما فارغ از اینكه چه عاملی استرس را در فرد ایجاد می‌كند، هر كسی می‌تواند یاد بگیرد كه این فشار را از خود دور سازد.
مقاله زیر به 20 روش برای كاهش استرس پردا‌خته است و سعی می‌كند ما را برای حفظ آرامش و خونسردی در زندگی آماده‌تر سازد. در اینجا راه‌حل‌های غلبه بر ترس و خشم در زندگی روزانه را مرور می‌كنیم.
خودتان سرنوشت را رقم بزنید
یادآوری این نكته به‌خودتان می‌تواند به شما كمك كند كه حتی در موقعیت‌های فوق‌العاده استرس‌زا، خونسردی خود را حفظ كنید. سعی نكنید نقش اول نمایشی غم‌انگیز را بازی كنید. وقتی مشكلی استرس‌زا پیش می‌آید به‌خودتان بگویید: دنیا به آخر نرسیده! این كار به شما كمك می‌كند تا بر اوضاع تسلط یابید.
با دیگران به توافق برسید
قبول كنید كه شاید همیشه به چیزی كه می‌خواهید نرسید؛زیرا این پذیرش استرس را كاهش می‌دهد.
جسور باشید نه ستیزه‌جو
تفاوت بسیاری بین جسارت و ستیزه‌جویی وجود دارد. با این حال اغلب افراد این دو را با هم اشتباه می‌كنند. برای حفظ جسارت نیازی به بالا بردن صدا یا پررویی نیست تفاوت این دو را از یكدیگر تشخیص دهید و به این ترتیب از استرس خود بكاهید.
برای خود ارزش قائل شوید
این مهم‌ترین نكته در كنترل استرس است. معنایش این است كه یاد بگیرید به دیگران اجازه ندهید كه شما را گول بزنند، تهدید كنند. اگر نمی‌دانید كه چگونه با این مشكل روبه‌رو شوید از افرادی كه آنها را تحسین می‌كنید، كمك بگیرید. دقت كنید كه آنها چگونه بر اوضاع تسلط پیدا می‌كنند و به چه نحو با آنچه شما دشوار می‌دانید كنار می‌آیند.
صادق و درستكار باشید
به‌خصوص در مورد احساسات خود بیاموزید از كاه كوه نسازید. به‌طور مثال اگر با بهترین دوست خود اختلاف‌نظر پیدا كردید كار را به عصبانیت بیش از حد نكشانید.
جمله خونسرد باش را پیش خودتان تكرار كنید
وقتی كه احساس ترس یا استرس می‌كنید این جمله را نه با صدای بلندبلكه در ذهن خود تكرار كنید. چندین بار تكرار این جمله به‌آرامی واقعاً به شما كمك می‌كند تا خونسردی خود را حفظ كنید.
كلمه نه را بر زبان آورید
افرادی كه نمی‌توانند به دوستان و خانواده خود «نه» بگویند، كسانی هستند كه به سادگی دچار استرس می‌شوند زیرا برای خود فرصت یا شرایط مناسب را فراهم نمی‌كنند. آموختن اینكه چگونه پاسخ منفی بدهید راه بسیار خوبی است برای اینكه به‌خودتان اطمینان
ببخشید.
به‌خود فرصت بیشتری بدهید
مدیریت زمان راه‌حلی ضروری در بازی استرس است قبل از اینكه هر شغل مهم یا كار بزرگی را بپذیرید، ببینید كه چگونه می‌توانید برای زمانی كه دراختیار دارید به‌نحو احسن برنامه‌ریزی كنید تا بدون عجله به همه كارهای خود برسید.
استراحت كنید
یكی از عوامل بسیار مهم برای كاهش استرس رسیدن به آرامش است. راه حل اصلی برای رسیدن به آرامش كامل این است كه ذهن خود را از هر چیز دیگری خالی كنید.
تنفس صحیح را فراموش نكنید
وقتی دچار استرس می‌شویم، فراموش نكنیم كه به نحو صحیح تنفس كنیم و در چنین حالتی باید نفس‌های عمیق بكشیم تا ضربان قلب شدت نیابد و میزان اكسیژن خون كم نشود و برای نشان دادن عكس‌العمل سریع و مناسب در لحظه‌های استرس‌آمیز، سه نفس عمیق بكشید و سپس وارد عمل شوید.
قبل از درگیر شدن صبر كنید
وقتی كه دچار استرس و عصبانیت هستید به‌سادگی كنترل خود را از دست می‌دهید، به همین دلیل قبل از اینكه چیزی بگویید به آرامی تا شماره 10 بشمارید. این كار به شما امكان می‌دهد قبل از حرف زدن فكر كنید و به این ترتیب بر موقعیت استرس‌زا چیره شوید.
به كارهای خود نظم و ترتیب ببخشید
یكی از دلایل اصلی ایجاد استرس، رعایت نكردن نظم و ترتیب است. درصورتی كه خاطره بدی در ذهنتان باقی مانده آنها را بنویسید. عادت كنید كه هر روز هر كاری را كه مجبور به انجام دادن آنها هستید، یادداشت كنید. به این ترتیب آن كارها را فراموش نخواهید كرد.
زمان نگرانی خود را محدود كنید
اوقات نگرانی خود را محدود كنید و این قانون را برای خود بگذارید كه به هر شكلی فقط 20 دقیقه فكر كنید اگر بعد از گذشت این مدت هیچ راه‌حلی پیدا نكردید به‌خودتان استراحت دهید و بعداً دوباره به موضوع برگردید.
صبح‌ها در باره مشكل خود فكر كنید
نگرانی درباره استرس‌هایتان در طول شب بسیار بد است زیرا اولاً شما خیلی خسته‌تر از آن هستید كه بتوانید تفكر درستی داشته باشید و ثانیاً این افكار شما را بی‌خواب می‌كند.
تصمیم بگیرید كه صبح‌ها مشكل خود را حل كنید.اگر در طول شب خوابتان نمی‌برد نگرانی خود را روی كاغذ بنویسید و ببینید كه تا چه اندازه به شما آرامش می‌دهد.
بیشتر ورزش كنید
ورزش باعث ترشح مسكن‌های طبیعی اندروفین‌ها در بدن می‌شود كه شما را سرحال می‌كند و هفته‌ای سه روز ورزش كنید آن هم به‌مدت 20 دقیقه خستگی و اضطراب را از شما دور می‌كند.
به حرف‌های دیگران گوش دهید
شاید این حرف عجیب و غریب به‌نظر برسد اما هیچ‌یك از ما به اندازه كافی به حرف‌های دیگران گوش نمی‌كنیم، به همین دلیل همیشه اكثر ما دچار سوءتفاهم می‌شویم. در این حالت خونسردی خود را حفظ می‌كنیم و موقعیت را عاقلانه می‌سنجیم و راه‌حلی مناسب پیدا می‌كنیم.
به اندازه كافی بخوابید
هر فرد باید 8 ساعت در روز بخوابد. اگر بیشتر یا كمتر از این مقدار بخوابید نه‌تنها نسبت به تأثیرات استرس حساسیت بیشتری از خود نشان می‌دهید بلكه تمام روز دچار تندخویی می‌شوید.
رژیم غذایی سالمی را در پیش بگیرید
خوردن بیش از حد غذاهایی كه قند زیاد و ارزش غذایی اندكی دارند، باعث می‌شود تا میزان قند موجود در بدن به سرعت افزایش پیدا كند. باید این مقدار قند را كاهش داد و به تعادل درآورد و برای این كار باید مقدار زیادی میوه و سبزی بخوریم.
به‌مدت 2 دقیقه در برابر وحشت خود مقاومت كنید
اوقاتی هست كه كنترل خود را از دست می‌دهید و دچار وحشت می‌شوید. دو دقیقه به‌خودتان فرصت دهید ، نفس عمیق بكشید و سپس پیش خودتان بگویید: من می‌توانم این كار را انجام دهم و اگر هم نتوانستم دنیا به آخر نمی‌رسدو زندگی ادامه دارد.

فرد- فاطمه غفرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:57  توسط سید یزدان هاشمی  | 

پروزاك علاجي براي چند بيماري؟

 

 

در اين چند دهه‌ي اخير، از يك دارو به عنوان دارويي انقلابي كه درمان رواني را براي هميشه متحول خواهد كرد، استقبال شده كه نتيجه‌ي آن مصرف گسترده بوده است. براي مثال، در دهه‌ي 1960، از تورازين به عنوان دارويي كه به بستري شدن افراد مبتلا به اختلال‌هاي رواني خاتمه خواهد داد، استقبال شد. در دهه‌ي 1970، ليتيوم را درمان نهايي براي ماني مي‌دانستند. در اين زمان از واليوم نيز براي نشانه‌هاي اضطراب وسيعاً استفاده مي‌شد.

گرچه تمامي اين داروها تا اندازه‌اي با موفقيت مصرف شده‌اند، اما همه‌ي آنها اشكالاتي نيز دارند. طولي نكشيد كه اين واقعيت كه تورازين علاجي براي اسكيزوفرني نيست، بلكه فقط برخي از نشانه‌هاي اين اختلال را درمان مي‌كند، روشن شد ليتيوم در صورتي موثر واقع مي‌شود كه طبق مقدار توصيه شده مصرف شود، اما افراد منيك معمولاً دارويي را مصرف كنند كه خلق بالاي آنها را پايين مي‌آورد. شايد بدانيد كه سوء مصرف واليوم رسوايي ملي شده؛ مصرف حساب نشده‌ي اين دارو باعث شده است كه ميليون‌ها نفر براي حل كردن استرس‌هاي روزمره به آن وابسته شوند. علاوه بر اين، حتي در صورتي كه اين دارو‌ها درست مصرف شوند، عوارض جانبي دارند كه برخي از آنان بسيار جدي هستند و زماني كه اين داروها اولين بار معرفي شدند از عوارض آنها كاملاً آگاه نبودند.

پروزاك (فلوكستين) كه در اواخر دهه‌ي 1980 معرفي شد، جديدترين داروي روان گردان است كه سر و صداي زيادي كرد. اين داروي افسردگي يكي از پر مصرف‌ترين داروهاي تجويزي در جهان شده است و ميليون‌ها نفر در سراسر دنيا حاضرند مبالغ گزافي براي آن و داروهاي مشابه بپردازند.

در واقع، تاثير پروزاك با داروهاي سه حلقه‌اي ضد افسردگي تفاوت چنداني ندارد؛ با اين حال، از اين نظر منحصر به فرد است كه مانند داروهاي سه حلقه‌اي بر طيف وسيعي از انتقال دهنده‌هاي عصبي تاثير نمي گذارند، بلكه فقط يكي از كاته‌كولامين‌ها- سروتونين- را تحت تاثير قرار مي‌دهد. پروزاك مانند ساير داروها، معمولاً بعد از چند هفته تاثير مي‌گذارد.

با افزايش محبوبيت پروزاك، كاربردهاي آن نيز گسترش يافت. پيتركرامر (1993) روان‌پزشك و روان‌درمانگر در كتاب پر فروش خود با عنوان به پروزاك گوش كنيد اعلام مي‌دارد كه نبايد پروزاك را مخصوص افراد مبتلا به اختلال‌هاي رواني مانند افسردگي دانست. به عقيده‌ي كرامر، پروزاك مي‌تواند سريعاً و به راحتي به افرادي كه مشكلات عزت نفس پايين دارند يا نسبت به طرد ميان فردي حساس هستند، كمك كند. افرادي كه پروزاك مصرف مي‌كنند اغلب مدعي هستند كه خود را در مقايسه با قبل از مصرف دارو بهتر احساس مي‌كنند و معتقدند اگر اين دارو به آنها كمك مي‌كند احساس بهتري داشته باشند، خواه مبتلا به اختلال رواني تشخيص داده شده باشند يا نه، بايد مصرف آن را ادامه دهند (كونر، 1994).

ويليام آپتون روان‌پزشك، در كتاب خود با عنوان پروزاك و داروهاي ضد افسردگي جديد (2000)، اظهار مي‌دارد كه اين داروها براي درمان افراد مبتلا به مجموعه‌ي وسيعي از اختلال‌هاي خوردن و جنسي و اختلال‌هاي اضطرابي، افسردگي، اسكيزوفرني، و بيماران مبتلا به اختلال استرس پس از آسيب، بلكه آنان كه زيرنشانگان هستند، مانند افراد كم جرات، كساني كه عزت نفس پايين دارند و كم انرژي اند؛ آنهايي كه تحريك پذير، كمال‌گرا، انعطاف‌ناپذير هستند، يا از بي حوصلگي كلي و ناخشنودي رنج مي‌برند؛ و آنهايي كه خيلي پرخاشگر يا تهاجمي هستند، موارد مناسبي براي پروزاك مي‌باشند. خلاصه اينكه، هر كسي – خواه بيمار باشد يا نباشد – از تاثيرات تربيت كننده‌ي پروزاك بهره‌مند مي‌شود (ص 88).

روان‌پزشك ديگري به نام ژوزف گلنمولن، نويسنده‌ي كتاب عكس‌العمل پروزاك (2000)، آنچه را كه به نظر وي تجويز بي رويه و گسترده‌ي داروهاي شبه پروزاك است زير سئوال مي‌برد و مي‌گويد: "تقريباً 75 درصد بيماران، بي‌جهت براي اختلال‌هاي خفيف، حتي جزئي، اين داروها را مصرف مي‌كنند" (ص 11). گلنمولن به خصوص در مورد عوارض جانبي گزارش نشده، مانند كژكاري جنسي، تيك‌هاي بدريخت كننده‌ي صورت و بدن، نشانه‌هاي ترك، و مواردي كه اين داروها رفتار متمايل به خودكشي و خشونت‌بار را تشديد مي‌كنند، نگران است.

گرچه ميليون‌ها نفر از اين داروها بهره‌مند شده‌اند، منافع آنها عموميت نداشته‌اند. در اوايل دهه‌ي 1990 خوشبيني ساده‌لوحانه‌اي وجود داشت مبني بر اينكه داروي معجزه‌آسايي ساخته شده است كه به افسردگي توانكاه و ساير اختلال‌هاي مرتبط با سروتونين خاتمه خواهد داد و با كمترين عوارض جانبي با اين هدف مي‌رسد. اكنون مي‌دانيم كه اين داروها نوشدارو نيستند، و اين را نيز مي دانيم كه هزينه‌هاي مالي و جاني آنها مي‌توانند قابل ملاحظه باشند. بديهي است كه براي ارزيابي منافع و زيان‌هاي اين داروها، تحقيقات بايد ادامه يابند. در عين حال، گسترش و تقويت مداخله‌هاي غير دارويي، مانند درمان‌هاي شناختي بايد ادامه يابند تا متخصصان باليني و درمان‌جويان آنها، طيفي از گزينه‌هاي درماني موثر را داشته باشند.

منبع:

هالجين، ريچارد پي – ويتبورن، سوزان كراس (2003). آسيب شناسي رواني ديدگاه‌هاي باليني درباره‌ي اختلال‌هاي رواني. ترجمه‌ي يحيي سيد محمدي. روان، تهران، 1383

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:34  توسط سید یزدان هاشمی  | 

درمان ميان فردي براي افسردگي

 

افسردگي

تحقيق گسترده‌اي را كه بودجه آنرا موسسه ملي بهداشت رواني تأمين كرد، مجادله بر سر اثر بخشي نسبي داروها در مقايسه با روان درماني در درمان افسردگي را كاوش نمود. پژوهشگران در اين تحقيق، به طور تصادفي 250 نفر را در شش مكان مختلف و در يكي از چهار گروه درماني گماردند: (1) روان درماني ميان فردي، (2) روان درماني شناختي رفتاري(3) داروهاي ضد افسردگي سه حلقه اي، و (4) پلاسيبو (دارونما). آنها هفته اي يكبار به مدت 20 تا 30 دقيقه با درمانگري كه پيشرفت آنها را در نظر مي گرفت و حمايتشان ميكرد، ملاقات مي كردند. پژوهشگران براي اطمينان يافتن از ثبات در مكانها و نحوه اي كه درمانگران درمانها را اجرا مي كردند، يك راهنماي استاندارد را تهيه كردند كه نظريه زير بناي روشي را كه درمانگران بايد به كار مي بردند، راهبردهايي را كه بايد اتخاذ مي كردند، و روشهاي توصيه شده براي بر خورد كردن با مشكلات خاص را شرح مي داد. اين تحقيق 16 هفته ادامه يافت.

پژوهشگران نتايج اين چهار درمان را با استفاده از شاخصهاي باليني، از جمله ارزيابي متخصص باليني و گزارشهاي شخصي در مورد افسردگي و ساير نشانهاي رواني مقايسه كردند. نتايج درمان بسته به شدت اوليه افسردگي درمانجو متفاوت بودند.

تحقيقات ديگري نيز اثر بخشي دراز مدت درمان ميان فردي حمايت كرده اند. پژهشگران در تحقيق ديگري (اوگلس، لامبرت، و ساوير، 1995) اهميت باليني تغييرات در نشلنه هاي افسردگي ناشي از درمانهاي مختلف در تحقيق موسسه ملي بهداشت رواني را دوباره بررسي كردند. در مجموع، اين نتايج شبيه نتايج قبلي بودند، اما وقتي پژوهشگران بررسي خود را به افرادي محدود كردند كه حداقل 12 جلسه درمان را به اتمام رسانده بودند، دريافتند كه درمان ميان فردي و دارو از درمان شناختي- رفتاري يا پلاسيبو به اضافه كنترل باليني بهره مند شدند: به ترتيب، 65 درصد و 62 درصد.

در يكي از جالب ترين تحقيقات كه به مقايسه دارو و روان درماني مربوط مي شد، پژوهشگران دريافتند افراد افسرده اي كه درمانشان تمركز ميان فردي مستمر را در بر داشت، بعد از پايان درمان بيش از سه سال بي نشانه بودند. تركيب دارو و درمان ميان فردي در پيشگيري از برگشت نشانه هاي افسردگي بسيار موثر بودند. برين معني كه تركيب دارو و روان درماني با استفاده از رويكرد ميان فردي مي تواند در كمك به افراد مبتلا به افسردگي شديد و مكرر بسيار موثر واقع شود.

پژوهشگران ديگري براي اينكه مشخص كنند آيا درمانهاي خاص براي افراد به خصوصي موثر هستند، داده هاي موسسه ملي بهداشت رواني را به دقت بررسي كرده اند. براي مثال، كيفيت رابطه بين درمانجو و درمانگر در درمان ميان فردي خيلي برجسته است، و بيماراني كه رابطه ثمر بخشي با درمانگر خود برقرار مي كنند از درمانشان بيشتر بهره مند مي شوند. در همين راستا، افراد افسرده اي كه عملكرد اجتماعي عالي تري دارند از درمان ميان فردي بهره مند مي شوند، در حالي كه، كساني كه عملگرد شناختي عالي تري دارند از درمان شناختي- رفتاري بيشتر بهره مند مي شوند.

پيشرفتهايي كه در فنون تصوير برداري از مغز صورت گرفته، پژوهشگران را قادر ساخته است تا نا بهنجاريهاي سوخت و سازي مرتبط با افسردگي، و تغييرات سوخت و سازي را كه از درمان حاصل مي شود، ارزيابي كنند. در يك تحقيق(برودي و همكارانش، 2001)، پژوهشگران تغييرات سوخت و ساز ناشي از داروي پاروكستين (پاكسيل) را با تغييرات مرتبط با درمان ميان فردي در افراد مبتلا به اختلال افسردگي اساسي مقايسه كردند. آنها نتيجه گرفتند كه تغييرات سوخت و ساز در هر دو درمان مشابه بودند. اين گونه يافته ها براي افرادي كه مداخله هاي غير دارويي را ترجيح مي دهند بسيار مهم است.

موفقيت درمان ميان فردي براي جمعيتها و اختلالهاي گوناگون منجر شده است. درمان ميان فردي براي افسردگي، در مورد سالخوردگان، نوجوانان، افراد مبتلا به HIV و ساير افراد مبتلا به بيماري جسماني به كار رفته است. براي مثال، در يك تحقيق، درمان ميان فردي روي 25 نوجوان مبتلا به اختلال خلقي متوسط تا شديد به مدت 8 ماه اجرا شد. افزون بر 80 درصد شركت كنندگان منافع درماني و تسكين نشانه هاي قابل ملاحظه اي را بعد از 12 هفته درمان ميان فردي تجربه كردند. پژوهشگران از به كارگيري درمان ميان فردي در درمان اختلال افسرده خويي، اختلال دو قطبي، و پر خوري عصبي و همين طور از كاربرد آن در زوج درماني و گروه درماني حمايت كردند. با اين حال، پژوهشگران در مورد ارتباط خاص درمان ميان فردي با دارو و تعداد جلسات لازم براي رسيدن به نتايج درماني مطلوب، به نتيجه گيري هاي مطلوب نرسيده اند. آنها به ارزيابي درمان ميان فردي براي انواع اختلالها و مشكلات روان شناختي و مشخص كردن موقعيتهايي كه اين رويكرد درماني نويد بخش را مي طلبند، ادامه مي دهند.

منبع:

هالجين، ريچارد پي – ويتبورن، سوزان كراس (2003). آسيب شناسي رواني ديدگاه‌هاي باليني درباره‌ي اختلال‌هاي رواني. ترجمه‌ي يحيي سيد محمدي. روان، تهران، 1383

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:30  توسط سید یزدان هاشمی  | 

گشتالت درمانی

گشتالت درمانی یکی ازروشهای مشاوره است که فردریک پرلزو همسرش لورا آن را ارائه دادند. پرلزدریک خانواده یهودی متولدشد، وی بعد از اخذ درجه دکترای طب با سمت دستیار با کرت گلدشتاین و پل شیلدر درمؤسسات روانکاوی درمقام روانکاو کارمی کرد. او از طریق تماسهای خود با ورتهایمر، تیلیچ، گلدشتاین، بیوبرو دیگرصاحبنظران مجمع علمی و حرفه ای آلمان در سالهای دهه بیست و سی قرن بیستم میلادی موفق شد مقدمات گشتالت درمانی(Gestalt Therapy) را تدوین کند.

● تعریف گشتالت درمانی:

آنچه بنام گشتالت درمانی معروف شده است چیز تازه ای نیست، بلکه سازماندهی جدیدی است از افکاری که از قدیم الایام در زمینه های مختلف وجود داشته است.

به نظرمی رسد پرلز در تدوین نظریات خود از سه حوزه فکری خاص و مستقل تأثیر پذیرفته است که عبارتند از: مکتب اصالت وجود، پدیدارشناسی اروپایی و روانشناسی گشتالت. درمکتب اصالت وجود، برتجارب زمان حال فرد؛ در روانشناسی گشتالت بر ادراک و کلی­نگری و در پدیدارشناسی بر ادراک فرد از واقعیت تأکید می شود. در حالی که در گشتالت درمانی ضمن توجه به اهمیت تجربه، ادراک فرد از هستی خود در زمان حال بر ارگانیزم به عنوان یک کل، همچنین چگونگی ارتباط ارگانیزم با محیط و چگونگی کسب تجربه ازجانب فرد تأکید می شود (به عبارت دیگر تأکید پرلز بر ادراک وکل نگری و چگونگی واکنش فرد در مقابل پدیده­ها تأثیری است که پرلز از مکاتب اصالت وجود، پدیدارشناسی و روانشناسی گشتالت گرفته است. در روانشناسی اصالت وجود تأکید برآن است که فرد در زمان حال چه تجربه ای دارد، درحالی که درگشتالت درمانی ضمن پذیرش اهمیت تجربه تأکید برآن است که فرد در زمان حال هستی­اش را چگونه درک می کند. تأکید بر ارگانیزم به مثابه یک کل و همین طور تأکید بر ارتباط ارگانیزم با محیط و فرایند تجربه فرد از مفاهیم اساسی تفکرگشتالتی و مکتب اصالت وجود است).

روانشناسی گشتالت که به منزله نظریه ای درزمینه ادراک به­وجود آمد بر روابط متقابل میان شکل شیء و زمینه آن و فرایندهای ادراکی تأکید داشت و واکنشی بود نسبت به شیوهای اجزا نگرانه­ای که سعی می­کردند ادراک و فرایندهای ذهنی را از راه تجزیه آنها به اجزا و یا به محتویات ذهنی مطالعه کنند. از آغازگران نهضت روانشناسی گشتالت می توان از ورتهایمر، کافکا و کهلرنام برد.

گشتالت درمانی بر افکار و احساسات و برداشت فرد از دنیا در زمان حال تمرکز دارد و به گذشته فرد توجهی ندارد. در این روش بیش از این که به گفتگوهای انتزاعی در مورد وقایع و موقعیتهای مختلف توجه شود بر ایجاد زمینه برای تجربة مستقیم تأکید می شود. در گشتالت درمانی درمانگر به مراجع کمک می کند که رفتارهای اجتنابی را به سطح آگاهی بیاورد تا بدین وسیله حالت تعادل در فرد ایجاد شود، زیرا هنگامی که فرد از امیال، تحریکات و عواطف ناخواسته خود مطلع شود می تواند با محیط تعادل مناسبتری داشته باشد.

توجه به زمان و مکان موجود (حال) و ایجاد حداکثرآگاهی، اساس گشتالت درمانی است. فرد پس ازکسب آگاهی قادرخواهد بود به کمک اصول گشتالت رابطة بین مشکل و زمینه را وسعت بخشد و موقعیتهای ناتمام را تشخیص داده و درصدد اصلاح آن برآید. منظور از موقعیتهای ناتمام نیازهای ارضانشده ای است که معمولا ًفشار روانی زیادی برفرد وارد می کنند و رفتار او را تحت تأثیرقرار می­دهند (کری،۱۹۹۶).

درگشتالت درمانی به مسائلی نظیراینکه فرد چگونه بدان حالت درآمده است، یادلیل انجام کارهایش چه بوده، یافردا چه خواهد کرد و چه پیش خواهد آمد توجهی نمی شود.

گشتالت درمانی به تمرکزدرمانی نیز معروف است.

● هدف گشتالت درمانی:

هدف اصلی گشتالت درمانی رشد آگاهی و مسئولیت­پذیری مراجع است.

آگاهی عبارت است ازکسب دانش نسبت به محیط؛ یعنی فرد هرچه بیشتر با محیط واقعی خود در تماس و تعامل طبیعی قرارگیرد.

شناخت خود آگاهی از نیازهای ارضا نشده است که بر رفتار فرد تأثیرمی گذارد؛ پذیرش و توانایی برقراری ارتباط با محیط و دیگران.

بدون کسب آگاهی، مراجع قادر به تغییرشخصیت خود نخواهد بود. از طریق کسب آگاهی، مراجع ظرفیت مواجهه با احساسات وعواطف انکار شدة خود را پیدا می کند و درمی­یابد که موجود مستقلی است و نیازی به وابستگی به دیگران ندارد. گشتالت درمانی به مراجع کمک می کند موانع و سدها را از سر راه "شدن" فرد بردارد تا فرد از حمایتهای محیطی به حمایتهای شخصی، یعنی استعدادهای درونی که همان بلوغ است، برسد و با کشف زندگی رشد کند و سپس به بلوغ شخصی برسد. درواقع گشتالت درمانی سعی می کند که فرد آن چیزی بشود که هست. زمانی که فرد به بلوغ شخصی(فردی) دست یافت می تواند شکافهای موجود در زندگی خود را شناخته و شیوة پرکردن آنها را بیاموزد و در جهت ایجاد وحدت و یکپارچگی در زندگی خود گام بردارد. بطورکلی می توان گفت هدف غایی گشتالت درمانی برقراری تعادل مطلوب در ارگانیزم است(جاکوبس ویونتف).

هدفهای اصلی گشتالت درمانی، توانمند کردن مراجع درجهت نیل به یکپارچه ترشدن، آگاهترشدن و آزاد شدن برای تجربه کردن و درنتیجه به فعل درآوردن توانایی های بالقوه مراجع است و اساس تمام هدفهای گشتالت درمانی کسب آگاهی است.

● فرآیندمشاوره ای درمان گشتالتی:

به نظر زینکر در فرآیند مشاوره ای گشتالتی انتظار می رود که:

۱) آگاهی مراجع نسبت به خود افزایش یابد، که این آگاهی از طریق تماس با محیط، احساس نیروهای متضاد، توجه و تمرکزکردن حواس بریک موضوع، بالابردن احساس بدنی، گوش دادن به توصیفهای کلامی و… حاصل می شود.

۲) مراجع بتدریج مسئولیت تجارب خود را بر عهده بگیرد و دیگران را مسئول تفکرات، احساسات و اعمال خود نداند.

۳) مهارتها و ارزشهای مورد نیاز به منظور پاسخگویی به نیازهای خود را بدون تعدی به حقوق دیگران رشد دهد.

۴) نسبت به احساسات خود آگاهی کسب کند.

۵) پس از پذیرش مسئولیت اعمال خود پیامدهای آنها را نیز بپذیرد و برای هریک از رفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند.

۶) تلاش کند به جای حمایتهای بیرونی به حمایتهای درونی متکی باشد.

۷) بتواند از دیگران کمک بخواهد و به دیگران نیز یاری رساند.

در رویکرد گشتالت درمانی، خودشناسی تنها از طریق درون­نگری حاصل نمی شود بلکه در عمل به­دست می آید. توجه به یک موضوع، تشخیص وجوه تمایز و تشابه موضوعهای مختلف، به تجربه درآوردن عواطف، توصیف کلامی، بررسی رفتارهای نادرست و… به رشد آگاهی می انجامد که همان آگاهی ازخود است.

کل فرآیند روان­درمانی مرکب از سه فرآیند جزئی تر است. یکی خود فرآیند درمان است که همان رابطه مراجع و درمانگر می­باشد؛ دیگری فرآیند درون بیمار است که به­وسیله علامت و نشانه های مرضی نشان داده می شود و سومی فرآیند درون درمانگر است که به فرآیند مرضی بیمار پاسخ می دهد. فرآیند درمان یا رابطه مراجع و درمانگر تنها فرآیندی است که نمی تواند وجود نداشته باشد ،بنابراین از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به نظریونتف اگرچه درمانگردرفرآیندمشاوره به راهنمایی مراجع،ارائه تجربه ومشاهده می پردازدولی فعالیت اصلی مشاوره بعهدةمراجع است.یونتف تأکیدداردوظیفةدرمانگرایجادفضایی مناسب است که شیوهای جدید«بودن»رابه مراجع بشناساند.درمانگرگشتالتی بایدتوجه زیادی به حرکات بدنی مراجع داشته باشد،زیرانشانه های غیرکلامی اطلاعات بسیاری رادرزمینةاحساسات مراجع ابراز می دارد.صدا،حرکات،ژستهاوسایرنشانه هابیانگراحساسات واقعی مراجع هستند.علاوه براین مشاوةگشتالتی بررابطه بین الگوهای زبانی وشخصیت نیزتأکیدبسیارمی شود.الگوهای زبانی مراجع اغلب بیانگراحساسات،تفکرات ونگرشهای اوهستند.درواقع یک مشاورخوب درسخنان بی معنای مراجع دقت نمی کند،بلکه به شکل ظاهری کلمات مراجع می نگرد.

مشاوردرجریان درمان کاملاً فعال است وباقدرت واعتمادبه نفس عمل می کند،ولی ازقدرت به منظوررضای خاطرخویش استفاده نمی کندروی این اصل اشخاص محتاط،محافظه کاروکسانی که ترجیح می دهندرفتارشان فقط مبتنی برانعکاس مطلبی باشدکه مراجع اظهارداشته است وهمینطورافرادی که به تجربیات خودشان آگاه نیستند،نمی توانندبه شیوه گشتالتی انجام وظیفه کنند. درگشتالت درمانی ازتشخیص وبرچسب زدن استفاده نمی شودزیراتشخیص فرارازمشارکت درفرآیندفعال ارتباط مشاورومراجع محسوب می شود.

مشاورگشتالتی همه آن چیزهایی راکه درشخص جریان دارددقیقاًموردتوجه قرارمی دهد،یعنی هرآنچه راکه مراجع فکرمی کند،احساس می کند،انجام می دهد،بخاطرمی آورد ویابا اعضای حسی خوددریافت می کندوتمام اینهارابه منزلةداده های رفتاری درنظر می گیردتابتواندبه رویدادهای تجربی برحسب واژهای کاربردی اشاره بکندواصولی رابرای تغییرآنهاپیشنهادکند.درگشتالت درمانی مشاورازواژه«چرا» احترازمی کندبه این دلیل که فقط موجب دلیل تراشی می شودوبه فهم ودرک مشکل اصلی نمی انجامد،درصورتی که استفاده ازواژه«چگونه»موجب شناسایی رفتاروتمام وقایع جریان درمان می شود.سئوالاتی ازقبیل«اکنون چگونه نشسته ای؟»و«اکنون چگونه حرف می زنی؟»و«داری بادست راستت چه می کنی؟»ویا«اکنون صدایت چگونه است؟»به مراجع کمک می کندکه آن چیزی بشودکه هست نه آنکه چیزی بشودکه نیست ولی آرزو دارد باشد.

مشاورگشتالتی درصددایجادآرامش خاطر،حس آزادی،انعطاف پذیری درارتباط بادیگران کمک گرفتن ازنیروهای درونی برای حل مشکلات وخلاقیت درمراجع است.فردی که به عنوان مراجع به مشاورمراجعه می کنددرصددتعالی بخشیدن ارزشهای خوداست وبه بهبودکیفیت ارتباطی خود بادیگران می اندیشد.بدین منظورمراجع بایدرفتارها واعمالی راکه درصدد تغییر آن است مشخص کند،سپس با کمک مشاوربه آزمودن تجارب مختلف بپردازدونسبت به نادرستی رفتار خودآگاهی کسب کند.درطی فرآیند مشاوره،مراجع بایدبتواند توجه خودرا ازحمایتهای محیطی به سوی حمایتهای شخصی معطوف داردوزمینةبلوغ فکری رابرای خود مهیا سازد.تعامل بامحیط،آزمایش تجربه وآگاهی ازاصول مهم گشتالت درمانی هستند.

به نظرپرلز دربرخورد بامراجع باید تلاش کردتا فهمیداواز چه چیزاجتناب می ورزد.پس موقعیتی فراهم کردکه مراجع بتوانداحساسات وعواطف خودراتجربه کندوازاجتناب بپرهیزد.مراجع بایدبه آنچه درزمان حال تجربه می کندوچگونگی وقوع اجتناب درتجارب اینجا واکنون آگاهی یابد.بنابراین درمانگرباید مراجع راوادار کندکه ازحالت تنگنا ومعذوریت بگذرد،یعنی کاملاًبا آن درگیرشودبه طوری که بتوانداستعدادهای بالقوةخودش رارشدوتوسعه دهد،این کار ازطریق فراهم آوردن موقعیتهایی که مراجع ازطریق آن بتواند حالت تنگنا راتجربه کند.سپس ازطریق ناکام کردن اوانجام می گیرد،یعنی بعد ازفراهم آوردن موقعیتها بیماررا ناکام می کنیم تاباسدهاوموانع خودش وباشیوه اجتناب خویش رودررو قرار گیرد.

● پولسترسه مرحله رادر فرآیند مشاوره مشخص کرده است:

۱) مرحلة اکتشاف: مراجع بینش واقع گرایانه وجدیددربارةخودو موقعیت خودکسب می کند.

۲) مرحلة انطباق:این مرحله مستلزم شناخت مراجع نسبت به قدرت انتخاب خوداست.مراجع رفتارهای جدیدی را درمحیط حمایتی نشان می دهدوسپس این رفتارهارا به تمام موقعیتهای دیگرگسترش می دهد،درابتدا انتخاب مناسب ازجانب مراجع ممکن است ناشیانه صورت گیرد،ولی حمایت مشاوربه تدریج مهارتهای لازم رادر انطباق با مسائل ومشکلات درموقعیتهای مختلف کسب می کند.درفرآیندمشاوره،مشاور دریک سیستم حمایتی،مراجع رابه عمل و کسب تجربه باشیوهای جایگزینی ومناسب تشویق می کند.

۳) مرحلةجذب:این مرحله مستلزم این است که مراجع چگونگی تأثرگذاری برمحیط رایادبگیرد.دراین صورت مراجع احساس می کندظرفیت وتوانایی مواجه شدن بامسائل ومشکلات زندگی رادارد.دراین مرحله مراجع یادمی گیردکه چگونه شانس دریافت آنچه راکه ازمحیط نیاز داردبه حداکثربرساند.

درفرآیند مشاوره تمرین وتجربه ازاهمیت بسیاری برخوردارند.تمرین عبارت است ازبه کارگیری تکنیکهایی که مراجع رابرای مواجه با هیجانات خاص نظیر خشم آماده می سازد.تجربه نیز براثرتعامل بین مشاورومراجع ایجاد می شود.تجربه ویادگیری اساس یادگیری تجربی هستند.

زینکر جلسات درمان رابه عنوان مجموعه ای ازتجارب تلقی می کندکه راه رابرای یادگیری تجربی مراجع بازمی کنند.به نظریونتف(۱۹۹۳)درگشتالت درمانی تجربه پیش ازاین که به عنوان یک تکنیک درنظر گرفته شود جزءلاینکف فرآینددرمان است.

علی رغم این که یادگیری زمینه رابرای ایجاد تجربه مهیا می کند،تجربه فرآیندی مشترک است که مشارکت فعال مراجع رامی طلبد.تجربه شیوه ای است برای ازسرخارج کردن تعارض های درونی مراجع وکمک به اوبرای به کارگیری این تجارب درمحیط زندگی خود.تجربه مراجع راتشویق می کندکه داوطلبانه ومبتکرانه از توانایی هاوامکانات خود درجلسات درمان استفاده کند.تجربه های مشاوره گشتالتی اشکال گوناگونی دارد:

تصور موقعیتی تهدید کننده،گفتگوبین مراجع وفردی که برای اواز اهمیت برخوردار است،بیان خاطرات ووقایع دردناک زندگی، تجسم کردن تجربه های خاص زمان حال،ایفای نقش،تمرکزروی ژست ها،حالات بدنی وسایرعلائم غیرکلامی که بیانگرحالات درونی هستندوگفتگوبین جنبه های متعارض درون فرد.درخلال این تجربها مراجع احساسات همراه باتعارض هاراتجربه می کند(پولستر).

● برای اینکه درفرآیندمشاوره تجارب گشتالتی مفیدواقع شوندبایدموارد زیررعایت شود:

۱) مشاور می­بایست درموردزمان وملاک پایان درمان شناخت کافی داشته باشد.

۲) برای اینکه مراجع ازتجارب ایجاد شده بیشترین سودراببرد،مشاورباید دقت کافی درانتخاب زمان ایجاد تجربه داشته باشد.

۳) ماهیت تجربه به مشکلات فردوآنچه فرد تجربه می کندبستگی دارد.

۴) هنگامی که مشاور به فرهنگ مراجع توجه کافی کندوبه آن احترام بگذارد،تجارب ایجاد شده درجلسات مشاوره بیشترین کارآیی رادارند.

۵) برای ایجادتجربه نقش فعال مراجع برای خود اکتشافی ضروری است.

۶) انعطاف پذیری مشاوردراستفاده ازتکنیکها وتوجه به چگونگی پاسخهای مراجع درفرآیند مشاوره ازاهمیت بسزایی برخوردار است.

۷) تأمل مشاوردر فرآیند مشاوره،موجب درک بیشتر مراجع ازتجارب ایجاد شده می شود.

۸) مشاوربایدتکالیف مراجع رابه گونه انتخاب کندکه احتمال موفقیت اودرانجام آن وجودداشته باشد.

۹) مشاورباید تجاربی راکه برای جلسات مشاوره وخارج ازآن مناسبند شناسایی و تفکیک کند.

علی رغم اینکه پرلز اعتقادچندانی به کفکیک نداشت،تکنیکها می توانندابزارسودمندی برای کمک به مراجع درکسب آگاهی های عمیقترتجربه تعارضهای درونی،حل ناهماهنگی هاودوگانگی هاوتگمیل نیازهای ناتمام باشند.

● لوتسکی وپرلزبرخی ازتکنیک هاراتوصف کرده است:

۱) تمرین گفتگو:مراجع بخشهایی ازشخصیت خودراکه متعارض اندوتجربه شده اند،انتخاب وبین آنهاگفتگو برقرار می کند.این بخشهای شخصیت شامل جزءحاکم شخصیت (فراخودیا الزامها) درمقابل جزءمطیع وپیروآن(جزءمقاوم منفعل)،حالت تهاجمی درمقابل حالت منفعل،شخصیت خوب درمقابل شخصیت رذل،مذکردرمقابل مونث ویک سلسله دوقطبیهای دیگرمی شود.ازمراجع خواسته می شودکه بین هریک ازدوقطبیهای موجودگفتگویی برقرار کندتا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد.

۲) دورچرخیدن:که درآن ازمراجع خواسته می شودتااگر چنانچه گفته یا احساسی دارد، درصورت تمایل دوربچرخدوآن رابه افراددیگر جلسه گوید.این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن، دلجویی ونوازش،مشاهده ومتوحش کردن رانیزدربرداشته باشد.

۳) موضوع ناتمام:که دراینجا هرموقع که مراجع کاریا موضوع ناتمامی داشته باشدازاو خواستهمی شودبه پایان رساندوتمام کند.

۴) مسئولیت پذیری:ازمراجع خواسته می شودمسئولیت رفتارهای خود رابپذیردوآن راباصدای بلند ابراز دارد،وبه دنبال هربیانی دربارة خودش واحساساتش عبارت«… ومن مسئولیت آن رامی پذیرم»رابیاورد.مثلاًبگوید«من آگاهم که پایم راحرکت می دهم ومن مسئولیت آن رامی پذیرم»یا«من آگاهم که نسبت به دوستم احساس تنفرمی کنم ومن مسئولیت آن را می پذیرم».

۵) رازداری:مراجع یاد می گیردرازی راپوشیده نگه داردوتصور کنداگردیگران آن رابفهمندچه واکنشی نشان می دهند.دراین حالت کم کم دلبستگی اوبه این راز روشن خواهد شدواحساس گناه وشرمساری اوکشف خواهد شد.

۶) فرافکنی:وقتی که مراجع ادراکی رابیان می کندکه مؤیدیک فرافکنی است،مشاورازاومی خواهدتانقش مشخصی راکه دراین فرافکنی وجوددارد بازکند وبدین ترتیب کشمکش خودرا در این زمینه کشف کند.

۷) وارونه سازی:درآن از مراجع خواسته می شودنقش رفتاری متضادبا رفتار خودراایفا کند(مثلاًبه جای آنکه منفعل باشد،باانرژی ومهاجم باشد)تابدان وسیله باجنبه های پنهان شخصیت خودتماس حاصل کندوآنها راتشخیص دهد.

۸) تماس وعقب نشینی:تمایل طبیعی به عقب نشینی امری شناخته شده وموردقبول است ودر درمان،مراجع مجازاست که به تناسب ازعقب نشینی موقتی احساس امنیت کند.تماس وعقب نشینی،هردودر درمانمقول به نظرمی رسندومراجع ودرمانگرمطابق یک طرح مناسب وموزون به موقع ازهریک استفاده می کند،ولی استفاده مداوم پیوسته ازهریک از آنها به هیچ وجه توصیه نمی شود،چراکه تماس وعقب نشینی فقط درمواقع مناسب موردقبول است.

۹) مشاورسؤال می کند«آیامی توانی بااین احساس خودبه سرببری؟»:به هنگامی که مراجع درحالت عاطفی شدید قرار داردواحساس گیجی،یأس وناکامی شدیدمی کند،مشاوراز او می خواهد تا موقتاًبا احساس خودش بسازد ولی ادراکات وتصوراتش رابازگوکند،مشاوربه مراجع کمک می کندتا موفق شودتصور وادراکاتش رااز هم تمیز دهد.

۱۰) تکرار:دراین طرح ازمراج خواسته می شودتارفتاریابیانی راچندین مرتبه تکرار کندوحتی دربرخی مواردرفتار را به رقصی تبدیل کندویا صدا رابلندترومؤکدترکندتابدین وسیله به احساس خودآگاهی بیشتری برسد.

نتیجه اینکه گشتالت درمانی درزمینة افرادنابهنجار،تربیت گروهای حرفه ای درزمینه آگاهی درکلاس درس ودرمورد کودکان مضطرب ومراکز مراقبت کودک بکار گرفته می شود.اطلاعات حاصل ازراه خواندن نظریه وتکنیکهای گشتالت عملاًسودمند نخواهد بودواین اطلاعات باید توأم باتجربه وکارورز ونظارت دقیق باشد.استفاده ازگشتالت درمانی درموارد گروهی امری عادی است ولی اغلب به صورت مشاورة فردی دروضعیت گروهی اجرا می شود.


منابع:
۱. مشاوره(مبانی روان شناختی)-محمدخدایاری فرد
۲. نظریه های مشاوره وروان درمانی-عبدالله شفیع آبادی و غلامرضا ناصری

موسسه روانشناختی کاریزما مشاور (www.charismaco.com)


ارسال شده توسط: مهدی احمدی

منبع: سایت آفتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:27  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی


 منابع کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی


 



رديف
نام كتاب
مولف
1
خانواده درماني
فيليپ باركر ترجمه محسن و زهره دهقاني
2
مشاوره گروهي
دكتر شكوه نواي‌نژاد
3
مشاوره تحصيلي
دكتر سيد مهدي حسيني
4
مباني و مقدمات مشاوره (ضريب 2)
5
مقدمات راهنمايي و مشاوره
شفيع آبادي
6
مباني مشاوره
قاضي
7
مقدمه‌اي بر مشاوره و روان درماني
سيد احمد احمدي
8
مباني و اصول مشاوره
سيد احمد احمدي
9
مباني و مقدمات مشاوره و راهنمايي
دكتر شريعتمداري
10
مباني مشاوره راهنمايي
جيمون و همكاران ترجمه دكتر ثنايي
11
اصول وفنون راهنمايي
يوسف اردبيلي
12
نظريه‌هاي شخصيت ( ضريب 2)
13
نظريه شخصيت
علي اكبر سياسي
14
روان شناسي كمال
دوان شولتز ترجمه گيتي خوشدل
15
جزوه شخصيت
دكتر اعتمادي
16
كاربرد آزمونهاي رواني در مشاوره (ضريب 2)
17
آشنايي با آزمون سازي و آزمون‌هاي رواني
دكتر كرمي
18
راهنمايي سنجش رواني براي روانشناسان باليني
2 جلد گري‌چرا. ترجمه حسن پاشا شريفي
19
آزمونهاي فرافكن شخصيت
دكتر فرهادي بهرامي
20
آزمونهاي رواني
دكتر حمزه گنجي
21
اصول روان‌سنجي و روان آزماي
دكتر پاشا شريفي
22
نظريه و كاربرد آزمونهاي هوش و شخصيت
دكتر پاشا شريفي
23
متون و زبان تخصصي براي مشاوره (ضريب 3)
دكتر منصور كوشا
24
زبان انگليسي براي دانشجويان علوم اجتماعي
دكتر فرهاد مشفقي
25
متون روان شناسي به زبان انگليسي
ياسمين مندي
26
لغات انتهاي كتاب روان شناسي پرورشي
دكتر علي يوسف
27
آمار و روش تحقيق (ضريب 2)
دكتر دلاور
28
احتمالات و آمار كاربردي
دكتر دلاور
29
روش تحقيق در روانشناسي
دكتر دلاور
30
مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي
31
روش تحقيق در علوم رفتاري
دكتر علي هومن
32
نظريه‌هاي مشاوره و روان درماني (ضريب 3)
شفيع آبادي
33
نظريه‌هاي مشاوره و ديدگاههاي مشاوره
لوئيس شيلنگ ترجمه آرين


رديف
نام كتاب
مولف
34
نظريه‌هاي مشاوره
دكتر محمود ساعتچي
35
نظريه‌هاي مشاوره و روان درماني
حسين سيد محمدي
36
فنون مشاوره (ضريب 3)
37
فنون و روشهاي مشاوره
دكتر شفيع آبادي
38
راهنمايي و مشاوره شغلي و تحصيلي
دكتر شفيع آبادي
39
مشاوره شغلي و نظريه‌هاي انتخاب شغل
دكتر شفيع آبادي
40
پويايي گروه و مشاوره گروهي
دكتر شفيع آبادي
41
مشاوره و مهارتهاي خرد
ديويد گلدار ترجمه سمين حسينيان
42
روان درماني و مشاوره گروهي
باقر ثنايي
43
فنون مشاوره و روان درماني گروهي
باقر ثنايي
44
مشاوره خانواده
ترجمه دكتر تبري و عباس علوي نيا
45
خانواده و خانواده درماني
سالوادور مينوچين ترجمه دكتر ثنايي
46
روان درماني خانواده
جي‌هي‌لي ترجمه ثنايي

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:42  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع كارشناسی ارشد مشاوره و راهنمايی


منابع كارشناسی ارشد مشاوره و راهنمايی

ضريب 3
نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني، شفيع‌آبادي، غلامرضا ناصري
نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني، خديجه آرين
نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني،‌ محمود ساعت‌چي
ضريب 2
زبان عمومي ـ منصور كوشا
مجموعه مقالات روانشناسي،‌ محمد پارسا
متون روانشناسي، كيانوش هاشميان
ضريب2
آمار و روش تحقيق، دكتر علي دلاور
روش تحقيق براي علوم انساني (200صفحه) از عزت‌ا... نادري
روانشناسي شخصيت 2
روانشناسي شخصيت، علي اكبر
روانشناسي شخصيت،‌ يحيي سيد محمدي
نظريه‌ها و مكاتب شخصيت، دكتر سعيد شاملو
آزمونها در مشاوره ضريب
راهنمايي سنجش رواني براي مشاوران و روانشناسان باليني و روان‌پزشكان جلد 2 و 1 ترجمه پاشا شريفي آزمونهاي رواني و كاربردي دكتر حمزه گنجي
آزمونهاي رواني و كاربردي پاشا شريفي
آزمونهاي رواني و كاربردي هادي بهرامي
مواد و روشها و آزمون مشاوره ضريب 3
اصول و فنون مشاوره دكتر شفيع‌آبادي
اصول و فنون مشاوره سيدمهدي حسيني بيرجندي
پويايي گروه و مشاوره گروهي انتشارات رشد
راهنمايي مشاوره تحصيلي سمت
مباني راهنمايي و مشاوره ضريب 2
مقدمه بر راهنمايي و مشاوره دكتر باقر ثنايي
مقدمات راهنمايي و مشاوره شفيع آبادي پيام نور
راهنمايي و مشاوره شغلي و حرفه‌‌اي شفيع‌آبادي تهران رشد 1371
خانواده و خانواده درماني سالوادر منوچيني ترجمه: ثنايي
خانواده و خانواده درماني جي‌هي‌لي ترجمه: ثنايي
خانواده و درمان تضميني خانواده ترجمه: خانم شكوه نوابي‌نژاد تهران مركز مطالعات و تحقيقات خانواده
اصول و فنون مشاوره ضريب 2
اصول و فنون مشاوره شفيع آبادي
اصول و روشهاي راهنمايي و مشاوره، بيرجندي
پويايي گروه و مشاوره گروهي، شفيع‌آبادي
راهنمايي و مشاوره تحصيلي، شغلي شفيع‌آبادي
اصول و روشهاي مشاوره، قاسم قاضي
مقدمه‌اي بر راهنمايي ومشاوره،‌ سيد احمدي
مباني راهنمايي و مشاوره
ضريب 2
مقدمات راهنمايي و مشاوره شفيع‌آبادي
مباني راهنمايي و مشاوره ثنايي
مباني مشاوره، احمدي
راهنمايي و مشاوره شغلي، شفيع‌آبادي
مشاوره خانواده، مصطفي تبريزي
خانواده درماني جي ‌هي لي
خانواده درماني، سالوادر منوچيني
روانشناسي شخصيت ضريب 2
نظريه شخصيت،‌ سعيد ثناملو
نظريه شخصيت،‌ شولتز ترجمه:‌سيد محمدي
نظريه شخصيت،‌ علي‌اكبر سياسي
نظريه شخصيت، بروين لارنس
نظريه‌هاي مشاوره و روان‌درماني ضريب 3
نظريه مشاوره و روان‌درماني، شفيع‌آبادي،‌ قاضي
نظريه مشاوره و روان‌درماني، خديجه آرين
نظريه مشاوره و روان‌درماني، مهرداد فيروزبخت
نظريه‌ مشاوره و روان‌درماني،‌محمود ساعتچي
آمار و روش تحقيق ضريب 2
روش تحقيق، علي دلاور(پيام نور)
روش تحقيق، جان بست
روش تحقيق، سرمد بازرگان
روش تحقيق،‌ كرلينجر
روش تحقيق،‌ سازمان سنجش
روش تحقيق هومن
آزمون‌هاي رواني ضريب 2
سنجش رواني، حمزه گنجي
آزمونهاي رواني، هادي بهرامي
سنجش رواني، ماربات 2 جلد
آزمونهاي رواني،‌ ابولفضل كرمي همراه با سوالات و پاسخنامه
آزمونهاي رواني پاشا شريفي
زبان
مشاوره و رواهنمايي، منصور كوشا
روانشناسي عمومي،‌ كيانوش هاشميان
روانشناسي عمومي، محمد پارسا
زبان كتابهاي سازمان سنجش
هر موضوع و مطلب در زمينه مشاوران و روانشناسي مرتبط با آن
زبان به عنوان برنامه هر روز در نظر گرفته شود.
زبان عمومي
مجموعه سوالات ارشد علوم تربيتي 2
خلاصه كتابها در كتاب كارشناسي ارشد پژوهش

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:38  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع کارشناسی ارشد انستيتو روانپزشكی


 منابع کارشناسی ارشد انستيتو روانپزشكی

رشته امتحاني
دروس مربوط
نام مراجع معرفي شده
مولفين و مترجمين
ضرايب
روانشناسي باليني
آمار و روشهاي تحقيق
آمار و روشهاي تحقيق در علوم رفتاري
دكترعلي دلاور

2
روانشناسي باليني
روانشناسي مرضي(2جلد)
نظريه‌هاي مشاوره و روان درماني
ساراسون و ساراسون
دكتر شفيع‌آبادي، ناصري
4
روانشناسي عمومي
زمينه روانشناسي هيلگارد(جلد 1و2)
ترجمه دكتر براهني و همكاران
2
روانشناسي رشد
روانشناسي رشد و شخصيت كودك
پاول هنري ماسن
ترجمه مهشيد ياسايي
2
روانپزشكي عمومي و فرهنگي
خلاصه روانپزشكي
كاپلان و سادوك
ترجمه دكتر پور افكاري
2
زبان عمومي
Upper intermediate
2




+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:37  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع كارشناسی ارشد روانشناسی تربيتی


 منابع كارشناسی ارشد روانشناسی تربيتی

دروس
منابع
مولف
مترجم
1- روانشناسي تربيتي(ضريب2)
الف) روانشناسي پرورشي" روانشناسي يادگيري و آموزش"
ب) روانشناسي تربيتي
ج) روانشناسي تربيتي اصول و كاربرد آن
د) كاربرد روانشناسي در آموزش(جلد 1و2)
دكتر علي اكبر سيف


دكتر پروين كديور
گراور و برونينگ

رابرت بايلر




علي نقي خرازي

پروين كديور
2- زبان تخصصي(ضريب2)
الف) reading in psychology
ب) reading for the students of psychology
ج) متون روانشناسي
Reading in psychology
د) كتاب ارشد زبان تخصصي ويژه داوطلبان روانشناسي
ز) كتاب ارشد مجموعه زبان انگليسي شامل گرامر انگليسي براي آزمون كارشناسي ارشد
دكتر كيانوش هاشميان

دكتر حسين رستگارپور


محمدرضا تايينيان، حسين زارع

يحيي سيد محمدي


كاظم طبيبي

انتشارات سمت






انتشارات پوران پژوهش


انتشارات پوران پژوهش
3- روش تحقيق و آمار(ضريب2)
الف) احتمالات و آمار كاربردي در روانشناسي و علوم تربيتي
ب) مباني نظري و علمي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي
ج) روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي
د) استنباط آماري در پژوهش رفتاري
ر) آمار توصيفي در علوم رفتاري
ز) شناخت روش علمي در علوم رفتاري
ه) استدلال آماري در علوم رفتاري(جلد1و2)
دكتر دلاور


دكتر دلاور


دكتر دلاور


دكتر حيدر علي هومن

دكتر هومن

دكتر هومن

ريچارد شيولسون















دكتر عليرضا كيامنش
4- روانشناسي رشد(ضريب2)
الف) رشد و شخصيت كودك
ب) پيشگامان روانشناسي رشد
ج) روانشناسي رشد(1)
د) روانشناسي رشد (2)
ر) روانشناسي رشد
ز) روانشناسي رشد
ژ) روانشناسي رشد
ي) روانشناسي ژنتيك( تحول رواني از تولد تا پيري)
ه) روانشناسي ژنتيك(2)
ماسن و ديگران

ويليام سي گرين

جمعي از نويسندگان
دكتر حسين لطف آبادي
دكتر احدي و دكتر جمهري
دكتر احدي و بني جمال
دكتر حمزه گنجي
دكتر محمود منصور
دكتر منصور- دكتر دادستان
ترجمه مهشيد ياسايي

فربد فدايي

انتشارات سمت
5- روانشناسي عمومي(ضريب2)
الف) زمينه روانشناسي(ج1و2)
ب) روانشناسي عمومي
هيلگارد واتكينسون

وندر زندن
دكتر براهني و همكاران
دكتر حمزه گنجي

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:35  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع كارشناسی ارشد روانشناسی بالينی

 
 منابع كارشناسی ارشد روانشناسی بالينی


دروس
منابع
مولف
مترجم
1- روانشناسی عمومی
ضریب صفر
الف ) زمینه روان شناسی (2جلد)
هیلگارد واتكینسون
براهنی و همکاران
2- روان شناسی رشد
ضریب 2
الف) رشد و شخصیت کودک
ب)روان شناسی رشد (2جلد)
ج)پيشگامان روان شناسی رشد (2جلد)
چ) روان شناسي رشد(2جلد)
ح) روان شناسی رشد (2جلد)
ی ) روان شناسی ژنتیک(ج1)
ه ) روان شناسی ژنتیک (ج2)
هنری ماسن
دکتر لطف آبادی
ویلیام سی گرین
دکتر حسن احدی و محسنی
دکتر جمهری و احدی
دکتر محمود منصور
دکتر محمود منصور
مهشید یاسایی
انتشارات رشد
فربد فدایی/ اطلاعات بنیاد جانبازان
انتشارات سمت
انتشارات رشد

3- آمار و روش تحقیق
ضریب 1
الف) مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی
ب ) آمار و احتمالات کاربردی در روان شناسی و علوم تربیتی
ج) پایه های پژوهش
دکتر علی دلاور

دکتر علی دلاور

دکتر حیدر علی هومن
انتشارات رشد

انتشارات رشد
4- روان شناسی بالینی
ضریب 3 بالینی فيرس
الف ) روان شناسی بالینی
ب) روان شناسی بالینی
ج) کتاب های مربوط به آزمون روانی (از قبیل رشد آزمون های روانی)
ی ) راهنمای سنجش روانی (2 جلد)
ه ) آزمون های روانی
سعید شاملو
دکتر هادی بهرامی

پاشا شریفی
حمزه گنجی/ بعلحانی/ براهنی
دکتر محمود منصور
بالینی (تکلمیلی)
حمید پورشریفی
5- روان شناسی مرضی ضریب 2
الف) آسیب شناسی روانی (2 جلد)
ب ) مرضی تحولی
پ)مرضي ساراسون(2جلد)
ج ) آسیب شناسی روانی
ه) مرضی کودک
دکتر حسین آزاد
دکتر پریرخ دادستان
ترجمه نجاریان
ترجمه سعید شاملو
ترجمه حسین آزاد
انتشارات بعثت
انتشارات سمت
انتشارات رشد
انتشارات رشد
انتشارات آژنگ
6- کودکان استثنایی
ضریب 2
الف) کودکان استثنایی
ب ) کودکان استثنایی
ج ) کودکان استثنایی
ه) کودکان استثنایی
غلامعلی افروز
مریم سیف نراقی و عزت الله نادری
ترجمه فرهاد ماهر
بهروز میلانی فر
انتشارات پیام نور

آستان قدس رضوی
7- انگیزش و هیجان و فیزیوبوزیک
ضریب 1
الف) انگیزش و هیجان
ب ) فیزیولوژیک
ج) فیزیولوژی اعصاب و غدد
خدا پناهی
خدا پناهی
علی حایری روحانی
انتشارات سمت
انتشارات سمت
انتشارات سمت

8- زبان تخصصی ضریب 2
الف) فقط حفظ و تمرین تجربه متون روان شناسی به زبان انگلیسی
(general psychology)

حسین آزاد
یاسمین مندی
انتشارات ویراستار
9- علم النفس
ضریب 1
الف) علم النفس و تطبیق آن با روان شناسی جدید
ب ) فطرت
دکتر حسن احدی/ بنی جمال / علامه طباطبایی
شهید مطهری
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:33  توسط سید یزدان هاشمی  | 

منابع كارشناسی ارشد روانشناسی عمومی

 منابع كارشناسی ارشد روانشناسی عمومی

 

دروس
منابع
مولف
مترجم
1- روان شناسي رشد(ضريب 2)
الف) مفاهيم بنيادي درروان شناسي رشد كودك
ب) روان شناسي رشد
ج) روان شناسي ژنتيك(2ج)
د)پيشگامان روان شناسي رشد
ه)روان شناسي رشد
احدي و بني جمال


جمعي از مولفان
منصور دادستان

ويليام سي گرين

شعاري نژاد






فريد عراقي
2- زبان تخصصي (ضريب 2)
الف) متن اصلي زمينه‌هاي روان شناسي(1و2)(خلاصه‌هاي آخر فصل)
ب)reading in psychology
ج) متون مرتبط با روان شناسي
هيلگارد



كيانوش هاشميان
3- روان شناسي مرضي و كودكان استثنايي (ضريب 2)
الف) روان شناسي مرضي(1و2)
ب) آسيب شناسي(1و2)
ج) آسيب شناسي(1و2)
د) كودكان استثنايي(مقدمه‌اي بر آموزشهاي ويژه)
ه) روان شناسي كودكان استثنايي
و) مقدمه‌اي بر روان شناسي و آموزش كودكان استثنايي
پريرخ دادستان

حسين آزاد
ساراسون
كافمن و هالان


بهروز ميلاني فر

غلامعلي افروز



بهمن نجاريان
مجتبي جواديان
4- آمار و روشهاي تحقيق (ضريب 1)
الف) احتمالات و آمار كاربردي
ب) روش تحقيق در علوم رفتاري
ج) روش تحقيق در روان شناسي و علوم تربيتي
د) آمار و احتمالات آماري در روان شناسي
ه) روشهاي آماري
علي دلاور

سرمد و بازرگان و حجازي
علي دلاور



پاشا شريفي
5- روان شناسي عمومي (ضريب 2)
الف) زمينه روان شناسي(ج1و2)
ب) روان شناسي عمومي
هيلگارد و اتكينسون

وندر زندن
براهني و همكاران
دكتر حمزه گنجي
6- علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي (ضريب 1)
الف) علم النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامي
حسن احدي، شكوه السادات بني جمال
7-روان شناسي فيزيولوژيك انگيزش و هيجان (ضريب 1)
الف) روان شناسي فيزيولوژيك
ب) روان شناسي فيزيولوژيك
ج) انگيزش و هيجان
د) انگيزش و هيجان
فابل آركارسون

جيمز كالان

جان مارشال ريو
محمد كريم خداپناهي
مهرداد يزمان



يحيي سيد محمدي



+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:31  توسط سید یزدان هاشمی  | 

کمرويی و خجالت


کمرويی همواره با يک ناتوانی از کنار آمدن با زندگی اجتماعی.خانوادگی وحرفه ای مشخص ميشود.در واقع يک فرد کمرو از انطباق خود با شرايطی که به نظرش خطرناک می آيند عاجز ميشوند.شخص خجالتی در حضور جمع وحستزده استو به اين دليل ميترسد که مورد قضاوت يا عدم قدر شناسی واقع شود.

نشانه های کمرويی:

-تنگی نفس يا انقباض عضلانی

-پاهای لرزان

-خشک شدن بزاق دهان

-عرق کردن شديد

-سفت و سخت شدن بدن لرزش در پاها.دستها ولبها

-سرخ شدن يا رنگ پريدگی صورت

-تمايل به انزوای مطلق

-دلتنگی وخشم از خود و نفرت از خجالت

-بی تصميمی و افسردگی

-صحبت کردن سريع تر از معمول و سخنان خارج از کنترل

-احساس از همه حقير تر بودن(تفکر منفی)

-احساس مبهم در رابطه با گناهکار بودن نسبت به چيزی

-عدم اعتماد به نفس مانند عدم توانايی در پاسخ به يک تعارف

-ترس از مخالفت با نظرات ديگران يا بيان نقطه نظرات خود

-يک ترس دائم از مورد تمسخر قرار گرفتن

آثار اصلی کمرويی:

۱-آثار جسمی:

ترس:باعث گرفتگی در گلو يا در اطراف قلب و يک احساس خالی بودن در شکم ميشود.

دشواری در گفتار:يک نوع انقباض در قفسه سينه ايجاد ميشود که در نتيجه آن سخن گفته شده ضعيف.لرزان و جسته گريخته ميشود.تارهای صوتی کشيده و سخت ميشوند. تن صدا تغيير کرده و سخن با لکنت زبان و نا مفهوم گفته ميشود.

انقباضات عضلانی:شخص خجالتی اين باور را دارد که ديگران به او نگاه ميکنند در نتيجه پاهايش سفت و سخت و در حين ورود به يک مکان دچار اشتباه ميشود(به اثاثيه برخورد ميکند.استکان را روی ميز واژگون ميکندو ....)

خستگی:احساس ضعف مفرط که ناشی از همان انقباض عضلانی می باشد.

کند شدن حواس:فرد خجالتی هوشياريش کم شده و نيز ادراک حسی او کاهش می يابد به عنوان مثال يک فرد خجالتی که ناگزير است در مقابل جمع صحبت کند اگر فردی به او نگاه کند در آن لحظه اين ترس فقط روی آن فرد متمرکز ميشود و تنها آن فرد را ميبيند و توجهش بر روی اين عامل ترس جلب ميشود.به خاطر همين است که سختران کمرو دائما فراموش ميکند که قبلا به نکته ای اشاره کرده است يا نه.

اختلالات عروقی:باعث سرخ شدن يا رنگ پريدگی در ناحيه صورت ميشود که علت آن انقباض يا انبساط رگهاست.

اختلالات ترشحی:ترشح بزاق متوقف شده ولبها شديدا خشک ميشوند.تعريق شديدی در کف دستها و زير بازوها به وجود می آيد.

۲-آثار روانی:

يک فرد خجالتی دائما احساس دلهره دارد و از اين امر پروا دارد که توسط ديگران دست کم گرفته شود.اين ترس او را مثل يک پروانه در قفس شيشه ای محدود ميکند.اگر از يک فرد خجالتی ولی با هوش سوالی شود غالبا خاموش می ماند مثل اين است که او مات و مبهوت شده باشد. در واقع او در آن موقع گنگ و گيج خواهد بود مغزش درست کار نميکند می خواهد کار کند ولی نمی تواند و ترمز های محکمی او را در جا نگه ميدارد بنابراين در پس تعارفات خود را مخفی ميکند با مجبور به مبارزه نباشد.

علت کمرويی:

از نظر روانشناختی عواملی مانند احساس حقارت(ناچيز و منفور بودن)عزت نفس پايين.ترس وعدم توانايی مهارت در انطباق با محيط و تنبه و توهين شدن در دوران کودکی وجود دارند که سبب بروز کمرويی ميشوند.

اغلب پرسيده ميشود که آيا کمرويی اصولا قابل درمان است يا نه؟بله مطمئنا.اما زمانيکه به منشا اصلی آن پی برده شودو از ريشه بهبود يابد.

روشهای مقابله با کمرويی:

-عقايد و باورهای غلط خود را تصحيح نماييد.

-تفکيک آنچه حقيقتا هستيد از آنچه که تصور ميکنيد(شناخت نقش واقعی خويش و دوری جستن از نقش خيالی) در واقع شناخت بهتر از خود ويا صادق بودن.

-به حال توجه کنيد و گذشته را فراموش کنيد.

-واقع بين باشيد واز زندگی در دنيايی که برای خود ساخته ايد دست برداريد.

-سعی کنيد از انزوا و گوشه گيری دوری کنيد.

-با موقعيت های جديد سازگاری کنيد.

-سعی کنيد احساسات و عواطف خود را کنترل نماييد(از طريق استراحت.ورزش و مراقبتهای دارويی)

-آهسته سخن گفتن.به نرمی اشاره کردن با سر و دست. با آرامش غذا خوردن را تمرين کنيد.

-ارتباط چهره به چهره داشته باشيد.

-در مقابل تمايل به تفکر منفی مقاومت کنيد.(سيستم تفکر جايگزين)

-سعی کنيد با آرامش و خونسردی شرايطی را که قبلا برای شما غير قابل تحمل بوده کنترل کنيد.

-به جستجوی دوستان صميمی که رفتار تحکم آميز نداشته و هيچ گاه از کمرويی شما سخن نميگويند بپردازيد.

-همان طور که نقاط قوت خودتان را میپذيريد نقاط ضعف خود را قبول کنيد.

-احساس مسئوليت کنيد.به آينده بنگريد و از فرصتها به نحو احسن استفاده کنيد.

-خوش بين باشيد و مثبت بينديشيد.مثلا به جای گفتن خسته شدم بگوييد به استراحت بيشتری نياز دارم.

- سعی کنيد از کار کردن و انجام وظايف خود لذت ببريد.

- از مهارتهای اجتماعی استفاده کنيد(بعدا به اين موضوع اشاره خواهد شد)

-در صورت نياز با مشاوران و روان شناسان ارتباط برقرار کنيد.


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:10  توسط سید یزدان هاشمی  | 

چگونه براي کنکور برنامه ريزي کنيم؟


 

چگونه براي کنکور برنامه ريزي کنيم؟ کنکور

موفقيت در هر فرآيندي، نيازمند هماهنگي تمامي عوامل موثر در آن است. در واقع ما زماني مي‏توانيم به نتيجه‏ي دلخواه خود برسيم که تمامي عوامل موثر در رسيدن به نتيجه را رعايت کنيم. آزمون کنکور- به عنوان بزرگ‏ترين آزمون علمي کشور- که مي‏تواند نقش موثري در جهت‏گيري شغلي داشته باشد، از جمله اهداف و نتايج پراهميت و حساسي است که بايد در صحت و درستي عوامل موثر در آن، با دقت بسياري عمل کرد.

موفقيت در کنکور، متأثر از عوامل متعددي‏است که شايد برخي از آنها، در دسترس و قابل کنترل نباشد اما عوامل در دسترس و قابل کنترلي هم وجود دارد که در صورت رعايت آنها، احتمال موفقيت، چند برابر خواهد شد.

در اين مقاله قصد داريم به بررسي اين عوامل قابل دسترسي بپردازيم:

1- هدف‏گذاري

به طور قطع، اولين و مهم‏ترين گام در هر مسيري، هدف‏گذاريست. داشتن اهداف واضح و روشن، علاوه بر اينکه مي‏تواند در افزايش ميزان انرژي فرد، اثر زيادي داشته باشد، در تعيين جهت زندگي او نيز بسيار موثر است. يکي از تفاوتهاي بين افراد موفق و ناموفق داشتن اهداف از پيش تعيين شده است.

داشتن اهداف واضح و روشن، علاوه بر اينکه مي‏تواند در افزايش ميزان انرژي فرد، اثر زيادي داشته باشد، در تعيين جهت زندگي او نيز بسيار موثر است.

شايد نشناختن فرق بين آرزو و هدف، سبب شود تا بسياري از افراد نتوانند انرژي و جهت لازم را از اهدافشان کسب کنند. مکتوب کردن اهداف، يکي از تفاوت‏هاي بارز آن با آرزوست. وقتي شما هدفي در ذهن‏تان داريد اما آن را مکتوب نکرده‏ايد، مانند اين است که غذايي داشته‏ باشيد اما آن را نخوريد؛ طبيعي‏ست که شما سير نمي‏شويد.

براي مکتوب کردن اهداف، بايد وقت بگذاريد. چند ساعت با خودتان خلوت نموده و به اهداف‏تان فکر کنيد. سپس آنها را مکتوب کنيد. البته شايد لازم باشد قبل از اين کار، رشته‏هاي دانشگاهي را خوب بشناسيد که بايد از طريق کتاب‏هاي موجود در بازار، گفت‏وگو با متخصصان و صاحب‏نظران رشته‏ها، اين کار را انجام دهيد.

برنامه ريزي 2- برنامه‏ريزي (استراتژي)

به‏طور حتم مي‏دانيد که يکي از مهم‏ترين تفاوت‏هاي سال‏هاي پايه و پيش‏‏دانشگاهي، حجم مباحثي‏ است که بايد براي آزمون کنکور مطالعه يا مرور کنيد. اين حجم زياد مباحث، به طور معمول سبب مي‏شود داوطلبان کنکور که عادت به مطالعه و برنامه‏ريزي براي اين حجم ندارند، با مشکل مواجه شوند.

برنامه‏ريزي دقيق، از مهم‏ترين عوامل کنترل و غلبه بر اين حجم زياد است، اگر از ابتداي سال تحصيلي، برنامه‏ريزي دقيق و درستي داشته باشيم، به‏طور قطع خواهيم توانست تمامي مباحث مورد نظر را مطالعه و جمع‏بندي کنيم.

داوطلباني که در مدرسه ثبت‏نام مي‏کنند (که اين مدرسه بايد دروس پيش‏‏دانشگاهي و پايه را تدريس کند)، کافي ا‏ست مطابق برنامه‏هاي مدرسه، درس هر روز را همان روز بخوانند تا تمامي مباحث مورد نياز آزمون کنکور را مطالعه کنند. داوطلباني که به برنامه‏ي يک آزمون، اعتماد مي‏کنند، بايد در فاصله‏ي هر 2 آزمون (2هفته يا 3هفته) مطابق با سرفصل‏هاي آزمون بعدي عمل کنند و برنامه‏هاي خود را براساس آن تنظيم نمايند اما داوطلباني که طبق برنامه‏هاي مشاور عمل مي‏کنند، کافي‏ست براساس برنامه‏ي هفتگي يا دوهفتگي که مشاور تنظيم کرده، مطالعه نمايند.

3- آزمون

آزمون‏هاي آزمايشي در طول سال تحصيلي، علاوه بر اينکه سبب مأنوس شدن ذهن و جسم با فضاي آزمون مي‏شود، اشکالات و اشتباهات فرد را نيز مشخص خواهد کرد تا در فرصتي مناسب، آنها را برطرف کند. پيش آزمون‏، نقش مهمي در نتيجه‏گيري خواهد داشت و به همين دليل بايد در انتخاب آن دقت کرد.

يک آزمون آزمايشي مناسب بايد داراي شرايط زير باشد:

الف) هماهنگي با سرفصل‏هاي مطالعاتي

اگر ما آزمون آزمايشي را به عنوان استراتژي حرکت خود انتخاب کرده‏ايم، اين اتفاق خواهد افتاد اما اگر استراتژي کلان ما، براساس برنامه‏ي مدرسه اي است، بايد آزمون آزمايشي، با سرفصل مطالعاتي هماهنگ باشد.

يادگيري روش‏هاي صحيح مطالعه و برنامه‏ريزي، به‏طور قطع مي‏تواند در افزايش کيفيت مطالعه‏ شما موثر باشد اما کيفيت مطالعه جايگزين کميت آن نيست.

ب) سوالات استاندارد

استاندارد در کنکور، به معني نزديک بودن آزمون به سوالات آزمون‏هاي سراسري ا‏ست؛ يعني هر قدر سوالات يک آزمون به سوالات سال‏هاي قبل آزمون سراسري نزديک‏تر باشد، سوالات آزمون، قابل اعتمادتر و استانداردتر است.

ج) جامعه‏ي آماري مناسب

سوالات استاندارد و برنامه‏ي مطالعاتي مناسب، مهم‏ترين عوامل موثر است، در حالي که بسياري از داوطلبان تصور مي‏کنند مقايسه، مهم‏ترين نقش‏ يک آزمون آزمايشي ا‏ست. البته درست است که مقايسه با رقبا هم جزو اهداف آزمون است اما هدف نهايي نيست. يک آزمون آزمايشي، بايد سوالات استاندارد و برنامه‏ي مناسبي داشته باشد.

4- مهارت‏هاي موفقيت در تحصيل
موفقيت

داوطلبان بسياري در سال‏هاي گذشته، با وجود تلاش زيادي که کرده‏اند، به دليل عدم استفاده از مهارت‏ها و روش‏هاي صحيح، نتوانسته‏اند به نتيجه‏ي دلخواه خود دست‏يابند. اين مهارت‏ها که شامل برنامه‏ريزي درسي، روش‏هاي مطالعه، شرايط مطالعه، تکنيک‏هاي ايجاد تمرکز و دقت و هنر آزمون دادن، روش جمع‏بندي و... است، لذا اين مهارتها در يادداشتهاي آتي به شما داوطلبان عزيز ارائه خواهد شد.

5- تلاش (کميت مطالعه)

يادگيري روش‏هاي صحيح مطالعه و برنامه‏ريزي، به‏طور قطع مي‏تواند در افزايش کيفيت مطالعه‏ شما موثر باشد اما کيفيت مطالعه جايگزين کميت آن نيست.

موفقيت در هر زمينه‏اي، نيازمند بکار گيري روش‏ها و ابزار لازم است. براي موفقيت در کنکور هم لازم است بيشترين مقدار ممکن در طول يک روز، درس بخوانيد يعني تا جايي که به کيفيت مطالعه‏ي شما لطمه‏اي وارد نشود. اين عدد در روزهاي تعطيل و روزهايي که به مدرسه مي‏رويد، متفاوت خواهد بود، براي نمونه:

در روزهاي تعطيل(مانند تعطيلات نوروزي که در پيش است)، شما از 24 ساعت زمان، بايد حدود 7 ساعت بخوابيد و احتمالاً حدود 4 ساعت به کارهاي متفرقه (وعده‏هاي غذايي و ...) بپردازيد و از زمان باقي مانده (يعني 13 ساعت) بايد 10 تا 12ساعت درس بخوانيد اما در روزهايي که به مدرسه مي‏رويد، از 24 ساعت شبانه‏روز، 7 ساعت به خواب، 2 ساعت به امور متفرقه و حدود 8 ساعت به حضور در مدرسه اختصاص مي‏يابد که بايد از زمان باقي مانده (يعني 7 ساعت)، حدود 5 تا 6 ساعت درس بخوانيد.

البته يادتان باشد که لزومي ندارد اين ساعت مطالعه، به صورت دائمي رخ دهد. به يقين اگر در يک روند تدريجي، شما ساعت مطالعه‏تان را به ساعت مطلوب برسانيد، ثبات و استمرار بيشتري خواهد داشت.

منبع: ماهنامه شادکامي و موفقيت- شماره 66
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:8  توسط سید یزدان هاشمی  | 

بیست و یک راه برای مدیریت استرس

 

۱) اگر در زندگی تان با استرس زیادی مواجه هستید بهتر است با آن کنار بیایید. برای این کار راه حل مشخص و ثابتی وجود ندارد که تضمین کند شما روز بدون استرسی خواهید داشت اما راه هایی وجود دارد که به کمک آنها می توانید استرس را مدیریت کنید....

۲) انرژی منفی تان را تخلیه کنید

اگر عصبانی هستید و به اصطلاح زود جوش می آورید، انجام فعالیت فیزیکی برای شما یک راه حل مناسب است. با این کار می توانید هیجان ها و انرژی های منفی را تخلیه کنید. هر وقت احساس کردید دارید عصبانی می شوید بیرون بروید و بدوید یا در خانه یک کار جسمی انجام دهید. مثلا کف آشپزخانه را تمیز کنید. این طوری هم یک کار مفید انجام داده اید و هم احساس بهتری به شما دست می دهد.

۳) مدیریت زمان را فراموش نکنید

در ابتدای روز و پیش از اینکه کارهای روزانه را آغاز کنیم این احساس که زمان کافی برای انجام کارها نخواهیم داشت، احساس بسیار بدی است. در روزهایی که سرتان شلوغ است و وقت آشپزی ندارید می توانید از بیرون غذا سفارش دهید. اگر حجم کارتان زیاد است، از تقسیم کار استفاده کنید. وقت تان را طوری تنظیم کنید که انجام کارها به شما آسیب نرساند.

۴) با یک فرد قابل اعتماد صحبت کنید

در میان گذاشتن مشکلات با یک فرد دیگر حتی اگر راه حل فوری جلوی پایتان نگذارد موجب می شود احساس راحتی کنید. اگر فرد قابل اعتمادی سراغ ندارید یا نمی خواهید مشکل تان را با دوستان و آشنایان و اقوام در میان بگذارید، از یک مشاور کمک بگیرید.

۵) برای استراحت برنامه ریزی کنید

در مواقعی مانند انجام پروژه های کاری بزرگ، ماموریت های کاری، اسباب کشی یا حتی ارتقای کاری که استرس تان زیاد می شود، برای استراحت و آمادگی برای انجام ادامه کار برنامه ریزی کنید. شاید لازم باشد انجام کار را کمی به تعویق بیندازید و پس از استراحت کار را با انرژی بیشتری آغاز کنید.

۶) از نوشتن کمک بگیرید

وقتی دچار استرس هستید و احساس می کنید در شرایط بدی قرار دارید، از نوشتن کمک بگیرید و احساس تان را درباره آنچه اتفاق افتاده روی کاغذ بیان کنید. مطالعات نشان داده است که نوشتن درباره تجربه های سخت و دردناک زندگی به کاهش استرس و اضطراب ناشی از پنهان کردن احساس ناخوشایند کمک می کند. نوشتن به فرد کمک می کند موضوع را درک کرده و آن را جزو تجربه های گذشته به حساب بیاورد. هنگام نوشتن می توانید بدون نگرانی درباره واکنش شنونده صادقانه به اتفاقاتی که در زندگی افتاده فکر کنید. بنابراین بهتر است برای سلامتی تان هم که شده دفتر مخصوصی برای این کار در نظر بگیرید و اتفاقات پراسترس زندگی تان را در آن یادداشت کنید. برای نوشتن محل ساکتی را انتخاب کنید. موقع نوشتن راحت باشید و به دستور زبان و جمله بندی مناسب فکر نکنید. دفتر را در جایی خصوصی قرار دهید و با خودتان صادق باشید.

۷) وقتی بیمار هستید وانمود نکنید که حال تان خوب است

هنگام بیماری مرخصی بگیرید و تا بهبودی کامل در خانه استراحت کنید. اگر شغل تان طوری است که بدون همکاری شما کار پیش نمی رود، از همکاران تان بخواهید کار را به خانه بیاورند تا وظایف تان را در خانه انجام دهید.

۸) سرگرمی داشته باشید

حتی اگر احساس می کنید از کارتان راضی هستید و یا آن قدر مشغول کارید که وقت سرگرمی ندارید، حداقل به علایق تان توجه کنید. داشتن سرگرمی و پرداختن به علایق یکی از راه های ساده و مفید کاهش استرس است.

۹) چیزهایی را که نمی توانید تغییر بدهید، بپذیرید

همه مشکلات قابل حل نیستند. بیماری یا مرگ یکی از اعضای خانواده نمونه این مشکلات است. در چنین مواقعی پذیرش مشکل استرس تان را کمتر می کند.

۱۰) خودتان را بشناسید

هیچ کس نمی تواند قول یک زندگی بدون استرس را به شما بدهد. نسخه ای برای آرامش شما بپیچد و یا فرمولی ارایه بدهد که استرس زندگی تان به طور کامل از بین برود. دیگران تنها می توانند توصیه هایی به شما پیشنهاد کنند اما این خود شما هستید که باید دنیای درون تان را بشناسید و از میان توصیه های مختلف آن که با شما سازگارتر است را انتخاب کنید.

۱۱) از خود درمانی بپرهیزید

برخی افراد برای کاهش استرس و برای برطرف کردن دردهای ناشی از آن خودسرانه سراغ داروهای مسکن و آرام بخش می روند، در حالی که این کار راه حل مناسبی نیست و مصرف طولانی مدت این داروها می تواند عوارضی داشته باشد و مشکلاتی به وجود بیاورد.

ورزش کنید و تغذیه خوبی داشته باشید: گاهی وقت ها دور کردن استرس و رسیدن به احساس آرامش کار آسانی نیست. لازم است با تغذیه و رژیم غذایی مناسب و ورزش و فعالیت بدنی منظم سطح استرس تان را مدیریت کنید.

۱۲) استراحت و خواب کافی داشته باشید

گاهی وقت ها افراد آن قدر مشغول می شوند که چیزهایی که برای سلامتی شان لازم است را هم فراموش می کنند. بدن برای ترمیم خودش به خواب کافی نیاز دارد. کم خوابی افراد را تحریک پذیر و آسیب پذیرتر می کند. اگر بیش از یک هفته تا ۱۰ روز دچار بی خوابی شدید، حتما موضوع را با پزشک تان در میان بگذارید.

۱۳) تمدد اعصاب را فراموش نکنید

برخی افراد وقتی احساس می کنند استرس شان زیاد است به خودشان قول می دهند که فردا استراحت کنند یا هفته آینده بیشتر از خودشان مراقبت کنند، در حالی که این کار اشتباه است. شما می توانید در هر روز و هر زمان که بخواهید حتی برای چند دقیقه هم که شده احساس آرامش کنید. به جای موکول کردن زمان آرامش به فردا و هفته بعد می توان از زمان هایی مانند مسیر خانه و محل کار یا فاصله بین ملاقات های کاری برای کسب آرامش و تمدد اعصاب استفاده کرد.

۱۴) زمانی برای بازی در نظر بگیرید

انجام بعضی کارها افراد را عصبی می کند و لازم است زمانی هم برای آرامش و استراحت اختصاص پیدا کند، حتی اگر این استراحت یک چرت کوتاه باشد. اگر فشار کاری تان زیاد است و تعطیلات آخر هفته به گردش و مسافرت کوتاه یک روزه بروید و یا دست کم یکی دو ساعت به خودتان اختصاص دهید. مثلا والیبال بازی کنید. برای خودتان چیزی بخرید یا پیاده روی کنید.

۱۵) از «نه» گفتن نترسید

اگر کار اضافه ای به شما واگذار شد که انجام اش واقعا برایتان مشکل است، نه بگویید. قبول مسوولیت زیاد و خارج از توان شما را تحت استرس زیادی قرار می دهد.

۱۶) برای دیگران کاری بکنید

این کار ممکن است به نظرتان خوش بینانه یا ساده انگارانه بیاید اما انجام دادن کاری برای دیگران و خوشحال کردن آنها موجب می شود احساس بهتری داشته باشید و زندگی تان رنگ و بوی دیگری بگیرد.

۱۷) به احساس خستگی تان احترام بگذارید

هر وقت خسته شدید، به جای اینکه خودتان را به انجام کار مجبور کنید، کار را متوقف کنید، کمی استراحت کنید و دوباره با نیروی بیشتری به کارتان ادامه دهید.

۱۸) در یک زمان فقط یک کار انجام دهید

گاهی وقت ها می خواهیم همه کارها را با هم انجام دهیم و چیزی را از قلم نیندازیم. این طور مواقع بهتر است فهرستی از کارهایی که قرار است انجام شود تهیه کنید و اولویت ها را مشخص کنید و برای هر کار زمان مشخصی در نظر بگیرید. موارد مهم تر و ضروری تر را زودتر انجام دهید. این کار موجب می شود فشار کاری تان کمتر شود و استرس تان کاهش پیدا کند.

۱۹) یاد بگیرید مسوولیت ها را به دیگران واگذار کنید

بعضی وقت ها شما نمی توانید همه کارها را خودتان انجام دهید اما کار حتما باید انجام شود. این طور مواقع بهترین راه کمک گرفتن از دیگران و واگذاری مسوولیت به آنهاست.

۲۰) با دیگران موافق باشید

گاهی وقت ها آن قدر تحریک پذیر می شویم که می خواهیم با همه مخالفت کنیم. اگر احساس کردید زندگی تان طوری شده که با همه سر ناسازگاری دارید کمی صبر کنید، حتی اگر واقعا با دیگران موافق نیستید، بگذارید آنها راه و روش خودشان را داشته باشند. آنها هم ممکن است در مواقع دیگری با شما موافق باشند. همین حس همکاری و هماهنگی در کار گروهی فضای احساسی شما را تغییر داده و استرس تان را کمتر می کند.

۲۱) واقع بین باشید

وقتی حجم کاری که باید انجام شود زیاد است، حساسیت به خرج ندهید و یک کار را برای رسیدن به نتیجه بسیار مطلوب چند بار انجام ندهید. انجام کار در حد قابل قبول کافی است. گاهی وقت ها حساسیت زیاد در نتیجه کار تاثیری ندارد و تنها موجب استرس می شود.


منبع: هفته نامه سلامت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:3  توسط سید یزدان هاشمی  | 

مـقـابـلـه بـا افـسـردگي تـعـطـيـلات

 

نویسنده: دکتر محمدرضا خدایی

افسردگي معمولا در افرادي بروز مي‌كند که زمينه شخصيتي ناراحتي داشته و براي تعطيلات خود برنامه‏ريزي نکرده باشند. برخي دانش‏آموزان نيز به‏خصوص در پايان تعطيلات به دليل انجام ندادن تکاليف و برنامه‏ريزي نكردن در طول تعطيلات دچار افسردگي مي‏شوند. البته نبايد از سالمندان، بيماران ناتوان و افراد تنهايي که کسي را براي بيرون رفتن و خوش‏گذراندن ندارند، غافل ماند. به همه افرادي که در طول تعطيلات دچار اين حالت‌ها مي‏شوند توصيه مي‌کنم:

1. براي روزهاي تعطيل خود برنامه‏ريزي داشته باشيد و فقط به خوابيدن و دراز کشيدن و تلويزيون تماشاكردن بسنده نکنيد. اين کارها را هميشه و هر زمان مي‏توان انجام داد.

2. ورزش و ديدار اقوام، آشنايان و دوستان را فراموش نکنيد.

3. به کارهاي عقب‏مانده‏تان رسيدگي کنيد.

4. کار امروز را به فردا واگذار نکنيد. سعي کنيد طي تعطيلات به امور فوق‏برنامه خود برسيد زيرا به قول معروف «زود دير مي‏شود».

5. به همه کارهايي که آرزو داشتيد در يک فرصت مناسب انجامشان دهيد فکر و آنها را شروع کنيد و به فکر تعطيلات بعدي نباشيد.

6. از طبيعت و محيط پيرامون خود لذت ببريد و به دنبال ايراد و اشکال نگرديد. اگر آسان بگيريد، دنيا هم به شما آسان خواهد گرفت.

7. علاوه بر لذت بردن از محيط اطراف، با برنامه‏ريزي مناسب و روزانه به امور تحصيلي و شغلي خود بپردازيد تا هميشه نگران آخر تعطيلات و انجام ندادن تکاليف خود نباشيد.


برداشت از هفته نامه سلامت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:0  توسط سید یزدان هاشمی  | 

ناركولپسي چيست؟


● علایم و نشانه ها

خواب آلودگی شدید روزانه، از دست دادن ناگهانی هماهنگی ماهیچه، احساس فلج شدن حین خوابیدن یا بیدار شدن و رویایی شدن یا همان بروز توهمات، از علایم و نشانه های بارز نارکولپسی است. افرادی که دچار نارکولپسی هستند ممکن است در هر زمان احساس خواب آلودگی داشته باشند. این افراد بدون اینکه از مرحله اول خواب بگذارند بلافاصله وارد خواب REM می شوند.

محققان بر این باورند که ژنتیک، فعل و انفعالات ناقلان مغزی (فرستنده های عصبی) و بعضی از عوامل دیگر مانند ویروس ها می توانند نارکولپسی شوند. در آمریکا حدود ۲۰۰ هزار نفر به نارکولپسی مبتلا هستند اما از این تعداد فقط حدود ۵۰ هزار نفر در مراکز پزشکی مورد معاینه و تشخیص قرار می گیرند. نارکولپسی اغلب با افسردگی، بی خوابی یا سایر شرایطی که به خواب آلودگی در طول روز منجر می شوند، اشتباه گرفته می شود. آقایان تا حدودی نسبت به بانوان بیشتر تحت تاثیر این نوع اختلال قرار می گیرند. نخستین علایم اغلب در نوجوانی یا پیش از ۲۰ سالگی ظاهر می شود.

نخستین علایم نارکولپسی، نیاز شدید و غیرقابل کنترل به خوابیدن در طول روز است. اغلب پس از ناهار و در زمانی که بدون تحرک هستید یا در یک شرایط کسل کننده قرار دارید، خواب به شما حمله می کند اما در طول تحرک و فعالیت هم ممکن است خواب به سراغ شما بیاید. برای مثال، در حال رانندگی، در حال گفتگو و صحبت کردن با کسی نیاز شدید و ناگهانی به خواب پیدا می کنید، خواب آلودگی بیش از حد، موجب کاهش میل جنسی و یا ناتوانی جنسی می شود. کاتاپلکسی (از دست دادن ناگهانی هماهنگی ماهیچه) دومین علامتی است که به فراوانی دیده می شود. از دست دادن انقباض ماهیچه ها می تواند موجب ایجاد برخی تغییرات فیزیکی شود، از جمله درهم و برهم یا جویده جویده صحبت کردن و بی حال شدن کل جسم که چند ثانیه یا چند دقیقه طول می کشد. اغلب عواطف شدید از جمله خندیدن، عصبانیت، آشفتگی، تهییج شدن، تعجب کردن و یا لذت بردن، عواملی هستند که موجب حمله کاتاپلکسی می شوند. بعضی از افرادی که دچار نارکولپسی هستند، فلج خواب را هم تجربه کرده اند. فلج خواب، ناتوانی برای حرکت کردن، صحبت کردن حین خواب یا بیداری است که به طور موقتی و زودگذر اتفاق می افتد، افراد اغلب در طول فلج خواب حس می کنند که بیدار یا نیمه بیدار هستند. فلج خواب ممکن است چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد. اگر شما به سرعت وارد مرحله خواب REM شوید ممکن است که نیمه بیدار باشید، وقتی که شما در رویا هستید ممکن است که نیمه بیدار باشید و رویا را با واقعیت ادغام کنید و به خصوص توهمات ممکن است واضح و ترسناک باشند. علایم و نشانه های دیگر شامل مشکل حافظه، خواب آشفته در شب و گاهی اوقات رفتار خود به خودی (ناآگاهانه) است. زمانی که شما کارهای روزمره را انجام می دهید، بدون آگاهی و یا فکر کردن رفتار اتوماتیک از شما سر می زند و یا شما ممکن است آن رفتار را به یاد نیاورید.

● تشخیص

پزشک ممکن است یک تشخیص اولیه از نارکولپسی را براساس خواب آ لودگی روزانه شما مطرح کند و برای مطالعات و سنجش بیشتر شما را نزد متخصص خواب بفرستند. برای معاینه و تشخیص نارکولپسی و تعیین میزان شدت آن آزمایش پلی سو منوگرافی صورت می گیرد. در این آزمایش، امواج مغز، حرکت بدن، عملکرد ماهیچه و دستگاه عصبی را در حالی که شما در خواب هستید، مورد سنجش قرار می دهند. همچنین یک آزمایش تاخیر خواب، تعیین می کند که خواب رفتن در طول روز چه مدت طول می کشد. ممکن است از شما خواسته شود که هر دو ساعت چهار تا پنج خواب کوتاه داشته باشید. به این صورت متخصص خواب، الگوی خواب شما را مشاهده می کند. برای درمان نیز اغلب از ترکیب داروها و تطبیق سبک زندگی برای کنترل نارکولپسی استفاده می شود. هدف آن است که آمادگی شما در فعالیت های روزانه از جمله در محل کار، مدرسه و حین رانندگی افزایش یابد. درمان دارویی نارکولپسی با استفاده از داروهای محرک، مواد افینیل و داروهای ضد افسردگی قابل اصلاح است.

تغییر و اصلاح سبک زندگی در کنترل علایم نارکولپسی مهم است. این روش ها عبارت اند از:

▪ خوابیدن و بیدار شدن در یک ساعت مشخص

▪ وقت زیادی را برای خوابیدن در شب کنار بگذارید.

▪ تنظیم برنامه برای ۱۰ تا ۱۵ دقیقه چرت زدن در روز

▪ هر وقت احساس خواب آلودگی دارید، فعالیت خود را متوقف کنید و یک چرت بزنید.

▪ نوشیدن به میزان مناسب چای و قهوه به شما کمک می کند که در طول روز بیدار بمانید.

▪ خوردن غذای سبک در طول روز و اجتناب از مصرف غذای سنگین درست پیش از فعالیت های مهم

▪ با همکاری پزشک خود برنامه دارویی را طوری تنظیم کنید که بتوانید حین رانندگی، بیشترین سطح هوشیاری را داشته باشید.


 

منابع:روزنامه سلامت و كتاب رهنمودهاي سلامت زيستن

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:58  توسط سید یزدان هاشمی  | 

فاصله مناسب بین عقد تا عروسی چقدر است؟


 


1 - اگر زوج آشنایی قبلی
خوبی ندارند، باید این فاصله بیشتر باشد تا شناخت ها کامل
تر شود. منظور آن است که دختر و پسر بتوانند در این مدت
توانمندی ها، سلیقه ها، نقاط قوت، آداب و اعتقادات همدیگر
را بشناسند. اما اگر به واسطه رفت و آمدهای فامیلی و
خانوادگی و یا صحبت هایی که خود زوج پیش از ازدواج با هم
داشته اند با همدیگر آشنایی دارند، مناسب نیست که این
فاصله زیاد باشد، به خصوص اگر دو نفر با هم مشکلی ندارند.



2 - طولانی شدن دوران عقد و
ادامه پیدا کردن آن بعد از آن که دختر و پسر از همدیگر
مطمئن شدند آسیب زا است و ممکن است ایجاد مشکل کند. بخشی
از شناخت را باید به زمان زیر یک سقف رفتن تان موکول کنید.
در غیر این صورت نه تنها جذابیت خود را برای همسرتان از
دست می دهید، بلکه حوصله خانواده ها را هم سر می برید و
باعث می شوید دلخوری های کوچک آتش های بزرگی را برپا کند.



3 - موضوع دیگر اینکه زمانی
که افراد انتخاب درستی داشته اند و خودشان هماهنگی دارند و
شبیه هم هستند، در این شرایط بهتر است فاصله کم باشد و
عروسی را به تأخیر نیندازند. در انتخاب درست مهم آن است که
فرد در زمان انتخاب، تشابه را رعایت کند.



متاسفانه برخی افراد تصور می کنند که تفاوت داشتن با همسر
خوب است. در حالی که در یک انتخاب مناسب همسران باید با هم
شباهت هایی داشته باشند. البته در بحث شباهت، چند مورد
بسیار اهمیت دارد. چیزی که فرهنگ ما روی آن بسیار تأکید
دارد، تشابه اعتقادی است. در صورتی که چنین موضوعی وجود
نداشته باشد، بعدها می تواند مشکل ایجاد کند.



یادمان باشد در زوج ها دو مورد ایجاد مشکل می کند؛ یکی
تفاوت های جدی اعتقادی و دیگری هم نظرهایی که اطرافیان در
مورد این انتخاب دارند. در صورت وجود چنین مسائلی، طولانی
شدن فاصله عقد تا عروسی هم کمک چندانی نمی کند.



4 - به طور کلی اگر بخواهیم
حدود زمانی مناسب برای فاصله عقد تا عروسی را بگوییم، می
توان گفت شش ماه تا یک سال، زمان مناسبی است. البته این
محدوده قطعی نیست و نمی توان گفت که برای همه افراد مناسب
است، اما حدود مناسب همین قدر است.
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:19  توسط سید یزدان هاشمی  | 

کاربرد روانشناسی در زندگی روزمره

آیا فکر میکنید که روانشناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران میخورد؟ اگر این گونه فکر میکنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید. زیرا روانشناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوههای گوناگون میتواند مورد استفاده قرار گیرد.

هر چند خواندن مطالب پژوهشی برای افراد عادی نسبتاً سنگین است امّا نتایج این پژوهشها و آزمایشها میتواند کاربرد مهمی در زندگی روزمره داشته باشد. آنچه در زیر آمده است، ۱۰ کاربرد عملی روانشناسی در زندگی روزمره است.

۱) پیدا کردن انگیزه بیشتر

هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درسهایی از روانشناسی میتواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قویتر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، میتوانید برخی از راهنمائیها و توصیههای زیر را که برگرفته از پژوهشهایی در روانشناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:

معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقهمندی خود.

تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.

یادگیری چیزی تازه بر پایه دانستههای موجود خود.

قرار دادن هدفهای روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.

پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.

۲) بهبود مهارتهای رهبری

فرقی نمیکند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارتهای رهبری، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهشهای روانشناسی به دست آمده میتواند مهارتهای رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروفترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریههای رهبری انجامیده است که ۳ سبک مختلف رهبری را مطرح میسازد. بر پایه یافتههای این مطالعه و پژوهشهای بعدی، یکی از روشهای زیر را میتوانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:

مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.

درباره راهحلهای ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید.

تمرکز خود را بر انگیزش ایدهها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.

۳) بهبود ارتباطات فردی

ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبتکردن یا نوشتن است. پژوهشها نشان دادهاند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل میدهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیامهای غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:

استفاده از برخورد چشمی مناسب.

توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.

یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.

برای اطلاعات بیشتر در این زمینه میتوانید مقاله راهنمای ارتباطات غیرشفاهی را بخوانید.

۴) درک بهتر دیگران

همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفهای شما بازی میکند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی میتواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روانشناس، ضریب هوش هیجانی درواقع میتواند مهمتر از ضریب هوشی باشد (۱۹۹۵).

برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را میتوانید در نظر بگیرید:

ارزیابی و برآورد دقیق واکنشهای هیجانی خود.

ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.

سعی در دیدن وضعیتها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.

۵) تصمیمگیری دقیقتر

پژوهشها در روانشناسی شناختی، اطلاعات با ارزشی درباره تصمیمگیری فراهم آورده است. شما با به کاربستن این راهبردها در زندگی خود میتوانید یاد بگیرید که تصمیمهای عاقلانهتری اتخاذ کنید. دفعه بعد که با تصمیمگیری مهمی روبرو شدید سعی کنید از روشهای زیر استفاده کنید:

از رویکرد «شش کلاه تفکّر» استفاده کنید. یعنی به وضعیت از شش نقطه نظر مختلف نگاه کنید: منطقی، هیجانی، شهودی، خلاقانه، مثبت و منفی.

هزینهها و مزایای بالقوه یک تصمیم را در نظر بگیرید.

به میزانِ برآورده شده نیازتان بر اثر یک تصمیم خاص امتیاز بدهید (روش تحلیل شبکهای)

۶) تقویت حافظه

آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثهای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد میآورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کردهاید؟ پژوهشهایی که در زمینه چگونگی شکلگیری خاطرههای جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهشهایی درباره این که چرا فراموش میکنیم، یافتههایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روشهای افزایش قدرت حافظه عبارتند از:

تمرکز بر روی اطلاعات.

مرور آموختهها.

کنار گذاشتن آنچه موجب حواسپرتی میشود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه، مقاله ۱۰ راهنمایی موثر برای تقویت حافظه را بخوانید.

۷) تصمیمگیریهای مالی عاقلانهتر

دانیل کانهمن، روانشناس و برنده جایزه نوبل، و آموس تِورسکی یک رشته مطالعات در مورد این که مردم به هنگام تصمیمگیری، چگونه عدم قطعیتها و ریسکها را مدیریت میکنند انجام دادهاند. پژوهشهای بعدی در این زمینه که «اقتصادِ رفتاری» نام گرفته به یافتههای مهمی منجر شده که قابل استفاده در تصمیمگیریهای مالی عاقلانهتر است. در یک مطالعه (۲۰۰۴) کشف شد که کارگران با به کار بستن برخی از راهبردهای زیر میتوانند پسانداز خود را تا سه برابر افزایش دهند:

تعلّل نکنید! از همین امروز پسانداز کردن را شروع کنید.

متعهد شوید که بخشی از درآمدهایی که از این به بعد به دست میآورید را برای دوران بازنشستگی خود پسانداز کنید.

از تعصبات شخصی که میتواند به تصمیمگیریهای نامناسب مالی منجر شود آگاه باشید.

۸) گرفتن نمره بهتر

دفعه بعد که خواستید از نمره امتحانتان شکایت کنید، این مطلب را در نظر بگیرید: پژوهشها نشان دادهاند که امتحان گرفتن به شما کمک میکند که آنچه آموختهاید را بهتر به خاطر بسپارید، حتی اگر در سوالات امتحان نیامده باشد (۲۰۰۶).

مطالعه دیگری نشان داده است که امتحان گرفتن مکرّر بهتر از مطالعه به شما در به خاطر سپردن مطالب کمک میکند (۲۰۰۶). دانش آموزانی که به طور مکرّر از آنها امتحان گرفته شده بود قادر بودند ۶۱ درصد از مطالب را به یاد آورند

در حالی که آنهایی که فقط مطالعه کرده بودند ۴۰ درصد مطالب را به یاد داشتند. چطور میتوانید از این یافتهها در زندگی خود استفاده کنید؟ به هنگام یادگیری اطلاعات تازه، از خود مرتباً امتحان بگیرید (خودآزمایی) تا آنچه فراگرفتهاید در حافظهتان حک گردد.

۹) بهبود کارآیی

صدها کتاب و مقاله به ما روشهایی برای انجام کار بیشتر و موثرتر در یک روز را آموزش میدهند امّا پایه علمی و پژوهشی این توصیهها چیست؟ برای مثال، تا کنون چند بار شنیدهاید که انجام چند کار همزمان، میتواند کارایی و راندمان شما را افزایش دهد؟ در حالی که پژوهشها نشان دادهاند که سعی در انجام بیش از یک کار در یک زمان، به طور جدّی باعث کاهش سرعت، دقت و کارایی خواهد شد. بنابراین درسهایی که از روانشناسی برای بهبود کارایی خود میتوانید بگیرید عبارتند از:

پرهیز از انجام چند کار به طور همزمان، به ویژه به هنگام انجام کارهای پیچیده یا خطرناک.

تمرکز بر روی کاری که در دست دارید.

کنار گذاشتن عواملی که موجب حواس پرتی میشود.

۱۰) رعایت سلامتی

روانشناسی میتواند به عنوان ابزار مفیدی برای بهبود سلامت کلّی نیز در نظر گرفته شود. روانشناسی از طریق تشویق به ورزش کردن و تغذیه بهتر و نیز درمان افسردگی واضطراب، راهبردهای موثری را برای سلامتی و شادی بیشتر در اختیار میگذارد. چند نمونه که میتوانید مستقیماً در زندگی خود به کار بندید عبارتند از:

مطالعات نشان دادهاند که هم نورخورشید و هم نور غیرطبیعی، نشانههای اختلال عاطفی فصلی را کاهش میدهند.

پژوهشها نشان دادهاند که ورزش میتواند درمان موثری برای افسردگی و سایر اختلالات ذهنی باشد.

مطالعات نشان دادهاند که کمک به مردم در درک خطرات رفتارهای ناسالم میتواند به انتخابهای سالمتری منجر گردد.

موسسه روانشناختی کاریزما مشاور (www.charismaco.com )

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:14  توسط سید یزدان هاشمی  | 

روانشناسی رنگ قرمز

 

روانشناسي رنگ هارنگ قرمز گرمترین رنگها می باشد. قرمز به عنوان مادر رنگها در نظر گرفته می شود. در تعدادی از زبانها ، كلمات قرمز و رنگی مترادف هستند. و در برخی زبانهای دیگر، قرمز و زیبا مترادف هستند. رنگ قرمز رنگ انتخابی بیشتر روانشناسان برون گرا و یكی از گزینشهای ویژه مردان می باشد.


در حالت منفی رنگ قرمز، مفهوم خشم و عصبانیت را می رساند. در چین قرمز رنگ خوشبختی و شادمانی می باشد. عروسها در شرق قرمز می پوشند. در حالیكه رنگ قرمز در آفریقای جنوبی رنگ سوگواری و عزا می باشد. در روسیه بلشوویكها از پرچم قرمز زمانی كه تزار روس را سرنگون كردند استفاده نمودند.ینابراین قرمز مرتبط با كمونیسم می باشد.در بسیاری از پرچمها از رنگ قرمز استفاده شده است.قرمز رنگ سه شنبه می باشد.قرمز گلی سمبل عشق آتشین می باشد. حلقه های یاقوتی در دست چپ انداخته می شوند. قرمز رنگ سیاره مریخ می باشد.این سیاره معروف به خدای جنگ می باشد.و نیز این رنگ نشان دهنده خطر و آتش سوزی می باشد.
بدن ما با راههای مختلف توسط طول موجهای متفاوت نور تحت تاثیر قرار می گیرد.نور قرمز بزرگترین طول موج و كمترین فركانس را دارد.نور قرمز باعث تحریك قلب و گردش خون می شود.در واقع رنگ قرمز احساسات ما را تحریك و گردش خو ن را فعال میكند.
رنگ قرمز مرتبط با عشق، انرژی،گرما،حادثه،خوش بینی،عشق آتشین،شهوانیت،میل جنسی می باشد.قرمز رنگ خون ،سرویس های كمكهای اولیه مانند صلیب سرخ را نشان می دهد.
افرادی كه تمایل به پوشیدن لباس قرمز دارند، جاه طلب،محرك و پرانرژی هستند.آنها تمایل دارند افرادی خیلی موفق ، شجاع ، برونگرا باشند كه می تواند آنها را رهبران خوبی بسازد. از آنجاییكه رنگ قرمز توجه را به خود جلب می كند از آن برای خط كشیدن تكالیف و امتحانات دانش آموزان و یا برای نشان دادن اینكه یك محصول زیر قیمت فروخته می شود استفاده می گردد.
به خاطر اثر تحریك كنندگی رنگ قرمز ، آن برای اتاقهایی كه حركت و فعالیت در آن مثل سالن ، راه پله ، سالن ورزشی یا آشپزخانه زیاد است مناسب می باشد. و از آنجایی كه رنگ قرمز اشتها را زیاد می كند، در رستورانها معمولا به كار برده می شود. و می تواند یك گزینه خوب برای یك اتاق ناهارخوری رسمی باشد، چنانچه احساسات شاداب و معاشرتی را ترویج می كند.
اما به خاطر داشته باشید كه لازم نیست از رنگ قرمز برای رنگ آمیزی همه دیوارها استفاده كنید. چون قرمز می تواند بر شخص غالب و باعث سردرد شود. و همچنین از رنگ قرمز برای اتاق بچه ها استفاده نكنید. بیشتر از رنگ قرمز در دكوراسیون و حاشیه نما استفاده كنید.
رنگ قرمز شاد است. و بسیاری از محصولات مرتبط با بچه ها مثل توپها ، اسباب بازیها، لباسها قرمز می باشند. تزئینات كریسمس نیز قرمز است.
اگر در زندگیتان به دنبال افزایش شور و شوق و علاقه ، انرژی بیشتر، فعالیت و اعتماد به نفس بعد از تصوراتتان ، حفاظت از ترسها و نگرانیها هستید ، از رنگ قرمز استفاده كنید.

تبیان

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:11  توسط سید یزدان هاشمی  | 

اختلاف در تربيت فرزندان

 

يكي از دلايل عمده اختلاف بين زن و شوهر‌ها، اختلاف بر سر نحوه تربيت كودك است. بطور معمول مادر به شكل احساسي مسائل را ارزيابي مي‌كند و پدر منطقي‌تر با كودك برخورد مي‌كند، اما مشكل زماني رخ مي‌دهد كه آنها درباره تربيت كودك اختلاف نظر پيدا مي‌كنند.


در اين ميان تصوير كودك سردرگمي را به يادآوريد كه بين ايراد گرفتن‌هاي پدر و حمايت مادر، گرفتار شده است. چنين كودكي پس از مدتي تصميم‌ مي‌گيرد به گفته‌هاي هيچ يك از والدين خود احترام نگذارد و به حرف‌هايشان اهميت ندهد.


در چنين شرايطي تضاد تربيتي حاكم بر خانواده حتي مي‌تواند بهره هوشي و توانايي ذهن كودك را تحت تأثير قرار دهد. بسياري از وسواس‌ها و تعارضات رفتاري در دوران بزرگسالي ناشي از روش تربيتي نادرست والدين در دوران كودكي است. والدين ناهماهنگ، موجب ايجاد احساس گناه در كودكان مي‌شوند چرا كه فرزندان با خود فكر مي‌كنند اگر ما نبوديم، پدر و مادرمان با هم اختلاف پيدا نمي‌كردند.


از سوي ديگر احساس بي‌اعتمادي به والدين نيز قوت مي‌گيرد چرا كه كودكان با خود مي‌انديشند وقتي پدر و مادر نمي‌توانند مشكلات خودشان را حل كنند پس براي آنها هم كاري انجام نخواهند داد.


از ديگر تبعات ناهماهنگي والدين در تربيت فرزندان، سرخوردگي كودكان، دوري از محيط‌هاي اجتماعي، گوشه‌گيري و حتي بي رغبتي به تشكيل خانواده در آينده خواهد بود.
برخي اوقات در چنين خانواده‌هايي به تدريج فرزندان جذب يكي از والدين شده و او را پناهگاه امني براي خود مي‌دانند كه در بيشتر موارد كمرنگ بودن نقش پدران در موارد عاطفي و هيجاني و آموزشي آنها را بيشتر به سمت مادران سوق مي‌دهد و همين موضوع عامل اختلاف والدين مي‌شود.


اما آنچه والدين بخصوص مادران بايد به آن توجه كنند اين است كه شيوه‌هاي تربيتي و نحوه ارتباط با فرزندان در دوره‌هاي مختلف كودكي، نوجواني و جواني با يكديگر متفاوت است. بطور قطع اگر مراقبت، محبت‌ها و توجه‌هاي ويژه والدين در دوره‌هاي مختلف تغيير نكند به رفتارهاي بيمارگونه و عوامل بيماري‌زا تبديل مي‌شود و فرزندان تصور مي‌كنند وظيفه والدين است كه هميشه مقابل آنها خم و راست شده و نيازهايشان را برآورده نمايند.


تربيت كودكان نازپرورده نه تنها به زندگي آنها لطمه مي‌زند و آنها را در مقابل مشكلات آينده ضعيف بار مي‌آورد بلكه در سنين بزرگسالي موجب بروز مشكلاتي براي والدين نيز خواهد شد. چرا كه با فرزنداني روبه‌رو خواهند شد كه قادر به تصميم‌گيري نبوده و همواره در حال فرار از زيربار مسئوليت‌هاي زندگي هستند. اين افراد يا تا آخر عمر سر بار والدين و اطرافيان خواهند بود يا براي اين‌كه به خود و ديگران ثابت كنند مي‌توانند راه آينده را خودشان انتخاب كنند بر عكس خواسته‌ها و تمايلات والدين رفتار مي‌كنند كه در ادامه با سرزنش‌ها، اخطار و تهديد و توبيخ پدر و مادر و اطرافيان روبه‌رو مي‌شوند.


بنابراين پدر و مادرها قبل از هر اقدام تربيتي بايد يك روش هماهنگ را در پيش گرفته و با كسب اطلاعات آموزشي‌لازم آينده‌اي روشن و آگاهانه براي فرزندانشان بسازند.

ایران

٭ حميدرضا انصاري / كارشناس ارشد روانشناسي

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:6  توسط سید یزدان هاشمی  | 

خشونت خانگي و سالمندآزاري

  • خشونت"خشونت خانگي" رفتاري است که از نظر تاريخي به‌عنوان يک جرم جدّي خشونت‌آميز تلقي نشده است...
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:3  توسط سید یزدان هاشمی  | 

هفت باور غلط درباره روانشناسان

 


1 - روانشناسان عصباني نمي‌شوند!
در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برمي‌خوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسان‌ها هيچ كلمه مطلقي نمي‌‌توانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخاب‌گراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزم‌هاي متعادل‌ساز روان‌آدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسان‌ها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ مي‌بوديم.

و مهم‌تر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود مي‌تواند زمينه‌ساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم به‌وجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه مي‌توان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزم‌هاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخ‌طبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند.

روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.


2 - خودشان ديوانه‌اند!
اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روش‌هاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم.


همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع مي‌شود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان به دليل آگاهي از بيماري‌هاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماري‌هاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان مي‌شوند.

ما نمي‌توانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً‌ از اين بيماري‌ها بي‌بهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستان‌ها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار مي‌كنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً‌ به اين بيماري‌ها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماري‌هاي رواني قرار دارند.

3 - ما خودمان روانشناسيم
بله اين جمله‌اي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايه‌گذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش مي‌آيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه مي‌توانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند.

براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهم‌تر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمه‌هشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا مي‌‌كنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست.

بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پرونده‌هاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت. روانشناسان با يك نگاه مي‌توانند همه چيز را درباره ما بدانند.

4 - روانشناسان حلال مشكلاتند
اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل مي‌سازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روش‌هاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمون‌هاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمون‌هاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.

در نهايت مي‌توان گفت پس از انجام اين آزمايش‌ها و آزمون‌ها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني به‌دست آورده‌ايم. كه باز هم در پاره‌اي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هرگز با يك نگاه نمي‌توانند همه‌چيز را درباره ما بدانند.

5 - نياز به مشورت ندارند
اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايه‌هاي منطقي از لايه‌اي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني مي‌توان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد مي‌شود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.

6 - روانشناسان داناي كل هستند
اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي، ترس و اضطراب و وسواس و... همگي آنها را درمان كنند.

در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام مي‌كند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و تحصيلي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژه‌اي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح مي‌شود.

هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش مي‌باشد.

7 - سرنوشت را تغيير مي دهند
اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نمي‌تواند درست باشد. بزرگي مي‌گفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل مي‌‌شود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل مي‌‌شود. مراقب اعمالت باش چون به عادت‌هايت مبدل مي‌شود. مراقب عادت‌هايت باش چون به شخصيت تو تبديل مي‌شود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل مي‌‌شود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل مي‌‌شود.

فكر مي‌كنم اين بزرگ به‌خوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسان‌ها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگي‌شان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راه‌هاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها.

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:57  توسط سید یزدان هاشمی  | 

مطالب قدیمی‌تر